آموزش و پرورش تطبیقی
مقدمه
اگرچه مطالعات تطبیقی در زمینه آموزش و پرورش در کشور ما به علل عدیدۀ پایگاه به حق خود را به عنوان ابزار لازم برای تکامل و توسعه برنامه های آموزشی بدست نیاورده است. ولی با این حال امیدواریم، اینگونه مطالعات با توجه به و تأکیدی که اخیراً برنامه ریزان آموزش عالی دارند، بسط و توسعه بیشتری یابد زیرا آگاهی از تغییرات و اصلاحاتی که در نظامهای تربیتی کشورهای دیگر رخ داده است و مشکلاتی که آنان برای اصلاح و توسعه آموزش و پرورش خود داشته اند و آشنائی از چگونگی روشها و تدابیری که برای حل این مشکلات به کار برده اند، می تواند ما را در اتخاذ تدابیر لازم در جهت حل و فصل رضایت بخش معضلات آموزش و پرورش کشورمان، خصوصاً در زمانی که در اندیشه بنیاد نهادن نظام نوین آموزشی و پرورشی خویش هستیم، یاری دهد.
آموزش و پرورش تطبیقی دانشی است جدید و مانند هر علم و دانش دیگر زبانی خاص خود دارد. جویندگان و مطالعه گران این علم ناگزیر از آموختن این زبان هستند و باید با مفاهیم و اصطلاحات مهم و اساسی آن آشنا شوند.
اهداف آموزش و پرورش تطبیقی
آموزش و پرورش تطبیقی ترجمه واژه (Comparative Education) است و آن عبارت از بررسی و مقایسۀ نظامهای آموزش و پرورش ممالک مختلف جهان، با توجه به علل پیدایش آنها می باشد.
مطالعــات و پژوهشهــای تطبیقی در زمینــه آموزش و پــرورش در تحقق اهـداف زیر توسعه یافته است:
1ـ برنامه ریزی
2ـ برقراری و توسعه و همکاریهای امکان پذیر فرهنگی بین ممالک مختلف جهان
3ـ معرفی نوآوریهای آموزشی و شناخت مسایل جهانی آموزش و پرورش
هرمان مول کن بوئر برای اولین بار دست به انتشار مجله آموزش و پرورش تطبیقی به سه زبان زد و در ایجاد «انجمن بین المللی تعلیم و تربیت» همت گماشت.
از جمله اهداف تأسیس این مؤسسه می توان ترویج صلح جهانی و برقراری تفاهم بین المللی از طریق انتشار اطلاعات درباره نظامهای تربیتی ممالک مختلف جهان، تشکیل گردهمائی ها و کنفرانسهای بین المللی آموزش و پرورش و اعزام دانشمند و متخصصانی که افکار بشردوستانه دارند به کشوری نیازمند را نام برد.
تاریخ تحول دانش تعلیم و تربیت تطبیقی
نخستین مطالعات در زمینه آموزش و پرورش به نقل مشاهدات سیاحان و جهانگردانی از جمله گزونفون، سلیمان، مارکوپولو، ویلیام ویلز، آی تی سینگ و الکسی دوتاکودیل مربوط می باشد. این جهانگردان صرفاً به قصد دست یابی به اطلاعاتی در زمینه آموزش و پرورش به سیاحت و مسافرت نپرداخته بودند. بلکه به دلیل هدف ها و انگیزه های دیگری چون انگیزه سیاسی، تجاری، مذهبی وارضاء حس کنجکاوی دست به چنین مسافرتهایی زدند. این مطالعات را می توان ابتدایی ترین مطالعات تطبیقی در زمینه آموزش و پرورش نام برد که به دلیل نامنظم بودن، ذهنی بودن و دخالت سلیقه شخصی در شرح و توصیف پدیده ها نمی توان گفت که از اعتبار علمی برخوردار هستند.
بعدها مطالعات دیگری در زمینه آموزش و پرورش تطبیقی توسط عدۀ کثیری از محققان و دانشمندان تعلیم و تربیت صورت گرفته است که معروفترین آنها مربوط به شخصی به نام آنتوان جولین تحت نام تدبیر و نقطه نظرهای مقدماتی در آموزش و پرورش تطبیقی بود. مطالعات دیگری هم توسط ویکتور زن فرانسوی در زمینه توسعه و گسترش تعلیمات ابتدایی در کشور پروس که بعداً گزارش وی مبنایی برای تعیین خط مشی آموزش دولت فرانسه شد انجام گرفت. ضعف این گونه مطالعات نبود طرح تحقیقی دقیق، ارائه مطالب به گونه ای منظم، محدودیت منابع و مأخذ مورد استفاده، عدم وجود اصطلاحات استاندارد شده و کم توجهی به عوامل تاریخی، اجتماعی و اقتصادی در اعمال سیاست اقتباس فرهنگی بوده است.
مطالعات تطبیقی آموزش و پرورش تحت تأثیر نهضت انترناسیونالیستی
مطالعات این دوره به چهار گروه تقسیم شده است:
1ـ مطالعات و تحقیقاتی که جنبۀ جهان شمولی داشت و مطالعه گران بیشتر به مسایل و مشکلات تعلیم و تربیت در مقیاس وسیعتر از کشور موطن خود (در سطح جهان) می پرداختند.
2ـ مطالعات تطبیقی که از منابع آماری مراکز بین المللی چون یونسکو و دفتر بین المللی تعلیم و تربیت در توجیه پدیده های قابل قیاس در قلمرو آموزش و پرورش بهره گرفتند.
3ـ مطالعات تطبیقی که زمینه انتشار مجموعه های آماری دربارۀ جنبه های مختلف نظام آموزش و پرورش ممالک جهان را میسر نمود.
4ـ مطالعات و پژوهشهایی که حاصل کار محققان و کارشناسان سازمانهای بین المللی است و در جهت توجیه برنامه ریزی علمی و کاربرد تکنولوژی و تشریح جنبه های مثبت نظامهای آموزشی ممالک پیشرفته و بالاخره توصیف نظری نظامهای موجود آموزش و پرورش ممالک در حال رشد پرداخته است.
توجه به نظام آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد اجتماعی
محققان و متفکران این دوره به نظام آموزش و پرورش به عنوان نهاد اجتماعی که نمی تواند دور و جدا از حوزۀ نفوذ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی برکنار باشد. توجه داشتند عقاید و آثار دانشمندانی چون میشل سدلر، ایساک کندل و ینکلاس هنز در پیشبرد مطالعات تطبیقی این دوره نقش پر اهمیتی داشته است.
سدلر اعتقاد داشت که مقایسه و بررسی نظامهای آموزشی بدون مطالعه نهادهای دیگر اجتماعی که در شکل دادن و توسعه آموزشگاهها نقش حیاتی داشته اند، امری است غیر ممکن، زیرا نمی توان نظام تعلیم و تربیت کشوری را به گونه ای انتزاعی و دور از مقتضیات جامعه ای که آنرا در متن خود جای داده است، بررسی کرد.
ایساک کندل پدر دانش تعلیم و تربیت تطبیقی است که تأکید دارد مسائل سیاسی و اجتماعی را در رابطه با نوع تعلیم و تربیت جوامع تحت مطالعه باید مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار داد.
کندل نیز همانند سدلر در مطالعات خود از سه روش بهره گرفته است که عبارتند از:
1ـ مرحله فهرست برداری مطالب
2ـ مرحلۀ کاربرد تاریخی
3ـ مرحلۀ انتخاب اصلح
نیکلاس هنز بیش از هر محققی عقاید و نقطه نظرهای او در زمینۀ بررسیهای تطبیقی بارز و ممیز است.
هنز، مطالعات تطبیقی را که صرفاً مبتنی بر اطلاعات آماری صورت گرفته باشد، مورد انتقاد قرار داده است و معتقد است که برای دستیابی به اصول کلی باید عواملی چون: نژاد، زبان، محیط اجتماعی، محیط فیزیکی مذهب، افکار و عقاید فلسفی و اجتماعی که نظامهای آموزشی متأثر از آنهاست را تجزیه و تحلیل کرد.
استفاده از روشهای علمی معمول در مطالعات آموزش و پرورش تطبیقی
اینگونه مطالعات از سال 1950 به بعد به علت دسترسی به اطلاعات آماری، توسعۀ تکنولوژی، جمع آوری و ثبت اطلاعات کمی گسترش یافت. مهمترین ویژگی مطالعات این دوره بهره گیری از روشهای آماری و تجارب تحقیقی معمول در علوم اجتماعی و بالاخره سود گرفتن از روش استقرایی در رد یا قبول فرضیه هاست.
یکی از برجسته ترین پژوهشگران این دوره جرج زی. اف، بردی» لهستانی است که «بردی» در جریان مطالعات خود به چهار مرحلۀ مشخص توجه دارد که عبارتند از:
1ـ مرحله توصیف 2ـ مرحلۀ تفسیر 3ـ مرحلۀ همجواری 4ـ مرحلۀ مقایسه
در دوران جنگ جهانی دوم و بعد از آن واقعیت پژوهان دانش تعلیم و تربیت تطبیقی به دو گروه از مطالعات روی آوردند، اول آنکه ارتباط بین آموزش و پرورش و رشد اقتصادی را به محک بررسی زنند. دوم آنکه ارتباط بین تعلیم و تربیت و تغییرات سیاسی و اجتماعی را مورد وارسی قرار دهند.
پژوهشگرانی چون: ادینگ، مایرز، هاربی سون از جمله کسانی بودند که به مطالعۀ وابستگی دستگاه تعلیم و تربیت با رشد اقتصادی دست زدند.
تاریخ تحول آموزش و پرورش ژاپن
تا سال 1868 کانونهای آموزشی گوناگون برای هر طبقه از اقشار مردم در ژاپن وجود داشت. مردم عادی فرزندان خود را به مدارس «تراگویا» که در کنار معابد بود می فرستادند و تا قرن پانزدهم مدارس مذکور تنها نهاد عمومی آموزش و پرورش به شمار می آمدند. فکر تعلیمات عمومی از زمان به قدرت رسیدن ملیجی، امپراطور پرقدرت ژاپن قوت گرفت و در دوران حکومت او آموزش و پرورش از اهمیت خاصی برخوردار شد.
در سال 1872 با احداث مدارس ابتدایی و متوسطه در سراسر کشور نظام آموزش و پرورش ژاپن وارد مرحله ای تازه شد. در سال 1886 کلیه کودکان واجب التعلیم ملزم شدند تا تحصیلات سه یا چهار ساله را بگذرانند. در سال 1900 تعلیمات همگانی به صورت رایگان برقرار شد و در سال 1908 دورۀ چهار ساله تعلیمات همگانی به 6 سال و پس از جنگ جهانی دوم به 9 سال افزایش یافت. در قانون اساسی ژاپن در سال 1949 بر حق برابر نسبت به دریافت آموزش و پرورش تأکید شد. و طبق آن مردم موظف شد تا کنون خویش را هنگامی که به سن مدرسه می رسند به مدارس گسیل دهند. از سال 1952 بر اهمیت تقویت احساسات وطن خواهانه از طریق آموزش تاریخ ملی و جغرافیا تأکید شد.
اداره و سازمان آموزش و پرورش ژاپن
خط مشی و سیاستهای ملی آموزش و پرورش ژاپن توسط ارگان هایی صورت می گیرد که عبارتند از:
1ـ کمیتۀ آموزش و پرورش مجالس مقنعه
2ـ کمیته های آموزش و پرورش احزاب که در شکل گیری خط مشی های احزاب در زمینه آموزش و پرورش ملی نقش موثر دارند.
3ـ دیوان عالی کشور که وظیفه مطابقت قوانین و نظارت بر اجرای آن را در چهارچوب قانون اساسی بعهده دارد.
4ـ اتحادیۀ معلمان که بیش از ششصد هزار عضو دارد و دارای نفوذ قابل ملاحظه ای در شکل گیری سیاستهای آموزشی است. 5ـ اتحادیه های صنفی و تجاری که خواستار انطباق روند آموزش و پرورش با نیازمندیهای جامعۀ صنعتی هستند.
پس از تصویب قانون 1956 بر اختیارات و مسئولیتهای وزارت آموزش و پرورش افزوده شد و اختیاراتی از جمله توسعه و گسترش مراکز آموزشی تحقیقاتی، استخدام کارکنان و نصب رؤسای آموزش و پرورش و شوراهای آموزشی در استان و شهرستانها، تصویب محتوی دروس و انتشار کتب درسی، دادن مجوز جهت تأسیس دانشگاهها، نظارت بر امر خدمات جوانان، آموزش بزرگسالان، کتابخانه ها و موزه ها را میتوان نام برد.
عباس الهی