دانایی
تعلیم وتربیت
لینک دوستان
جان دیویی فیلسوف و مربی بزرگ آمریکایی، در سال 1859 میلادی در برلینگتون آمریکا، چشم به جهان گشود.
جان دیویی فیلسوف و مربی بزرگ آمریکایی، در سال 1859 میلادی در برلینگتون آمریکا، چشم به جهان گشود. شغل پدرش کشاورزی بود که پس از مدتی آن را رها کرده و به خواربار فروشی روی آورد. دیویی که فوق العاده کمرو و کم حرف توصیف شده است، در آغاز جوانی و دوره دبیرستان و سال های نخست دانشگاه، هوشمندی و استعداد قوی از خود نشان نداد، به گونه ای که هنگام تحصیل در دبیرستان، چنان در حد متوسط می نمود، که احتمال داده نمی شد بتواند برای تحصیلات عالیرتبه وارد دانشگاه شود، به هر حال به دانشگاه راه یافت، سال های آخر تحصیل در دانشگاه، نقطه عطفی در افکار وی بود ونشانه های خلاقیت فکری و فعالیت فلسفی ازوی بروز کرد.

وی از شارحان و مفسران بزرگ پراگماتیسم (اصالت عمل) آمریکایی است و دامنه تالیفات وی، از نظر موضوعات گوناگونی که بدان ها اندیشیده و به نگارش پرداخته، گسترده و متنوع است.

دیویی در تفکر و فلسفه آمریکایی و نیز در تحولات مهم آموزش و پرورش در قرن بیستم، دارای نقش برجسته ای بوده است و بسیاری از کتابهای وی به زبانهای مختلف ترجمه و چاپ شده است. دیویی عاقبت در سال 1902 بعد از 93 سال عمر طولانی و پُربار که حاصل تفکرات فراوان وی بود درآمریکا دیده از جهان فرو بست.

● هدف تعلیم و تربیت

از دیدگاه دیویی، هدف تعلیم و تربیت، <جامعه دموکراتیک> است و در تعریف آن می گوید: جامعه دموکراتیک، جامعه ای است که از پیدایش اختلافات و تبعیضات طبقاتی، قومی و نژادی جلوگیری می کند. وی می گوید: تعلیم و تربیت عبارت است از: بازسازی و سامان دهی تجربه که بر معنی دار شدن و عمق آن می افزاید و توانایی هدایت جریان تجربه را توسعه می بخشد. دیویی در کتاب دموکراسی و تعلیم و تربیت، چهار ویژگی تعلیم و تربیت را ذکر می کند:

الف) تعلیم و تربیت ضرورت زندگی است: دیویی تعلیم و تربیت را به عمدی و غیرعمدی تقسیم کرده است، اساس آموزش و پرورش را ارتباط و انتقال فرهنگی و اجتماعی می داند زیرا بدون آموزش و پرورش عمدی و غیرعمدی زندگی میسر نیست.

ب) تعلیم و تربیت به مثابه کنش اجتماعی: محیط اجتماعی نقش مهم تربیتی دارد و فراگیری کودک امری انتزاعی و مجرد از مناسبات و روابط اجتماعی و محیط نیست، بلکه در متن همین مناسبات مطالب فراوانی را فرا می گیرد.

ج) تعلیم و تربیت به مثابه راهنمایی: به اعتقاد دیویی انگیزه ها و کوشش های مشخص نوآموز را باید کنترل و هدایت کرد و نقش راستین تعلیم وتربیت همین است.

د) تعلیم و تربیت به مثابه رشد: دیویی در این مورد بر این نکته تاکید تام می ورزد که تعلیم و تربیت به رشد رساندن است و رشد عمیق زندگی است. تا زندگی هست، تعلیم و تربیت هم است. با توجه به آنچه گذشت می توان گفت تعلیم و تربیت متربی عبارت است از: فرآیندی اصیل - نه فقط مقدماتی - میان مربی و مترّبی، ناشی از ضرورت زندگی اجتماعی و مبتنی بر رغبت های درونی و فعلی دانش آموز و متربی به منظور بازسازی تجربه برای رشد و دموکراسی اجتماعی.

● برنامه آموزش

دیویی معتقد است که در آموزش دوره های مختلف تحصیلی باید به امور حسی و عینی تاکید شود و فعالیت و تجربه فرد، محور برنامه ها باشد. به جای کُلی گویی و بیان مطالب به صورت ذهنی باید مطالب را به صورت ابزاری انجام دهند تا قابلیت درک شاگردان افزایش یابد. دیویی معتقد است در برنامه تربیت، باید ذهن و فرآیند یادگیری مدنظر قرار گیرد و این فرآیند چیزی جز فعالیت دانش آموز و تلاش برای تطبیق با محیط زیست نیست. بدین ترتیب ارزش اساسی ذهن را در خاصیت تاثیر عملی آن در تطبیق با محیط می داند.

به نظر دیویی در برنامه تربیت باید به تجربه و تفکر اهمیت داده شود. به نظر دیویی صرف انباشتن اطلاعات بی روح و بی معنی در ذهن، یادگیری و فهم واقعی نیست. دیویی معتقد است در برنامه تربیتی باید مراحلی رعایت گردند که عبارتند از: استمرار و پیوستگی مفاهیم با یکدیگر، رابطه متقابل یادگیرنده و یاددهنده، کنترل اجتماعی و رعایت آن در برنامه درسی. دیویی معتقد است که بایدجدیدترین روشها را متناسب با زمان در برنامه درسی منظور کرد تا شاگرد متناسب با تکنولوژی نوین پیشرفت کند. از نظر دیویی برنامه درسی مطلوب باید با علاقه و استعداد و نیاز کودک تناسب و هماهنگی داشته باشد. تمامی تغییرات و تحولات جدید باید درآن منظور شده باشد و در مجموع دیویی با اکثر رشته ها و دروس که جنبه ی عملی و کاربردی داشته باشد موافق است. دیویی همچنین حرفه آموزی را که عملی و کاربردی است و همچنین تربیت بدنی را که باز درسی است عملی تاکید می کند.

● روش آموزش

دیویی معتقد است که روش آموزش باید عملی باشد تا یادگیری را تعمیق بخشد مثلاً در آموزش حجم های هندسی، معتقد است که باید به طور عملی و در طبیعت به دنبال نمونه های آنها بگردیم نه اینکه با یکسری مفاهیم نظری مطلب را انتقال دهیم. دیویی تاکید می کند که روش آموزشی باید با محتوا هماهنگ باشد تا بتواند یادگیری را ایجاد نماید.

دیویی روش های فعال در تعلیم و تربیت را مدنظر قرار می دهد و می گوید که روش فعال باید فهمیدن، اختراع کردن، بازسازی کردن، حرفه آموزی، کارها و فعالیت های عملی را گسترش دهد. دیویی با روش های سنتی مانند سخنرانی و حفظ کردن مخالف است و می گوید که این روشها معایب فراوانی دارند. دیویی یکی از روش هایی را که تاکید دارد روش کارگروهی و همکاری معلم و شاگردان با هم و یا شاگردان با یکدیگر است؛ زیرا این روشها می توانند، شخصیت عقلی فراگیران را شکوفا سازند و مستلزم ارتباط محیط زندگی جمعی دانش آموزان است. دیویی معتقد است با روش های گروهی، کودکان با محیط، با همسالان و با بزرگسالان تعامل پیدا می کنند و می توانند در رفع نیازهای یکدیگر سهیم باشند.

● معلّم و تربیت او

از نظر دیویی معلم نقش راهنما و همکار شاگردان را برعهده دارد. دیویی اعتقاد دارد که معلم نباید نقش دانای محض که می خواهد دانش خودرا منتقل کند، داشته باشد بلکه باید دانش آموزان را از راه فعالیت، تحقیق و پرورش به تفکر وادارد. مربی به عنوان زنده نگاه دارنده تفکر و یادگیری در ذهن دانش آموز است. اوست که به ایجاد موقعیت ها و ساختن شرایط فعالیت، کار و تلاش دانش آموزان اقدام می کند و شرایط تجربه مفید را فراهم می سازد، همواره درصدد است تا فعالیتی نو برای شاگرد با توجه به علاقه و رغبتش فراهم کند. از نظر دیویی باید همواره یک ارتباط متقابلی میان دو رکن یاددهنده و یادگیرنده یا همان معلم و دانش آموز وجود داشته باشد. آنان باید به تبادل تجربه بپردازند و هر دو در حال یادگیری باشند، هر دو یکدیگر را راهنمایی و هدایت کنند نه اینکه یکی مجبور به اطاعت و دیگری دستوردهنده باشد. در این ارتباط متقابل، تعادل ایجاد می شود، مساله به وجود می آید و تفکر منطقی می گردد. دیویی بر تربیت معلمان تاکید دارد و معتقد است که برای تغییر و اصلاح تعلیم و تربیت باید معلم را آماده ساخت و او را تربیت کرد و بر آموزش مداوم معلم تاکید داشت و او را به عنوان یک رکن مهم در تربیت مؤثر و مفید تشخیص داد و در تربیت او کوشید.

اگر در تربیت معلّم، دقت کافی به عمل آید و برای تربیت وی از روش های فعال استفاده گردد و ایجاد یک ارتباط دو طرفه میان معلم و جامعه فراهم شود در این صورت معلم تربیت می شود که قدرت درک و فهم بالایی برای برخورد با دانش آموزان و حل مشکلات آنان را خواهد داشت.

برای تحقق این هدف باید معلم با فرهنگ عمومی آشنا باشد و آن را به خوبی بشناسد، نسبت به دانش آموز بینش قوی و درک عمیق داشته باشد، در این صورت است که تجربه و تفکر توام می گردد و معلمی چندبُعدی تربیت می شود.

● دانش آموز و تربیت او

دیویی، معتقد است که دانش آموز نیاز به علاقه و رغبت دارد، بنابراین باید نسبت به این دو رکن پایه ای و اساسی اهمیت قایل بود. دانش آموز باید طوری تربیت شود که خود عامل باشد نه اینکه عمل شخص دیگری را تحمل کند. دیویی اعتقاد دارد که تعلیم و تربیت باید براساس تواناییها و ظرفیت دانش آموزان صورت گیرد. منظور دیویی از توجه به تفاوت های فردی دانش آموزان، امتیاز قایل شدن برای برخی و یا محروم کردن عده ی دیگری نیست بلکه منظور آن است که با هر فرد متناسب با ظرفیت و استعدادش برخورد شود. دیویی می گوید: برنامه، روش و مطالب درسی باید مطابق تفاوت های کودکان با بزرگسالان تنظیم شود یعنی باید موارد درسی آن گونه باشد که موجب رشد تجارب، ساختار ذهنی و افزایش اطلاعات و تجارب دانش آموز شود.

دیویی به فعالیت دانش آموز برای یادگیری تاکید می کند و معتقد است که شاگرد باید خود به پژوهش برای حل مساله بپردازد و از تحمیل مطالب خودداری کند بنابراین باید برای تحقق این هدف از روش های فعال تدریس که شاگرد را به عمل و فعالیت وامی دارد استفاده کرد یعنی باید تدریس را با تجارب شاگردان توام کرد و ارتباط مستقیم میان این دو برقرار نمود.

دیویی در ارتباط با دانش آموز و تربیت او بیان می دارد که باید بین دانش آموزان با یکدیگر و بین دانش آموزان و معلّم، همکاری و ارتباط متقابل وجود داشته باشد. وی به روشهای فعال و مدرسه فعال اشاره می کند که در این گونه روش ها و مدارس ارتباط و همکاری دو سویه میان یاددهنده و یادگیرنده برقرار است، همواره کارها به صورت گروهی انجام می گیرد. از طرفی دیویی اعتقاد دارد که پژوهش عقلی کودک نوعی ساختن اجتماعی است که علاوه بر همکاری میان کودکان، همکاری میان آنان و بزرگسالان را نیز شامل می شود.


منابع 1 دیویی جان مدرسه و شاگرد ترجمه ی مشفق همدانی تهران انتشارات صفی علیشاه 1333
 2 دیویی جان تجربه و آموزش و پرورش ترجمه ی سیداکبر میرحسینی تهران نشر کتاب 1382
3 شاتو ژان مربیان بزرگ ترجمه ی غلام حسین شکوهی تهران دانشگاه تهران 1380 4
Dewey John 1938 Experience and education Usa 5 car David 3002 Making sense of education london Routledge falemr press
روزنامه اطلاعات www ettelaat com
[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:34 ] [ الهی ]
برنامه‌ريزي آموزشي، برنامه‌ريزي درسي و طراحي آموزشي از مفاهيم عمده در ادبيات آموزشي است. آنچه در پي مي‌آيد مروري دوباره برتعاريف اين سه مفهوم و چگونگي تعامل آنها با يكديگر است.

از آنجا كه برنامه‌ريزي، راه و روشي براي هدايت منظم فعاليت‌هاي انساني براي اهداف و مقاصد مشخصي است و به تعبيري ديگر نقشه راه براي رسيدن به مقصود و جهت‌گيري منطقي براي فعاليت‌هاست منطقاًَ لازم است از نيازها و انتظارات، شرايط و امكانات، منابع و تجهيزات و همچنين موانع و محدوديت‌ها اطلاعات جامع و دقيقي جمع‌آوري كنيم و براي تحقق اهداف مورد نظر، مناسب‌‌‌ترين و مؤثرترين راهبردها را پيش‌بيني و توصيه نماييم.

برنامه‌ريزي آموزشي كه طبعاً به برنامه‌ريزي در حيطه آموزش و پرورش مي‌پردازد، موضوعات اساسي چون هدف‌هاي غايي و كلي با توجه به فلسفه آموزش و پرورش، نيازها، امكانات، منابع و محدوديت‌ها و موانع و همچنين راهبردهاي لازم براي رفع نيازها را دارد. تعريف يونسكو از برنامه‌ريزي آموزشي، عبارت از برداشت علمي و منطقي براي حل مسائل آموزشي است. از اين تعريف نتيجه مي‌گيريم كه برنامه‌ريزي آموزشي، فرايندي است مستمر كه به صورت مجموعه‌اي متشكل و كلي، مجموعه خواسته‌ها و انتظارات و مسائل آموزش و پرورش يك كشور را براساس تدبيري راهبردي و عملي هدايت مي‌كند. درون‌داد اين فرايند، شامل كليه نيازها اعم از نياز فردي و اجتماعي، اولويت‌ها، اهداف و مقاصد براساس سياست‌ها و خط‌ مشي‌هاي مورد نظر، امكانات لازم اعم از مالي و مادي و انساني، اطلاعات و دانش كمك‌دهنده وسايل و ابزارهاي لازم براي تحقق هدف‌هاست.

فرايند اين كل، خود، مجموعه‌اي از اعمال، فعاليت‌ها، كوشش‌ها و تلاش‌ها در قالب برنامه‌ها، طرح، راهبردها، فنون و تجارب متفاوت و متنوع است و بالاخره برون‌داد اين فرايند صلاحيت‌ها، توانايي‌ها و انتظارات مورد نظر در نظام كلي آموزش و پرورش است. بديهي است كه برنامه‌ريزي آموزشي، خود داراي سطوح گوناگوني است كه ممكن است از سطح بسيار كلي مجموعه نظام آموزش و پرورش كشور تا سطح بسيار خرد مانند مدرسه را تحت پوشش خود قرار دهد. برنامه‌هاي بلندمدت و ميان‌مدت و يا كوتاه‌مدت، سطوح ديگري از اين نظام را در بعد زمان نشان مي‌دهد. هر گونه دانش و اطلاعات، نظريه، راهكار و يا راهبردهاي مشخص در اين چارچوب، ممكن است به روشن‌تر شدن مسائل اين حيطه از نظام آموزش و پرورش كمك كند و وسيله و راهنمايي براي اصلاح، رشد و افزايش كيفي فعاليت‌ها در اين زمينه قرار گيرد.

از طرف ديگر، حيطه كار برنامه‌ريزي در تهيه و تدوين محتواي آموزشي براي فراهم‌ آوردن زمينه و امكانات لازم براي برآورده شدن انتظارات آموزشي، يا برون‌داده‌هاي نظام برنامه‌ريزي آموزشي است. از طريق مجموعه فعاليت‌هاي هدفدار و مبتني بر نياز و متكي بر روش‌هاي مناسب است كه مي‌توان به نظريات و نقشه مشخص شده در برنامه‌ آموزشي (طي فرايند برنامه‌ريزي آموزشي) جامه عمل پوشاند. اين مجموعه فعاليت‌هاي هدفدار و نظام‌مند و روش‌مدار، خود، طي يك فرايند منطقي و منظم علمي، چارچوب محتواي آموزش در سطح برنامه‌هاي خرد و كلان آموزشي را طرح‌ريزي مي‌كند و چگونگي سازمان‌بندي محتوا را براي تحقق اهداف مشخص تعيين مي‌كند. بديهي است كه برنامه‌ريزي درسي در سطح كلان (يعني دوره‌ها و پايه‌هاي تحصيلي) تا سطح خرد (يعني يك ماده درسي خاص) نيز داراي چنين چارچوبي است. در اين حيطه، برنامه‌هاي درسي ويژه براي قشر خاصي از مخاطبان آموزشي، در هر دو سطح خرد و كلان ممكن است موضوعات مورد توجه باشند. مرور نظريه‌هاي برنامه‌ريزي درسي به ويژه نظريه‌هاي جديدتر و كاراتر، راهكارها و شيوه‌هاي اعمال نظريه‌ها در محيط‌هاي واقعي آموزش يعني مدارس و كلاس‌هاي درس، عوامل تشكيل‌دهنده محتوا، بحث تعادل روش و محتوا در برنامه‌هاي درسي، راهنماي تهيه و تدوين و يا تأليف محتواي آموزش در هر سطح، از طريق تهيه كتابهاي درسي و كمك درسي، نقش روش‌هاي ياددهي- يادگيري در تحقق اهداف، برنامه‌ها و به ويژه جايگاه و تأثير ارزشيابي در همان راستا، زمينه‌هاي عمده و مورد نظري است كه انتظار مي‌رود براي بحث و تبادل نظر و نقد و بررسي، با پيشنهادهاي مفيد و مؤثر فرهيختگان،‌ كارشناسان و صاحبان علم و انديشه مورد توجه قرار گيرد.

موضوع سوم در اين ارتباط طراحي آموزشي است كه جايگاه خود را با انتخاب يا ابداع روش‌ها و گزينش يا تهيه و تدوين محتوا در هر يك از شرايط خاص (سطوح گوناگون برنامه) با هدف كمك به افزايش درجه تحقق هدف‌ها و نيل به نتايج مثبت يادگيري مشخص مي‌كند. از آنجا كه از طريق طراحي آموزشي مناسب به بهترين وجه مي‌توان بر حصول نتايج مورد انتظار در برنامه اميدوار شد و به تحقق مقاصد و اهداف آموزش دل بست، هرگونه دانش و اطلاعات در زمينه چگونگي شكل‌گيري برنامه‌هاي كلان و يا برنامه‌هاي خرد با ارائه شيوه‌هاي اجرايي و عملي قابليت اعمال دارد. بررسي درجه مفيد بودن يا كارايي الگوهاي متفاوت طراحي آموزشي و درسي، مقايسه تطبيق ساختار و سازمان‌بندي الگوها، روش‌هاي طراحي و نيز شيوه‌هاي نقد و بررسي الگوها و ارائه هرگونه نظريه ابتكاري و نو از موضوعات ضروري و داراي اهميت در اين زمينه است.

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:30 ] [ الهی ]
ساکنان دریا پس از مدتی صدای آب را نمی شنوند . . . چه تلخ است قصه ی عادت . . .

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود . . . و به ماهی نگاه می کرد و می گفت : سقف قفست شکسته است چرا پرواز نمی کنی ؟؟؟؟

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست . . . چگونه با جنون خود  مدارا می کنم هر شب . . .

آخرین شعر مرا قاب کن / پشت نگاهت بگذار / تا که تنهائیت از دیدن آن جا بخورد / و بداند که دل من با توست /  در همین یک قدمی . . .  

خداوندا دستانم خالیست / قلبم پر از آرزوی دست نیافتنی ست / یا دستانم را توانا ساز  یا قلبم را از آرزوهای دست نیافتنی تهی ساز . . .

چشمانت را ورق بزن / شاید در گوشه ای از آن    مرا به یادگار کشیده باشی . . .

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است / گر در آن دوست نباشد همه درها بسته است . . .

گاه می توان یادگاری / برای عزیز خود چند سطر سکوت نوشت تا در خلوت خود سکوت را هر طور که خواست معنی کند . . .

مقصد جایی در انتهای جاده نیست . . . بلکه لذت بردن از قدم هایی است که برمی داریم . . .

مهم نیست که برکه ی آبی باشیم یا دریای بیکران / همین که زلال باشی آسمان در تو پیداست . . .

دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند / و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست . . .

لذت دوستی با پابرهنگان در این است که اطمینان داری ریگی به کفش ندارند . . .

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:28 ] [ الهی ]
چکيده: برنامه‌ريزي، فرآيند آگاهانه تصميم‌گيري در مورد اهداف و فعاليتهاي آينده يک فرد، گروه،واحد کاري يا سازمان است. مدير يا مديران برنامه‌ريزي، برنامه‌ريزي را با يک تحليل موقعيتي آغاز مي‌‌نمايند و درچارچوب محدوديت زماني و منابع، اطلاعات مرتبط با مسأله مورد برنامه‌ريزي را جمع‌آوري و تفسير مي‌‌نمايند؛ سپس با تأکيد بر‌خلاقيت، مديران و کارکنان را تشويق کرده تا بر پايه نگرشي وسيع به امورشان بينديشند؛ آنگاه با توجه به مزايا، مضرات و تأثيرات بالقوه هر‌گزينه، مناسبترين و امکان پذيرترين اهداف و طرحها را برگزيده و مديران و کارکنان را توجيه نموده و منابع مورد نياز را در اختيار آنان گذاشته و به انجام آن تشويق مي‌نمايند. از آنجائيکه برنامه‌ريزي، فرآيندي پيش رونده و تکرار شونده است‌، مديران بايد بطور مستمر عملکرد واحدهاي تحت تکفلشان را از جهت تطابق با اهداف و برنامه‌ها تحت نظر داشته باشند. در مقاله حاضر شما با اين فرآيند و اصول و مباني برنامه‌ريزي آشنا خواهيد شد.

مقدمه
در بحث وظايف مديريت از پنج وظيفه اصلي سخن به ميان آمده است :
1- برنامه ريزي   Planning
2- سازماندهي  Organizing
3- به کار گماردن    Staffing
4- رهبري / هدايت  Directhing
5- نظارت / کنترل  control   
البته غير از تقسيم بندي فوق نويسندگان مختلف تقسيم بنديهايي ديگري نيز ارائه داده‌اند براي نمونه لوترگيوليک  وظايف هفت گانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي به شرح ذيل براي مديريت بيان کرده است  :
1- برنامه ريزي                                 Planning
2- سازماندهي                               Organizing
3- به کار گماردن                          Staffing     
4- هدايت                                      Directing
5- هماهنگ کردن                         Coordinating
6- گزارش دادن                          Reporting    
7- بودجه بندي                        Budgeting      
او با به کار بردن حروف اول کلمات فوق POSDCORB را ساخته و مورد استفاده قرار داده است.
برخي دانشمندان مديريت موضوع ايجاد انگيزه  و نوع آوري  را به عنوان دو وظيفه مديريت دانسته و برخي ديگر بودجه بندي ، گزارش دادن و به کار گماردن را جزوء وظايف اصلي مديريت نمي‌دانند و بسياري نيز هماهنگي را به جاي وظيفه مديريت،  هدف مديريت به حساب مي‌آورند
برچ  در کتاب معروف خود « اصول و تجربه مديريت » مديريت را در چهار عنصر خلاصه مي‌کنند که عبارتند از برنامه ريزي ، کنترل ، هماهنگي و ايجاد انگيزه .
فايول  نيز وظايف پنجگانه اي براي مديريت قائل است که عبارتند از : برنامه ريزي، سازماندهي ، هدايت ، کنترل و هماهنگي .
با توجه به اينکه هماهنگي بيش از آنکه يک وظيفه باشد، هدف مديريت محسوب مي گردد ؛ مي توان وظايف اصلي مديريت را در پنج عامل برنامه ريزي ، سازماندهي ، تأمين نيروي انساني ، هدايت و کنترل خلاصه کرد.
آنچه مسلم است ، برنامه ريزي بر ساير وظايف مديريت اولويت داشته و مقدم بر آن است. البته همه وظايف مديريت باهم مرتبط هستند ولي در ميان آنها برنامه ريزي از اهميت و اولويت خاصي برخوردار است .در واقع برنامه ريزي وظيفه اساسي و شالوده مديريت است .

اهميت و ضرورت برنامه ريزيهمانگونه که عنوان شد در ميان همه وظايف مديريت برنامه ريزي از اساسي‌تر‌ين آنهاست که مانند پلي زمان حال را به آينده مرتبط مي سازد. به عبارت ديگر برنامه‌ريزي ميان جايي که هستيم با جايي که مي‌خواهيم به آن برويم پلي مي‌سازد و موجب مي‌شود تا آنچه را که در غير آن حالت شکل نمي‌گيرد، پديد آيد.از آنجايي که همه سازمانها به دنبال آنند که منابع محدود خود را براي رفع نيازهاي متنوع و رو به افزايش خود صرف کنند. پوپايي محيط و وجود تلاطم‌ در آن، و عدم اطمينان ناشي از تغييرات محيطي بر ضرورت انکار ناپذير برنامه ريزي مي‌افزايد.
پيتر دراکر معتقد است که ميان موثر بودن (انجام کارهاي درست)  و کارآيي(درست انجام دادن کارها)  تفاوت است و اين دو در مراحل انتخاب هدفها و آنگاه در چگونگي کسب آنها توأم مي باشد .
تعريف برنامه ريزي
در متون مديريتي گاهي دو واژه planning , programming را به جاي يکديگر به کار مي برند ؛ در حالي که programming به نوعي برنامه ريزي جزئي تر دلالت دارد. براي برنامه ريزي تعاريف متعددي ارائه شده است ؛ بطوريکه هر يک از نظريه پردازان سعي کرده اند با توجه به زمينه تخصصي خود آنرا تعريف کنند . در ذيل چند مورد از اين تعاريف ارائه شده است :
1- برنامه ريزي عبارت است از تصميم گيري در مورد اينکه چه کارهايي بايد انجام گيرد
2- برنامه ريزي عبارتست از تعيين هدف و يافتن يا پيش بيني کردن راه تحقق آن
3- برنامه ريزي عبارتست تصور و طراحي وضعيت مطلوب در آينده و يافتن و پيش بيني کردن راهها و وسايلي که رسيدن به آن را فراهم کند.
تعريف نسبتاً جامع‌ديگري از سيريل هودسن :
برنامه ريزي يعني ارائه طريق بر عمليات آينده که متضمن نتايج معين با هزينه مشخص و دوره زماني معلوم است.
هدف از برنامه ريزي
1- افزايش احتمال رسيدن به هدف، از طريق تنظيم فعاليتها
2- افزايش منفعت اقتصادي از طريق مقرون به صرفه ساختن عمليات
3- متمرکز شدن بر طريق دستيابي به مقاصد و اهداف و احتراز از انحراف از مسير
4- مهيا ساختن ابزاري بر کنترل
انواع برنامه ريزي
برنامه ها براي مقاصد متنوعي تنظيم مي‌شوند وبه فراخور هر وضعيت به گونه‌اي متناسب با آن شکل مي‌گيرند لذا دسته بندي ذيل را براي انواع برنامه ريزي عنوان مي‌نماييم :
1- برنامه‌ريزي تخصصي
گاهي با توجه به ماهيت تخصصي برخي از وظايف مديريت براي انجام آنها برنامه‌ريزي مي‌شود. اين برنامه ريزيها را برنامه ريزي تخصصي مي‌نامند که بر اساس وظايف مديريت در سازمان عنوان مي‌گردد.
الف- برنامه ريزي و کنترل توليد (مديريت توليد): عبارتست از تعيين نيازها و تأمين ابزار و تسهيلات و تربيت نيروي انساني لازم براي توليد محصولات و کالاها با توجه به تقاضاي موجود در بازار و نيازهاي پيش بيني نشده جامعه.
ب- برنامه ريزي نيروي انساني : در اين نوع از برنامه ريزي با تعيين افراد مورد نياز سازمان در سالهاي آينده امکانات و تسهيلات مورد نياز (انتخاب ، آموزش ، ترفيع ، بازنشستگي و ...) تخمين زده مي‌شود. برنامه ريزي نيروي انساني با تهيه نمودار (ساختار) سازماني آغاز مي‌شود و مواردي نظير تهيه نمودار جانشين و ترفيع، تدوين آيين نامه استخدامي و تنظيم برنامه هاي آموزشي ضمن خدمت را در بر مي‌گيرد.
ج- برنامه ريزي مالي و تنظيم بودجه : عبارتست از تعيين ميزان و چگونگي منابع و همچنين تعيين ميزان و چگونگي مصارف مالي به منظور تأمين هدفهاي موسسه و صاحبان و کنترل کنندگان آن مي باشد.
2- برنامه ريزي عملياتي (اجرايي)
برنامه هاي اجرايي براي به اجرا درآوردن تصميمات راهبردي طرح مي‌شوند به عبارت ديگر برنامه هاي اجرايي عبارتند از تصميمات کوتاه مدت که براي بهترين استفاده از منابع موجود با توجه به تحولات محيط اتخاذ مي‌گردند.
مراحل برنامه ريزي عملياتي عبارتند از :
الف- تدوين برنامه هاي کوتاه مدت (مانند تنظيم بودجه و زمانبندي)
ب- تعيين معيارهاي کمي و کيفي سنجش عملکرد و ارزيابي هزينه هاي اجراي عمليات
ج- ارزيابي برنامه ها و تعيين موارد انحراف عملکرد از آنها
د- تجديد نظر در برنامه ها و تهيه برنامه هاي جديد.
3- برنامه ريزي راهبردي(استراتژيک)
برنامه ريزي راهبردي در بر دارنده تصميم گيري‌هايي است که راجع به اهداف راهبردي بلند مدت سازمان مي باشند.دراين نوع از برنامه ريزي مقاصد (مأموريتها) و هدف‌هاي سازمان مشخص و اهداف بلند مدت به هدف هاي کمي و کوتاه که آن را هدفگذاري  مي‌نامند ، تجزيه مي گردد.
همچنين سياستهاي کلي (تدوين و تنظيم خط مشي ها) و برنامه هاي عملياتي طرح‌ريزي مي گردد.
برنامه ريزي راهبردي، آينده را پيش‌گويي نمي‌کند ولي يک مدير را مي تواند در موارد ذيل ياري دهد:
الف- فائق آمدن بر مسائل ناشي از مقتضيات آتي؛
ب- ايجاد فرصت کافي براي تصحيح خطاهاي اجتناب ناپذير؛
ج- اتخاذ تصميمهاي صحيح در زمان مناسب
د- تمرکز بر انجام فعاليت هاي ضروري براي رسيدن به آينده مطلوب
ديدگاههاي متداول در برنامه ريزي:
1- برنامه ريزي از داخل به خارج و برنامه ريزي از خارج به داخل
در برنامه‌ريزي از داخل به خارج  برکارهايي تمرکز مي‌شود که سازمان در حال‌حاضر انجام مي‌دهد و تلاش مي‌شود تا آنها به بهترين صورت انجام پذيرد. برنامه‌ريزي به اين شيوه تغييرات عمده‌اي را در سازمان ايجاد نمي‌کند، ولي‌ مي‌تواند براي استفاده بهينه از منابع مفيد و موثر باشد.برنامه‌ريزي از داخل به خارج براي بهتر انجام شدن کارهاي جاري صورت مي‌پذيرد و هدف آن يافتن بهترين شيوه انجان کار است.
در برنامه‌ريزي از خارج به داخل  ابتدا محيط خارجي بررسي و تحليل مي‌شود و براي استفاده از فرصتها و به حداقل رساندن مسائل ناشي از آن برنامه‌ريزي مي‌گردد.برنامه‌ريزي ازخارج به داخل هنگامي مفيد است که سازمان بخواهد کاري منحصر به فرد انجام دهد و هدف اين برنامه‌ريزي يافتن فرصتهاي محيطي و استفاده بهينه ازآنهاست.
2- برنامه‌ريزي از بالا به پايين و برنامه‌ريزي از پايين به بالا
در برنامه‌ريزي از بالا به پايين  ابتدا مدير مالي هدف‌هاي کلان را تعيين مي‌کند و اين امکان را براي مديران سطوح ديگر فراهم مي‌آورد تا در چهارچوب هدفهاي کلان برنامه خود را تدوين کنند.
در برنامه‌ريزي از پايين به بالا  با تدوين برنامه‌هايي شروع مي‌شود که در سطوح عملياتي شکل مي‌گيرند؛ بدون آنکه به محدوديت‌هاي کلي سازمان توجه شود آنگاه اين برنامه‌ها از طريق سلسله مراتب به بالاترين سطح مديريت ارائه مي‌گردد.
3- برنامه ريزي بر مبناي هدف
در اين نوع از برنامه‌ريزي مهمترين مسائل سازمان تعريف مي‌شود و سپس با مشارکت کارکنان براي هر واحد و قسمت از يک واحد و نهايتاً براي هر فرد شاغل هدفگذاري منظمي انجام مي‌گيرد.برنامه‌ريزي بر مبناي هدف براي ترکيب اهداف فردي و سازماني بکار مي‌رود و بر اين عقيده استوار است که مشارکت توأم رئيس و مرئوس در تبديل اهداف کلي به اهداف فردي ، تأثير مثبتي بر عملکرد کارکنان دارد و تدوين پذيرش دوطرفه اهداف ، تعهد قويتري را در کارکنان ايجاد مي‌کند ؛ تا اينکه سرپرست يک جانبه هدفگذاري کرده، آنها را به زير دستان تحميل کند.
مراحل برنامه‌ريزي بر اساس هدف و نتيجه عبارتند از:
1- تعيين رسالت و ماموريت
2- تعيين نتايج مورد انتظار
3- تعريف شاخصهاي ارزيابي
4- تعريف هدفهاي عملياتي
5- تنظيم برنامه‌هاي عملياتي
6- طراحي سيستم کنترل عمليات
4- برنامه ريزي بر مبناي استثناء
عبارتست از تعيين هدف ، تخصيص منابع و تعيين شاخصهاي عملياتي و واگذاري امور به ابتکار عمل مسئولان واحدها. مديريت عالي سازمان، تنها هنگامي که انحرافات عملکرد واحدي از برنامه پيش بيني شده، از حد معيني تجاوز کند در امور آن واحد دخالت خواهد کرد. ابزارهاي اساسي و متداول در اين روش عبارتند از: بودجه هزينه‌هاي استاندارد و حسابداري مديريت يا حسابداري مراکز مسئوليت (مراکز هزينه، درآمد، سرمايه‌گذاري)
5- برنامه ريزي اضطراري
عبارتست از پيش بيني و معين ساختن عکس‌العمل‌ها و پاسخ مناسب به حوادث يا شرايط جديدي که در اوضاع و احوال سارمان ممکن است اتفاق بيفتد.
6- برنامه ريزي اقتضايي 
در برنامه‌ريزي اقتضايي «گزينه‌هاي گوناگون قابل اجرا» شناسايي مي‌شوند و در صورتي که اعتبار برنامه اصلي به دليل تغييرات محيطي، بيش از حد کاهش يابد، يکي از آن گزينه‌ها قابل اجرا خواهند بود .
برنامه‌ريزي مبتني بر انديشيدن پيش از عمل است؛ ولي هر چه محيط برنامه‌ريزي نامطمئن‌تر باشد، احتمال نامناسب بودن مفروضات آغازين با پيش‌بيني‌ها و حتي مقاصد اوليه، افزايش مي‌يابد. در چنين محيط‌هايي بطور مستمر مسائل و رخداداهاي غير منتظره رخ مي‌دهند و در نتيجه، تغيير در برنامه‌ريزي را ضروري مي‌سازند؛ بنابراين بهتر است که همواره در موقع برنامه‌ريزي‌ها، پيش‌بيني شود که اگر کارها آنگونه که انتظار داريم پيش نرفت، چه تغييراتي در برنامه‌ها ايجاد شود يا کدام برنامه‌هاي جايگزين آماده شوند تا مدير با مشکل مواجه نشود.
به عبارت ديگر هنگامي که بحراني در نقاط پيش بيني شده بروز کند که حاکي از بي اعتباري برنامه باشد، با استفاده از برنامه ريزي اقتضايي امکان اقدام سريع فراهم مي‌آيد.
گامهاي برنامه ريزي :
با توجه به تعاريف ارائه شده از برنامه ريزي بايد گامهايي برداشت که پاسخگوي سوالات زير باشد :
1- کي  2- چه وقت  3- چرا   4- کجا 
5- چه  6- کدام   7- چطور
بنابراين گامهايي را که در برنامه ريزي بايد برداشت به شکل مرحله اي فرآيند زير را طي مي نمايد:
مراحل عمده برنامه ريزي
کونتز،ادانل و وايهريخ در کتاب مديريت ، مراحل برنامه‌ريزي را به صورت زير آورده‌است:
1-آگاهي از فرصتها (مسائل و نيازها)
2-تعيين اهداف کوتاه مدت
3- تعيين مفروضات
4-تعيين گزينه‌هاي مختلف
5-ارزيابي گزينه‌هاي مختلف
6- انتخاب يک راه
7-فرموله‌کردن برنامه‌هاي فرعي
8-کمّي کردن برنامه‌ها به وسيله بودجه‌بندي
بطوريکه ملاحظه مي‌شود برنامه‌ريزي يک جريان مداوم در جهت پيشرفت فعاليّتها براي حصول هدفها و مقاصد از پيش تعيين شده است . از نتايج برنامه‌هاي اجرا شده نقاط ضعف و انحرافات و همچنين نقاط قوت و جنبه‌هاي مثبت بايد به منظور رفع نقايص و بهبود عمليات در آينده استفاده نمود .
برنامه‌ريزي موثر
توجه به موارد ذيل موجب موثر بودن برنامه‌ريزي مي‌گردد :
1- برنامه‌ريزي منطقي بايد داراي‌ مدت زماني باشد که بتواند تکافوي انجام تعهدات ناشي از تصميمات امروزي ما را بکند
2- همه افراد درگير، درک صحيحي از برنامه و چگونگي اجراي آن داشته باشند
3- وجود همفکري و همکاري در امور برنامه‌ريزي
4- ايجاد شرايط مناسب براي برنامه‌ريزي از سطوح بالاي سازمان
5- شروع برنامه‌ريزي از سطوح بالاي سازمان و سازمان يافته باشد.
محاسن برنامه‌ريزي
برنامه‌ريزي در هر سازمان محاسن زيادي دارد که مهمترين آنها به شرح ذيل است :
1- تحقيق اهداف سازمان
2- برنامه‌ريزي ، به ايجاد فرصت براي اجراي تصميمها کمک مي‌کند
3- برنامه‌ريزي به اجراي منظم طرحها و تحقق اهداف سازمان کمک مي‌کند
4- برنامه‌ريزي عامل تطبيق رشد سريع فن‌‌آوري محيط با سازمان
5- برنامه‌ريزي موجب تسريع رشد ا قتصادي در سطح کلان مي‌شود
6- برنامه‌ريزي مالي و بودجه‌بندي، ابزاري براي کنترل فعاليتها محسوب مي‌شود.
7- برنامه‌ريزي به تقويت روحيه کار گروهي کمک مي‌کند و به افزايش کارآيي سازمان مي‌انجامد
محدوديتهاي برنامه‌ريزي(محدوديتها و معايب)
با وجود محاسن زيادي که برنامه‌ريزي دارد ، محدوديتهايي را نيز به همرا دارد که عبارتند از :
1- برنامه‌ريزي مستلزم صرف هزينه و وقت است
2- سازمانهاي کوچک نمي‌توانند به علت عدم توان مالي و فرصت کافي به نحو مطلوب برنامه‌ريزي کنند
3- برنامه‌ريزي ، مستلزم ايجاد محدوديتهايي است که در کوتاه مدت حرکت را در سطوح متعدد سازمان ، کند و مشکل مي‌سازد
4- برنامه‌ريزي ، بيشتر مبتني بر پيش بيني بر اساس حدس و گمان و احتمالات است و کمتر بر اساس اطلاعات قطعي انجام مي‌گيرد (پس بايد قبل از برنامه‌ريزي به دنبال شناخت وضعيت موجود سازمان باشيم)
دامهاي مهم برنامه‌ريزي موفق  :
در برنامه‌ريزي موفق ، بر سر راه مدير عالي سازمان، دامهايي هست که اگر دقت نکند در آن گرفتار خواهد شد و منجر به شکست برنامه‌هايش مي‌شود عمده ترين اين دامها عبارتند از :
1- تفويض کردن وظيفه برنامه‌ريزي توسط مدير عالي به ديگران (بگونه‌اي که مديريت عالي درگير نباشد)
2- درگير شدن مديريت عالي در مسائل جاري (روزمرگي) و عدم وقت کافي براي برنامه‌ريزي
3- کوتاهي درامرتدوين و تعريف اهداف(به صورت واضح)
4- کوتاهي در امر درگير ساختن مديران اجرايي مهم در فراگرد برنامه‌ريزي
5- عدم استفاده از برنامه‌ها به مثابه معيار واقعي ارزيابي عملکرد مديران
6- کوتاهي در امر ايجاد و تقويت جوّ موافق و حامي برنامه‌ريزي
7- مجزا پنداشتن فراگرد برنامه‌ريزي از ساير جنبه‌هاي فراگرد مديريت (مثلاً اطلاعات و ...)
8- استفاده از طرحها و برنامه‌هاي پيچيده و انعطاف ناپذير که مانع نوآوري سازمان مي‌شود
9- عدم ارزيابي و بازنگري برنامه‌هاي بلند مدت رؤساي بخشها و مديران توسط مديريت عالي
10- تمايل مديريت عالي به اخذ تصميم‌ها برمبناي احساسات و بينش خود
تعريف برنامه :
- برنامه عبارت است از تعيين هدف کوتاه مدت و راه رسيدن به آن؛
- برنامه عبارت است از تعهد براي انجام يک سري عمليات به منظور تحقق هدف
انواع برنامه‌ها :
1- مقاصد/ ماموريتها    Purposes/Missions
2- اهداف    ives
3- راهبردها    strategies
4- سياستها (خط مشي)  politics
5- رويه‌ها    procedures
6- روشها    Methods
7- مقررات و آئين‌نامه‌ها (دستورها) Rules
8- برنامه‌ها (طرحها)   Programes
9- بودجه    Budgetings
1- مقاصد/ ماموريتها
مقاصد بيانگر فسلفه وجودي سازمان بوده که متاثر از خواست اجتماعي است به عنوان مثال مقصد دانشگاهها پرورش نيروي انساني است.
ماموريتها بيانگر جهت‌دار بودن مقاصد است براي مثال دانشگاهي مقصد روش نيروي انساني را در حوزه علوم انساني و دانشگاهي در حوزه پزشکي انجام مي‌دهد و يا حتي از نظر جنسيتي و مقاطع ممکن است ماموريت دانشگاهها در پرورش نيروي انساني متفاوت باشد.
ماموريتهاي يک سازمان نيازمند به ويژگي‌هاي خاصي به شرح ذيل است:
1- شرح ماموريت بايد مفهوم و روشن باشد.
2- ماموريتها بايد روحيه تعهد و ايثار و علاقه مديران و کارکنان را جلب کند.
3- در ماموريتها بايد هم افزايي يا هم نيرو زايي باشد يعني نتيجه ترکيبي آنها بيشتر از مجموع اجزاي آن باشد.
4- در تنظيم ماموريتها از خلاقيت و نوع‌آوري کارکنان بويژه دريافتن راه حلها استفاده شود.
5- اهداف دوربرد بايد منشاء ضوابط و اصول کلي سازمان باشد.
2- اهداف
هر سازماني نياز به يک بيانيه روشن از هدفهاي خود دارد تا بتواند آن را مبناي همه برنامه‌ريزي‌هاي خود قرار دهد و ميزان کارآيي تصميمات اتخاذ شده را براساس آن اندازه‌گيري کند. انجام برنامه بدون رعايت اهداف سازماني موجب پراکنده کاري مي‌شود. بنابراين هدف عبارت است از بيان نتايج مورد انتظار، شامل کار مشخص و قابل اندازه‌گيري در يک محدوده زماني خاص و با هزينه‌اي معين.
عواملي که در تعيين هدف بايد به آنها توجه شود عبارتند از:
الف) نتيجه مورد انتظار قابل اندازه‌گيري باشد.
ب) چگونگي انجام کار مشخص باشد.
ج) محدوده زماني که کار بايد در آن صورت بگيرد.
د) حداکثر هزينه بر حسب واحد پول يا کار و يا هر دو.
3- راهبردها (استراتژيها)
راهبرد، الگويي براي پاسخ سازمان به محيط اطرافش در طول زمان مي‌باشد. در واقع راهبردهاي يک سازمان عامل عمده‌اي جهت نيل به اهداف سازمان در شرايط عدم اطمينان و رقابت محيطي است. تعاريف زير عمومي ‌ترين کاربردهاي اين واژه‌ را بيان مي‌کند.
الف) طرحهاي مربوط به هدفهاي يک سازمان و تغييرات آن، منابع به کار گرفته شده براي رسيدن به اين هدفها و خط مشي‌ها مربوط به تامين ، استفاده يا عدم استفاده از اين منابع.
ب) تعيين هدفهاي بلند مدت يک سازمان، مشخص کردن دوره‌هاي عمليات و تخصيص منابع لازم براي دستيابي به اين هدفها.
پس استراتژي عبارت است از ارائه تصويري از آنچه موسسه مي‌خواهد با استفاده ازنظام هدفها و خط مشي‌هاي عمده به آن برسد. به اين ترتيب در استراتژيها دقيقاً مشخص نمي‌شود که موسسه چگونه مي‌خواهد به هدفهايش دست يابد. زيرا چگونگي دستيابي به اين هدفها در طرحهاي متعدد کلي و جزئي و پشتيباني در نظر گرفته مي‌شود.
4- خط مشي‌ها ( سياستها)
خط مشي معمولاً براي تعيين بهترين انتخاب در زندگي شخص يا سازماني به کار مي‌رود. خط مشي‌ها برنامه‌هايي هستند که تصميمات کلي را در بر مي‌گيرند و به عنوان راهبر يا راهنما يا چارچوب  تفکر و يا انديشه در تصميم‌گيري بکار مي‌روند. سياست يا خط‌مشي، يک برنامه عمومي عملي است؛ به بيان ديگر، نحوه اجراي هدف را بيان مي‌کند و حوزه رفتار مسئولان اجرايي سازمان را تعيين مي‌کند و در عين حال وسيله‌اي موثر براي کنترل عمليات است. خط مشي، راهنما و حدودي است که تصميمهاي آتي، بايد در محدوده آن اتخاذ و معين شوند.
خط مشي بايد از ويژگيهاي ذيل برخوردار باشد:
صراحت و وضوح- قابليت اجرا- انعطاف‌پذيري – جامعيت – هماهنگي – مستدل بودن- متمايز بودن از قوانين – مدون و مکتوب بودن.
5- رويه‌ها
رويه‌ها مشخص کننده شيوه عمليات و نحوه انجام کار هستند. رويه‌ها، يک برنامه زمانبندي شده بري انجام فعاليتهاي آتي هستند، در واقع رويه‌ها فقط تعيين کننده شيوه عمل در سطوح مختلف سازمانند و ممکن است هر سطح از سازمان رويه‌اي خاص خود را داشته باشد. رويه‌، راهنماي واقعي عمل است تا تفکر.
6- روشها
روشها نحوه اجراي جدول زمانبندي رويه‌ها را معين مي‌کنند. روشها، جزئيات دقيق چگونگي انجام فعاليتها را مشخص مي‌کنند. به عنوان مثال در بازرگاني، ابتدا چند کارشناس نسبت به اهميت کالا اظهار نظر مي‌کنند؛ در صورتي که قيمتها مطابق با قيمتهاي صادراتي باشد آن را بسته‌بندي و صادر کنند؛ اين توالي اقدامات، رويه ناميده مي‌شود و روشها، نحوه انجام اقدامات مذکور را معيين مي‌کند. براي مثال، به منظور صدور کالاها مي‌توان از روشهاي ارسال با هواپيما، کشتي يا قطار استفاده کرد.
7- دستورها (مقررات و آيين نامه‌ها)
مقررات و آيين نامه‌ها لزوم اقدام يا عدم اقدام مشخص را به صورت لازم الاجرا تعيين مي‌کنند و هيچگونه اعمال نظر مشخص را اجازه نمي‌دهند.مقررات ساده‌ترين نوع برنامه‌ها مي‌باشند. از لحاظ تفاوت، مقررات و خط مشي‌ها با هم فرق دارند مقررات بدون ترتيب زماني معين انجام عمليات را راهنمايي مي‌کنند در حاليکه‌، خط مشي‌ها يا روشهاي انجام کار ممکن است عامل زمان را در توالي انجام کار دخالت دهند. در حقيقت خط مشي‌ها به مديران حق انتخاب مي‌دهند ولي مقررات بايد بطور دقيق اجرا شوند و به اين ترتيب از آزادي عمل مدير مي‌کاهد.
8- برنامه‌ها (طرحها)
برنامه‌ها مجموعه‌هايي هستند از هدفها، خط مشي‌ها، روشها، و... براي اجراي يک کنش شناخته و معلوم. برنامه‌ها به گونه معمول با بودجه و اعتبار مالي پشتيباني مي شوند. گاهي اجراي يک برنامه مستلزم اجراي چند طرح کمکي ديگر است. علاوه بر اين تمام برنامه‌ها بايد بصورتي هماهنگ و زمانبندي شده و بر اساس اولويت و توالي منطقي به مورد اجرا گذاشته شوند. زيرا هر گونه شکست در اجراي هر يک از طرحهاي کمکي علاوه بر اينکه هزينه‌هاي زائدي به بار مي‌آورد، سبب به تعويق افتادن اجراي طرح اصلي خواهد شد.
9- بودجه‌ها
بودجه‌ها برنامه‌هايي هستند که ميزان درآمد و هزينه‌ مورد انتظار براي يک دوره زماني معين را مشخص مي‌کنند. به عبارت ديگر بودجه صورت مالي نتايج مورد انتظار در غالب اعداد و ارقام است؛ بودجه به عنوان تدابيري براي کنترل نيز به شمار مي‌رود؛ بودجه يک وسيله زيربنايي براي برنامة‌ريزي در بسياري از موسسات است.
بنابراين بودجه نوعي برنامه است که در قالب آمار و ارقام بيانگر تعهدات سازمان مي‌باشد. بودجه انواع متعددي دارد؛ برخي از بودجه‌هاي بر اساس ميزان بازدهي سازماني تغيير مي‌کند که به آنها بودجه متغير يا قابل انعطاف‌پذيري مي‌گويند.
سازمانيها دولتي اغلب از بودجه‌ها برنامه‌اي که در آنها هدفها، جزئيات برنامه براي رسيدن به هدفها و برآورد هزينه هر برنامه مشخص شده استفاده مي‌کنند.
نوع ديگري از بودجه که در واقع ترکيبي از بودجه متغير و بودجه برنامه‌اي است، بنام بودجه بر مبناي صفر که در اين روش از بودجه‌بندي فرض مي‌شود که برنامه‌ها از مبناي صفر شروع مي‌شوند.
دوره (مدت ) برنامه‌ريزي
يکي از سوالات مهمي که در برنامه‌ريزي مطرح مي‌شود اين است که آيا برنامه بايد کوتاه مدت، ميان مدت يا بلند مدت تنظيم شوند؟ چگونه مي‌توان برنامه‌هاي کوتاه مدت را با برنامه‌هاي ميان مدت و بلند مدت هماهنگ کرد؟ در بعضي موارد ممکن است برنامه‌ريزيها هفتگي يا چندماهه و يا چند ساله باشند. اين پرسشها افقهاي چند گانه برنامة‌ريزي را روشن مي‌کنند.



 

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:27 ] [ الهی ]

كودك هنگام تولد ميزاني از خلاقيت را با خود به همراه مي‌آورد و در حدود سن 2 سالگي اين خلاقيت نمود ظاهري پيدا مي‌كند.

براي مثال كودك 2 ساله بر چوبي سوار شده و مي‌گويد اين اسبم است يا با خمير اشكالي مي‌سازد كه از نظر ما بزرگسالان بي‌معناست ولي براي او ماشين، آدم و چيز ديگري است، كودك پيش‌دبستاني وقتي قلم به دست مي‌گيرد طرح‌هايش را آنچنان مي‌كشد كه از ذهن خلاقش نشأت گرفته است، خانه نقاشي او با خانه كليشه‌اي كه ما بزرگسالان در ذهن داريم متفاوت است، او پرشور و خلاق است، با اشياي گوناگون چيزهايي مي‌سازد و در ذهن به آن جان مي‌بخشد و داستان‌هاي خيالي مي‌گويد، مي‌خواهد بداند، كشف كند، او كنجكاو است و مشتاق، اما معما اينجاست كه چرا اين كودكان با استعداد و فعال به بزرگسالاني تبديل مي‌شوند كه از به كارگيري تفكر هوشمند و خلاقيت خود لذت نمي‌برند، چرا و چگونه زندگي كه چنان اميدواركننده آغاز مي‌شود در اكثر موارد پاياني يأس‌آور و ناخوشايند دارد؟

تحقيقات تورنس (1962) نشان داده است كه كودكان تا سن 10سالگي در اوج خلاقيت هستند اما وقتي در شرايط مدرسه قرار مي‌گيرند و از آنها انتظار مي‌رود كه پاسخ‌هاي مشخص و قالبي به سؤالات بدهند و تحت ارزشيابي قرار مي‌گيرند، خلاقيت آنها به تدريج كاهش مي‌يابد. بنابراين بايد سيستم آموزشي مدارس از حالت آموزگار محوري و تاكيد بيش از حد به سطح بازگويي، خارج شده و به كودكان در آموزش نحوه تفكر و رسيدن به سطوح بالاي شناختي يعني فراشناخت كمك كند.

براساس اهداف منتشره از سوي وزارت آموزش و پرورش، «پرورش استعدادها و كمك به تقويت خلاقيت» يكي از اهداف آموزش و پرورش محسوب مي‌شود و مدارس بايد در راستاي تحقق اين هدف به رشد و پرورش خلاقيت دانش‌آموزان بپردازند؛ ليكن در اكثر موارد خودآگاه يا ناخودآگاه موجب تضعيف و حتي تضييع خلاقيت مي‌شوند. از مهم‌ترين موانع پرورش خلاقيت در مدارس مي‌توان موارد زير را برشمرد:

تاكيد بر محفوظات، تكاليف زياد،  عدم توجه به تفاوت‌هاي فردي، وجود كلاس‌هاي پرجمعيت، انضباط سخت و زورمدارانه، برنامه درسي و جدول ساعات غيرقابل انعطاف براي فعاليت‌هاي كلاس، عدم آشنايي معلمان با ويژگي‌هاي دانش‌آموزان خلاق، روش‌هاي تدريس سنتي و مبتني بر معلم‌محوري، تاكيد زياد بر نمره دانش‌آموزان به عنوان ملاك خوب بودن، عدم پذيرش ايده‌هاي جديد، شخصيت جدي معلم، استهزاء و طعنه، تحت فشار قراردادن براي همنوايي با ديگران، فرهنگ سكوت در مقابل اظهارنظر معلم، تاكيد بر تفكر همگرا به جاي تفكر واگرا، عدم تجهيز منابع و امكانات و تكيه بر سطوح اوليه حيطه شناختي.

وجود شرايط فوق‌الذكر چون سد محكمي در مقابل توسعه خلاقيت دانش‌آموزان خواهد بود و در صورت از بين رفتن اين شرايط، خلاقيت ارتقا پيدا خواهد كرد. در محيط مدرسه عوامل متعددي در خلاقيت دانش‌آموزان تاثير مي‌گذارد كه در يك دسته‌بندي كلي به جو حاكم بر مدرسه، محتوا و مواد آموزشي ومعلم تقسيم مي‌شوند، در اينجا هر كدام را به صورت جداگانه مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

الف) جو حاكم بر مدرسه

جان ديويي- متفكر بزرگ مسائل تربيتي- معتقد است مدرسه بايد خودكاري دانش‌آموز را تشويق كند اساس كار مدرسه نبايد فقط تبعيت و فرمانبرداري باشد و مقررات را مدار قرار ندهد تا دانش‌آموز بتواند به پرورش خلاقيت بپردازد. در صورتي كه در حال حاضر مشكل اساسي مدارس اين است كه در آنها انديشه‌هاي خلاق ياد گيرندگان به سبب غيرمعمول بودن، نه‌تنها مورد تشويق قرار نمي‌گيرند، بلكه مورد ايراد و سرزنش واقع مي‌شوند؛ سرزنش دانش‌آموزان به خاطر داشتن رفتار و افكار غيرقالبي، مي‌تواند ريشه‌هاي تفكر خلاق و توانايي كشف مسائل تازه را در همان روزهاي نخستين آموزش مدرسه‌اي در آنها بخشكاند.

اگر بخواهيم خلاقيت دانش‌آموزان را توسعه دهيم و امكان بروز استعدادهاي بالقوه را در آنان فراهم سازيم، بايد در جو حاكم بر محيط آموزشي تجديدنظر كنيم. براي مثال، نمي‌توان از دانش‌آموزان انتظار داشت كه از جاي خود تكان نخورند، در طرز نشستن، حرف زدن و لباس پوشيدن‌شان از يك الگوي واحد پيروي كنند، همان پاسخي را به سؤالات بدهند كه از نظر معلم تنها پاسخ صحيح است و در عين حال خلاق هم باشند. البته منظور اين نيست كه هرج‌ومرج و بي‌نظمي در مدرسه حاكم باشد، زيرا لازمه هر آموزشي نظم است. هدف برقراري نظم و مقررات قابل انعطاف است. يعني نظم مربوط به مسائل كلي باشد و جزئيات رفتار و گفتار را تحت تاثير قرار ندهد.

اگر مدرسه به جاي جوي سلطه‌جويانه و غيرقابل انعطاف‌ از جوي مناسب و حمايت‌كننده برخوردار باشد، هم معلم با احساس امنيت و آسودگي خيال مي‌تواند به ارائه طرح‌هاي جديد و موثر بپردازد و هم دانش‌آموزان با اعتماد به نفس و ايمني روان‌شناختي به انجام فعاليت‌هاي خلاق مي‌پردازند.

ب) محتوا و مواد آموزشي

امروزه در دنيا يكي از مباحثي كه در امر ياددهي – يادگيري به شدت روي آن تاكيد مي‌شود، يادگيري چگونه «فكر كردن» و چگونه «ياد گرفتن» است، نه «چه ياد گرفتن». گاهي توجه بيش از حد به «چه ياد گرفتن»‌سبب مي‌شود از نظر كميت مفاهيم زيادي را در ذهن دانش‌آموزان انباشته كنيم- به آنها ماهي مي‌دهيم آن هم به مقدار زياد كه ناچارند مازاد آن را دور بريزند- و توجهي به چگونگي ياد گرفتن آنها و مفيد بودن مواد آموخته شده براي زندگي حال و آينده دانش‌آموزان نداشته باشيم. با توجه به اين مطالب براي طرح‌ريزي محتوا و مواد آموزشي توجه به چند نكته ضروري به نظر مي‌رسد كه عبارتند از:

1 – ايجاد پيوند عاطفي و شناختي با برنامه درسي:

دانش‌آموزان زماني محتواي يك برنامه درسي را به نحو مطلوب ياد مي‌گيرند كه اين محتوا، با توانايي‌هاي آنان مطابقت داشته باشد، محتوا زماني قابل يادگيري است كه با توجه به دانش پيشين و تفاوت‌هاي فردي دانش‌آموزان انتخاب شده باشد، در اين صورت بين دانش‌آموز و محتواي آموزشي پيوند شناختي برقرار مي‌شود.

مطالب آموزشي بايد براي فرد مفيد باشد- يعني ياد گرفتن و ياد نگرفتنش يكسان نباشد- اگر دانش براي دانش‌آموز معنادار بوده از زندگي او نشأت گرفته باشد و براي آينده او مفيد باشد، با اطمينان مي‌توان گفت پيوند عاطفي بين فراگير و برنامه درسي پيوند عاطفي برقرار شده است.

2 – فرصت مناسب براي فعاليت يادگيري چندگانه:

تدارك فرصت‌هاي يادگيري، توصيف‌كننده جوي از يادگيري است كه طي آن دانش‌آموزان به طيفي از معاني و مفاهيم دست مي‌يابند. فرصت‌هاي يادگيري ارائه شده بايد زمينه‌هاي خوداتكايي و خودآموزي دانش‌آموزان را فراهم سازد. توجه به اين نكته ضروري به نظر مي‌رسد كه محتوا نبايد بر «دانش نظري» تمركز داشته باشد، بلكه توجه به عنصر فعاليت‌ها و مهارت‌ها دانش‌آموز را از نظر رواني آماده يادگيري مداوم و خلاق مي‌كند.

3 – ارتباط محيط كلاس با محتوا و ضوابط برنامه

در تنظيم محتوا براينكه بايد شرايط و ويژگي‌هاي محيط كلاس، مورد توجه دقيق برنامه‌ريز قرار گيرد، بايد زمان و بودجه كافي جهت اجراي مناسب برنامه مطلوب اختصاص داده شود.

4 – ارتباط مواد آموزشي و محتوا

امروزه در برنامه‌ريزي درسي بسته‌هاي آموزشي شامل كتاب درسي، كتاب‌هاي كمك‌آموزشي، وسايل آموزشي، سؤالات ارزشيابي و راهنماي درسي همه با هم در نظر گرفته مي‌شوند، در بسياري از كتاب‌هاي درستي تحولات مثبتي در حال رخ دادن است و اندكي از برنامه‌هاي تلويزيوني سعي دارند در راستاي برنامه‌هاي آموزش و پرورش گام بردارند اما بايد توجه داشت كه همگام با تحولات كتاب‌هاي درسي و به طور كلي بسته آموزشي (اين بسته‌هاي آموزشي بايد در اختيار همه مدارس قرار گيرد) معلمان نيز بايد آمادگي و مهارت لازم جهت ارائه محتواي مطلوب را كسب كنند، چرا كه يك طرح مطلوب و خلاق زماني موفق است كه به اجرا درآيد. نمي‌توان دروسي را كه براي الگوهاي تدريس فعال طرح‌ريزي شده با روش سنتي و معلم محور اجرا كرد و انتظار موفقيت داشت.

ج) معلم

معلمان در فرآيند ياددهي- يادگيري و ايجاد تفكر خلاق در دانش‌آموزان داراي نقش اساسي هستند. خلاقيت معلم، نگرش وي نسبت به خلاقيت، سبك تدريس، شيوه اداره كلاس و حتي شخصيت معلم در پرورش تفكر خلاق و ايجاد تفكر انتقادي نسبت به مسائل دانش‌آموزان تاثير فراواني دارد. در واقع موثرترين و كارسازترين مولفه نظام تعليم و تربيت معلم است. اين بدان معنا نيست كه ساير مولفه‌هاي نظام تعليم و تربيت از قبيل برنامه درسي، مديريت و... بي‌تاثير است، بلكه اولا تاثيرگذاري اين مولفه‌ها با معلم برابري نمي‌كند و ثانيا اين تاثيرگذاري نوعا به صورت مستقيم نبوده و با عبور از صافي معلم كه مركب از ذهنيت‌ها، نگرش‌ها و قابليت‌هاي اوست، نهايتا بر دانش‌آموز تاثير مي‌گذارد.

همچنان كه بيان شد معلم از ابعاد و جنبه‌هاي مختلف در شكوفايي خلاقيت دانش‌آموزان موثر است. به همين جهت در ادامه بحث اين جنبه‌ها مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

1 – نحوه نگرش معلم

نگرش و ديدگاه معلم نقش مهمي در پرورش خلاقيت دانش‌آموزان ايفا مي‌كند. اكثر معلمان از شاگرد بسيار سازگار كه اجتماعي، با ادب و خويشتن‌دار و مطيع قدرت است، خشنود و راضي هستند. در مقابل دانش‌‌آموزان خلاق به سبب آنكه سؤالات متعدد مطرح مي‌كند، قوه تخيل فوق‌العاده دارند، با جمع هماهنگ نيستند، اغلب دردسرآفرين هستند و به طور كلي رفتارشان قابل پيش‌بيني نيست، مورد استقبال معلمان قرار نمي‌گيرند.

براساس يافته‌هاي گتزلز و جكسون شاگرداني كه تفكر واگراي بالاتري دارند كمتر از همگراها محبوب معلمان هستند؛ شايد افكار واگرا اغلب مبتكرانه و ارزشمند باشند، از سوي ديگر ممكن است عجيب و احمقانه به نظر برسند و سبب شوند كه معلم شك كند كه شايد كودك مي‌خواهد بازي درآورد، در نتيجه اين برداشت نه‌تنها از ابتكار استقبال نمي‌شود بلكه سركوب نيز مي‌شود. همچنين برونر مي‌گويد كه معلمان در آموزش و پرورش عادت دارند كه به پاسخ‌هاي درست پاداش دهند و پاسخ‌هاي غلط را مجازات كنند. اين امر سبب مي‌شود كودكان ميلي به تلاش براي يافتن پاسخ‌هاي بديع نداشته باشند، زيرا بي‌ترديد با انجام اين كار احتمال خطا بيشتر مي‌شود. معلم بايد آماده كار در حال و هوايي باشد كه تلاش‌هاي خلاق در آن تشويق مي‌شوند و پاداش مي‌گيرند، نه در محيطي كه فقط راه‌حل‌هاي محتاطانه و همگرا تشويق مي‌شوند.

2 – نقش الگويي معلم

آرتور كاترين و رابرت بي‌ساند معتقدند كه معلماني كه از خود رفتار خلاق نشان مي‌دهند، محيط‌هاي كلاس درسي به وجود مي‌آورند كه خلاقيت را ارتقا مي‌دهد. به علاوه آمابيل (1989) معتقد است كه معلمان با بيان آزاد احساس خويش مانند عشق، شادي و كنجكاوي نسبت به امور مي‌توانند الگوي مناسبي براي كودكان باشند. در واقع معلم نوانديش به صورت خودبه‌خودي دانش‌آموز خود را نوانديش مي‌كند؛ يعني روحيه، احساس، عاطفه و انگيزه پرجوش‌وخروش را به دانش‌آموز انتقال مي‌دهد. در اصل حتي اگر معلم به دانش‌آموز چنين صفت يا خصلتي را انتقال ندهد، خود دانش‌آموز چنين روحيه مثبتي را از معلم مي‌گيرد و شايد سرايت چنين خوي و خصلتي از سوي معلم به دانش‌آموز برخاسته از اصل سرايت رواني است. پس چه انتقال خودآگاه و چه انتقال ناخودآگاه چنين توانمندي‌اي هر دو موجب پرورش نوانديشي و نوآوري شاگرد مي‌شود.

البته اين بدان معنا نيست كه آموزگاراني كه خود خلاق نيستند نمي‌توانند خلاقيت را در دانش‌آموزان تشويق كنند، بلكه هر آموزگاري مي‌تواند كوشش كند خلاقيت را در دانش‌آموز بازشناسي و فرصت‌هايي براي وقوع آن فراهم سازد.

3 – نقش عاطفي معلم

ايجاد شرايط مساعد براي رشد خلاقيت، مستلزم وجود جوي صميمي و مطمئن در كلاس درس است. دانش‌آموز بايد بتواند با آسودگي در كلاس به اظهارنظر بپردازد و بدون نگراني هر سؤالي را كه در ذهن دارد مطرح كند. معلمان خشك، مقرراتي و مستبد- آنها كه دانش‌آموزان را براي صحيح نشستن در نيمكت‌هاي منظم و مستقيم رديف شده و محكم نگهداشتن پاها روي زمين تشويق مي‌كنند- با مجبور كردن دانش‌آموز به اطاعت زياد از مقررات قراردادي و تنبيه كارهاي اشتباه كودكي كه مي‌خواهد به ناشناخته‌ها دسترسي يابد خلاقيت را خاموش مي‌كنند. آنها با عدم توجه و يا پاسخ ندادن به سؤالات، پرسش‌گرايي لذت‌بخش كودكان خردسال را خرد مي‌كنند. با توجه به مطلب فوق، نظام آموزش و پرورش زماني موفق به پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان و به تبع آن پرورش نيروي انساني كارآمد و خلاق براي جامعه خواهد شد كه با تمام توان فرهنگي و امكانات اقتصادي براي حذف موانع موجود در مسير پرورش خلاقيت اقدام كند.


منابع
1 – اسكوئيلر، نادر و همكاران(1372)- ماهيت و ساختار هوش-  تهران: انتشارات كيوان.
2 – افروز، غلامعي (1373)- جهش‌هاي تحصيلي و آفرينش‌هاي ذهني- مجله استعدادهاي درخشان، شماره 10.
3 – بودو، آلن (1358)- خلاقيت در آموزشگاه، ترجمه علي خانزاده- تهران: سمت.
4 – سام خانيان. محمد ربيع و همكاران (1381)- خلاقيت و نوآوري در سازمان و مديريت آموزشي. تهران: انتشارات اسپند هنر.
5 – فونتانا، ديويد (1382)- روان‌شناسي براي معلمان، ترجمه مهشيد فروغان- تهران: نشر ارجمند.

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:23 ] [ الهی ]

دانشگاه كودكان در پتسدام    www.uni-potsdam.de
نخستين دانشگاه ويژه كودكان و نوجوانان اروپايي چندي پيش در آلمان افتتاح شد.

 در اين دانشگاه نه‌جزوه‌نويسي اجباري است و نه‌امتحان دادن. «آينده كشور را كودكان مي‌سازند.» اين جمله با هدف افزايش احساس مسئوليت در قبال كودكان و نوجوانان در همه فرهنگ‌ها به كار برده مي‌شود. ضرورت برخورداري اين قشر از يك آموزش مناسب مقوله بسيار مهمي است و دانشگاه ويژه كودكان و نوجوانان ووپرتال هم براساس همين ديدگاه شكل گرفته. طراحان و مديران دانشگاه مي‌كوشند تا نوجوانان آلماني را نسبت به رياضي، زيست‌شناسي و رشته‌هاي فني علاقه‌مند كنند.

«منشا صدايي كه از راديو به گوش مي‌رسد چيست؟ جريان برق چطور به دوشاخه منتقل مي‌شود؟ و...» كودكان و نوجوانان پاسخ اين قبيل پرسش‌ها را در دانشگاه ووپرتال آموخته و از وجود رشته‌هاي متفاوت علمي نيز مطلع مي‌شوند. پروفسور ارنست آندرياس زيگلر، ايده‌پرداز دانشگاه مذكور مي‌گويد: «اين دانشگاه نمونه مشابهي در اروپا ندارد. دانشجويان ما در فاصله سني 4 تا 18 سال قرار دارند و اينجا با مفاهيم رياضي و زيست‌شناسي آشنا مي‌شوند. دانشجوها نه موظف به جزوه‌نويسي هستند و نه مجبور به امتحان دادن؛ چرا كه فقط قصد داريم همزمان با سرگرم كردن آنها معلومات علمي‌شان را افزايش دهيم. ساختار آموزشي دانشگاه با ساختار مدرسه‌ها تفاوت زيادي دارد و ما مي‌خواهيم بچه‌ها از يادگرفتن احساس لذت كرده و اين حس را تا آخر عمر به همراه داشته باشند.»

اين مؤسسه آموزشي اتوپيايي و نوپا از طرف دانشجويان كم‌سن و سال و والدين‌شان با هيجان بالايي مورد استقبال قرار گرفته، به‌طوري‌كه علاوه بر تكميل شدن ظرفيت دانشگاه، تعداد زيادي نيز در ليست انتظار،  نام‌نويسي كرده‌اند. در حال حاضر نزديك به 600دانشجو در اين دانشگاه مشغول يادگيري هستند و پيشنهادهايي هم درخصوص افزايش ظرفيت پذيرش آن مطرح شده. تحصيل در دانشگاه ووپرتال يعني تجربه‌اندوزي از راه تجربه كردن. «رياضيات پرماجرا» و «آزمايشگاه سحرآميز علوم زيستي» جزو عناوين جذاب درس‌هاي اين دانشگاه به حساب مي‌آيد. ساختار دانشگاه فوق بر تلفيق تجربه‌هاي صرف با مشاهده عملي همين تجربه‌ها استوار شده.

پروفسور گلا پريسفلد، استاد رشته جانورشناسي دانشگاه تاكيد مي‌كند: «دليلي وجود ندارد تدريس علوم همواره با پيچيدگي توأم باشد. وظيفه ما در اينجا تفكيك علوم پيچيده به مفاهيم ساده‌‌تر و ارائه منظم آنهاست. البته انجام اين كار به هيچ وجه ساده نيست؛ به‌خصوص اينكه دانشجويان ما از دو جنبه سني و علمي از سطح بالايي برخوردار نيستند.»

در دانشگاه ووپرتال علاوه بر اعضاي هيات علمي، دانشجويان كلاس‌هاي بالاتر هم به آموزش دانشجويان كلاس‌هاي پايين‌تر مي‌پردازند. «استفان رات» دانشجويي كه پيشتر در درس طرح موشك‌ها موفق به دريافت جايزه شده، همراه 2همكلاسي ديگرش معلومات خود را پيرامون موشك‌ها در اختيار دانشجويان كم سن و سال‌تر قرار مي‌دهد. او مي‌گويد: «من از آموزش بچه‌ها خيلي لذت مي‌برم و انجام اين كار برايم اصلا سخت نيست. استادان باتجربه زيادي اينجا تدريس مي‌كنند اما ما نسبت به آنها از يك امتياز مهم برخوردار هستيم؛ چرا كه از نظر سني فاصله كمتري بين ما و دانشجويان كم سن و سال‌تر وجود دارد و به همين دليل بهتر مي‌توانيم آنها را درك‌ كنيم.»

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:22 ] [ الهی ]
 

 


خانواده‌هاي اكثر كودكاني كه به سن ورود به مرحله پيش‌دبستاني رسيده‌اند از الان به  فكر ثبت‌نام در پيش دبستاني هستند.

حضور در پيش دبستاني مناسب، قدم بسيار ارزشمند و مثبتي براي كسب تجربه كودك در زمينه محيط مدرسه و چگونگي رويارويي او با چنين شرايطي است. سن پيش‌دبستاني، مناسب‌ترين سن براي پرورش خلاقيت، مهارت‌هاي اجتماعي و هنري و... به حساب مي‌آيد كه هرگز نمي‌توان هيچ برهه‌اي از سن كودك را جايگزين اين دوران كرد.

البته حضور برخي از كودكان در پيش‌دبستاني، سختي‌ها و مشقت‌هاي خاص خود را دارد. آشنايي و اجراي مراحل ذيل، والدين عزيز را براي آماده‌سازي‌ كودك و حضور بدون مشكل او در پيش‌دبستاني راهنمايي مي‌كند.

گام اول: يك سال قبل از فرارسيدن زمان رفتن فرزندتان به پيش‌دبستاني تحقيقات خود را آغاز كنيد. ليستي از پيش‌دبستاني‌هاي اطراف منزل يا محل كار خود را آماده كنيد و به‌تدريج به همه آنها سري بزنيد و در هنگام مراجعه حضوري با احترام از مسئولان مدرسه، راجع به سيستم آموزشي، وسايل كمك آموزشي و... سؤالاتي حرفه‌اي و تخصصي بپرسيد و تنها به ظاهر و تجملات مدرسه و چند زبانه‌بودن و وجود چندين كلاس جانبي كه بعضا بي‌فايده است اكتفا نكنيد.

گام دوم: از مديريت مدرسه يا مسئولان اصلي مدرسه راجع به ميزان تجربه و تحصيلات آنها و معلمان مدرسه سؤالاتي كنيد تا مطمئن شويد آنها در كار خود حرفه‌اي‌اند. به‌خصوص راجع به ساعت آموزشي و ساعت تفريح و كلاس‌هاي ورزشي مدرسه سؤالاتي بپرسيد و سپس ميزان و نسبت اين دو را با هم مقايسه كنيد تا از متعادل و متناسب بودن آن مطمئن شويد.

گام سوم: تنها به صحبت كردن با مديريت و كاركنان مدرسه اكتفا نكنيد بلكه با كسب اجازه از آنها در ساعتي كه حضور شما مزاحمتي در روند اداره كلاس ايجاد نمي‌كند سري به كلاس‌هاي درسي و غيردرسي بزنيد. به نظافت كلاس‌ها و وسايل كمك آموزشي و نحوه استفاده از آنها نيز توجه كنيد (تنها به جنبه تزئيني آن توجه نداشته باشيد.) اگر حياط مدرسه مجهز به وسايل تفريحي است نظارت كاركنان مدرسه حين بازي بچه‌ها را با دقت زيرنظر بگيريد و نحوه قضاوت، داوري و رهنمودهاي آنها هنگام مشاجره و تدافع بچه‌ها را با دقت ارزيابي كنيد و به آن بينديشيد كه فرزند شما چگونه بايد در نخستين محل تحصيل و يادگيري‌‌اش با مهارت‌هاي اجتماعي و مشاركت گروهي آشنا شود.

گام چهارم: با توجه به ساعت آموزشي مدارس، اگر مدرسه، مسئول تغذيه ناهاركودك نيز هست، در ساعت ناهار نيز سري به مدرسه بزنيد تا از بهداشتي و سالم‌بودن غذا و منطبق بودن آن با فهرست غذايي كه در اختيار بچه‌هاست مطمئن شويد. در برخي مدارس كه ساعت حضور بچه‌ها طولاني است براي گروه سني پيش‌دبستاني ساعت خواب نيمروزي در نظر مي‌گيرند لذا در اين صورت به نحوه حضور بچه‌ها (از لحاظ ورود با كفش به وسايل خواب مانند بالش، پتو و...) در مكان خواب دقت كنيد. ساعت طولاني حضور در مدرسه هميشه نمي‌تواند امتيازي مثبت تلقي شود زيرا گاهي اوقات به‌طور عملي بعد از ناهار، زمان كودك تنها به خواب و بازي بدون هدف در حياط اختصاص مي‌يابد.

گام پنجم: اگر تصميم قطعي براي ثبت نام فرزندتان در پيش دبستاني مورد نظرتان داريد، شرايط و زمان دقيق ثبت نام را جويا شويد زيرا گاهي اوقات به‌علت محدوديت جا و فضاي آموزشي از تعداد محدودي كودك ثبت نام به عمل مي‌آيد.

برخي از نكات عمومي كه حتما والدين عزيز بايد هنگام ثبت نام مد نظر قرار دهند:

1- از لحاظ امنيت محيط بازي، مدرسه مورد نظر را با دقت بررسي كنيد و درصورت مشاهده نقص، آنها را به اطلاع مديريت مدرسه برسانيد.

2- در هنگام ثبت نام و آغاز سال تحصيلي، ميزان علم و مهارت فرزندتان را با دقت و بدون جانبداري بررسي كنيد و بعد از 3ماه، مجددا كودك را ارزيابي كنيد تا از پيشرفت و بهبود شرايط او و مثبت‌بودن برنامه‌هاي مدرسه اطمينان حاصل كنيد.

3- به تعداد دانش‌آموزان هر كلاس توجه كافي داشته باشيد زيرا كلاس‌هاي پرجمعيت بازدهي زيادي ندارند.

4- بعد از شروع مدرسه و گذشتن چند هفته‌اي، به‌طور غيرمستقيم از فرزندتان سؤالاتي درباره وضعيت و شرايط مدرسه بپرسيد تا از مرتب بودن اوضاع اطمينان حاصل كنيد.

5- به‌طور مرتب با معلم فرزندتان در تماس باشيد تا از مطلوب‌بودن شرايط فرزندتان مطمئن شويد يا درصورت وجود مشكلي، همراه و هماهنگ با معلم او به رفع آن مبادرت ورزيد.

6 ـ با والديني كه كودكشان در سال گذشته در پيش‌دبستاني مورد نظر شما تحصيل مي‌كرده‌اند ارتباط برقرار كنيد و سؤالاتتان را از آنها هم بپرسيد زيرا آنها شاهدان مطمئن و معتبرتري خواهند بود.

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:20 ] [ الهی ]
نظم و انضباط بر خلاف تصور بسياري از والدين، امري اكتسابي است كه در بسياري از موارد كودكان از والدين،  خواهر، برادر و در درجه بعد از معلم خود الگوبرداري مي‌كنند.

روانشناسان معتقدند براي ايجاد نظم در كودك بايد آموزش‌هاي مقدماتي متفاوتي صورت بگيرد. به‌عنوان مثال والديني كه خواهان داشتن فرزندي منظم‌ هستند بايد در وهله اول به آنها آموزش رعايت حقوق ديگران،  رفتارهاي درست و نادرست و نحوه تشخيص اين دو گونه رفتار و... را بدهند و در مرحله بعدي بعد از جا انداختن مفاهيم و الگوهاي متفاوت رفتاري، نظم را شكل يافته در فرزندشان مشاهده كنند.

اگر شما جزو والديني هستيد كه فرزند بي‌نظم و انضباطي داريد ابتدا به دقت بررسي كنيد كه نظم در فرزندتان را با چه الگويي قياس كرده‌ايد. زيرا والدين بايد مد نظر داشته باشند كه خلق و خو، روحيات و سطح نظم و انضباط در كودكان بسيار متفاوت است و هر كودك به سبك خودش داراي نظم است.شايد شما بيش از اندازه سختگير هستيد و كوچك‌ترين بي‌نظمي را به نامنظم بودن فرزندتان در تمام جوانب زندگي تعميم مي‌دهيدراهكارهاي زير به والدين كمك مي‌كند تا در عين بودن الگوي رفتاري مناسب، نظم وانضباط را به‌تدريج و با آموزش در فرزندشان به‌وجود آورند.

1.       هرگز در برابر بي‌نظمي‌هاي فرزندتان تسليم نشويد: بسياري از والدين بعد از ابراز خشونت و نارضايتي خود از بي‌نظمي كودك به سرعت شروع به بازسازي و نظم‌بخشيدن به شرايط مي‌كنند و اين عمل را در حال نصيحت كردن و توصيه به نظم و انضباط و تكرار جملات يكسان درباره فوايد نظم و انضباط انجام مي‌دهند. درحالي‌كه دقيقا رفتار شما نشان دهنده تسليم شدن در برابر بي‌نظمي و به نوعي پذيرش اين شرايط و نااميدي از بهبود وضعيت است. شما با اين كار خود اين پيام را به فرزندتان مي‌دهيد كه من چون تحمل بي‌نظمي را ندارم و در مقابل آن كم طاقتم خودم به شرايط، نظم مي‌بخشم و وقتي كودك اين پيام را از شما دريافت مي‌كند هرگز در پي بهبود وضعيت و اصلاح خود برنمي‌آيد.

2.       در مقابل بي‌توجهي فرزندتان نسبت به ايجاد نظم براي او محروميتي درنظر بگيريد: كودك بايد دريابد كه در مقابل پيامد‌هاي ناشي از رفتارهاي خود مسئول است و نمي‌تواند با بي‌اعتنايي از كنار آنها بگذرد. البته يادتان باشد كه نوع محروميت بايد به دقت انتخاب شود و با خطايي كه كودك انجام داده مناسبت داشته باشد.

3.       آرامش خود را حفظ كنيد: هرگز در مقابل بي‌نظمي فرزندتان از كوره درنرويد. از فرياد زدن خودداري كنيد تا به او ياد دهيد كه در مقابل شرايط بدي كه او به‌وجود آورده است، كنترل خودتان را از دست نمي‌دهيد و همچنان منطقي رفتار مي‌كنيد. اگر احساس كرديد كه او از شرايط اخلاقي شما سوءاستفاده مي‌كند،  قهرهاي كوتاه مدت و بي‌توجهي به او را در دستور كار قرار دهيد و نارضايتي را در چهره‌تان نشان دهيد.

4.       از تغييرات مثبت كودك حتي اگر اندك هم بود تعريف كنيد: اگر در فرزندتان علائم بهبود نظم را مشاهده كرديد از تمركز روي جنبه‌هاي منفي بكاهيد و بار جملات خود را مثبت و از تهديد كردن خودداري كنيد.

5.       از انتقاد مكرر خودداري كنيد: در شرايطي كه فرزندتان توجهش به سمت شماست از عملكردش انتقاد كنيد ولي اين روند را به‌طور مكرر انجام ندهيد تا اثر مثبت آن از بين برود.

6.       هرگز به فرزندتان بابت منظم بودن رشوه ندهيد: بين رشوه و پاداش تفاوت قائل شويد و به فرزندتان براي منظم بودن و مجبور كردن او به جمع كردن وسايل يا مرتب‌كردن كمد رشوه و باج ندهيد
[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:18 ] [ الهی ]

                                                

«انگیزش» یکی از مباحث بنیادی تربیت است و اصل تشویق و آثار آن نیز مورد توافق عمومی روان‌شناسان تربیتی قرار دارد. اما اگر ضرورت‌های یک اقدام تربیتی اهمیت دارد، روش‌ها و چگونگی انجام آن نیز مهم است.

اگر تشویق به عنوان یک اصل تربیتی پذیرفته شده است بدان معنا نیست که کاربرد آن در هر شرایطی و به هر اندازه‌ای درست باشد، در روش‌های انگیزشی و تشویقی والدین و مدارس ما سه دسته اشکال وجود دارد:

1 -کاربردهای نامنظم و ناهماهنگ روش‌ها: این موضوع ابعاد مختلفی در خانه و مدرسه دارد؛ والدینی که اگر سر حوصله باشند کوچک‌ترین کار فرزندشان را تشویق می‌کنند و اگر حال و حوصله نداشته باشند کارهای مهم را هم نمی‌بینند، رفتارهایی که درخانه مورد تشویق قرار می‌گیرد، اما در مدرسه مورد تأیید نیست؛ اختلاف سلیقه‌های پدر و مادر؛ تفاوت روش‌های معلمان و نمونه‌های دیگر، از مواردی هستند که در فرهنگ تربیتی‌ها کم دیده نمی‌شوند.

2 - ناشی‌گری در کاربرد روش‌ها: گاهی روش‌های انگیزشی و تشویقی پیش از آنکه ابزاری برای تایید و حمایت باشند تشریفاتی، کلیشه‌ای و برای رفع تکلیف و سردواندن هستند، به عبارت ساده‌تر این روش‌ها جنبه «گول زنک» دارند و اگر بچه‌ها تا مراحلی از سن‌شان تحت تاثیر این گول زنک‌ها قرار گیرند در سنین بالاتر و تقریبا از 12-10 سالگی به بعد از ناشیگری والدینشان سردرمی‌آورند و عکس‌العمل نشان می‌دهند.

به این موضوع باید تلقی‌ها و تعبیرهای نادرست از روش‌های ایجاد انگیزه و تشویق را نیز افزود. بیشتر والدین و مربیان و معلمان ما چه در کاربرد روش‌های شناختی و چه کاربرد روش‌های رفتار گرایانه از ضعف رانش تربیتی رنج می‌برند و با برداشت‌های سطحی و ناقص دست به اقدام می‌زنند. جایزه سر صف، غرفه جوایز، کارت‌های آفرین و صدآفرین، تهدید به اخراج و غیره نمونه‌هایی از کاربردهای سطحی روش‌های انگیزشی، یا تشویقی ناشی از ضعف دانش است.

3 -افراط و بزرگنمایی در کاربرد روش‌ها: افراط در ایجاد و تقویت انگیزش و بزرگنمایی و اغراق در تشویق هم مسأله‌ای است که به مرور زمان گسترش پیدا کرده است. تلاش‌های مداوم در ایجاد انگیزه و به خصوص تاکید بر انگیزه‌های بیرونی، حتی اگر به نتایجی برسد در دراز مدت آثار ناخوشایندی خواهد داشت که در این مقاله قصد داریم به آن بپردازیم. روش‌های بزرگنمایی، اغراق و افراط در تشویق اگرچه ظاهری مثبت دارد و با توجیه‌های تربیتی همراه است اما در اساس یکی از وجوه منفی تربیت به شمار می‌آیند.

پهلوان پنبه‌ها!

چرا گروهی از والدین در روش‌های انگیزش و تشویقی دچار افراط می‌شوند؟ برای چنین سوالی، پاسخ‌های متعددی وجود دارد مانند: ضعف رانش تربیتی، تلقی نادرست از رشد و کمال، جبران احساس حقارت، تمایل به رقابت و چشم و همچشمی، ابراز وجود و برتری‌طلبی، تعجیل در رسیدن به موفقیت و... اما دلایل هرچه که باشند مهمتر از آن، عواقب و آثار چنین رویه‌ای است.

تلاش‌های اغراق‌آمیز در ایجاد انگیزه و بزرگنمایی در تشویق، منجر به رشد«بادکنکی» فرزندان خواهد شد و به جای آنکه استعدادها و توانایی‌های بچه‌ها به درستی شناخته شده و هدایت شود پهلوان پنبه‌هایی تربیت خواهیم کرد که همیشه نیاز به حمایت و تشویق و تمجید اطرافیان خواهند داشت.

نمونه این پهلوان‌پنبه‌ها کم نیستند، بچه‌هایی که سالها با هزینه‌ها، حمایت‌ها و تلاش‌های گاهی فداکارانه والدین پیش می‌آیند، اما وقتی پا به عرصه‌های واقعی زندگی می‌گذارند درمی‌مانند.

یکی از مصادیق رایج این موضوع، کنکوری‌هایی هستند که از سال‌های اولیه تحصیل، تنها با تشویق‌های تحمیلی والدین درس می‌خوانند،‌ طی این سال‌ها چندین و چند معلم خصوصی می‌گیرند، کلاس‌های متعدد می‌روند و از انواع خدمات و امکانات دیگر استفاده می‌کنند اما در پایان به نتیجه مورد انتظار نمی‌رسند.

نمونه دیگر، فرزندان نقاش، شاعر، نویسنده و هنرمندی هستند که فقط به خاطر والدین و با تشویق‌ها و حمایت‌های اغراق‌آمیز آنان با این عناوین معرفی می‌شوند اما در نهایت هیچگاه نقاش، شاعر، ‌نویسنده و هنرمند نمی‌شوند.

انگیزش، یکی از ارکان اصلی تربیت است و به اصطلاح، موتور حرکت هر تلاشی برای پیشرفت محسوب می‌شود، اما انگیزش هم مانند هر کاری، ا صول و منطق خود را دارد و در روش‌های انگیزشی باید قواعدی رعایت شود. هرگونه ناشیگری در کاربرد روش‌های انگیزش، به جای تسریع پیشرفت، آثاری ناخوشایند و نتایجی کاذب به همراه خواهد داشت. تربیت «بادکنکی» به چه نتایجی می‌انجامد؟ به جای بادکنک، بهتر است چه نوع فرزندی تربیت کنید؟!

1 - بازرترین نتیجه تربیت بادکنکی خود‌فریبی والدین فرزندان است. آنها بدون توجه به عمق و جوانب تلاش‌های‌شان، در جهتی پیش می‌روند که به اهداف مورد نظر نخواهند رسید. در بسیاری از موارد، کلاس رفتن‌های متعدد و متنوع فرزندان، پیش از آنکه پاسخگوی نیازی باشد کاری کلیشه‌ای و تقلیدی است. شاید بهتر باشد فرزند شما در یکی دو حوزه مشخص فعالیت کند، اما این کار را با تمرکز و تداوم انجام دهد.

تنوع فعالیت‌ها، بدون وجود زمینه‌های انگیزش لازم، منجر به هدر رفتن زمان، هزینه و نیرو می‌شود. اصرار بعضی از والدین به بهره‌گیری فرزندشان از امکانات متعدد و تلاش برای فراهم ساختن شرایط حضور در کلاس‌ها و برنامه‌های مختلف،‌یا مبنای تقلیدی دارد و یا نشان دهنده ناشیگری و ضعف دانش تربیتی آنان است.

اینکه شما علاقه‌مند باشید فرزندتان هم اهل موسیقی باشد، هم انگلیسی صحبت کند، هم از نقاشی سردر بیاورد، هم خوشنویسی بداند، هم شعر بگوید، هم تئاتر بازی کند، و هم...؛ شاید خواسته‌ای جذاب و ایده‌آل باشد اما می‌توان پیش‌بینی کرد که او در هیچ یک از کارها به توفیق قابل توجهی نخواهد رسید.

به جای خود‌فریبی و سرگرم کردن فرزندتان با حوزه‌های متعدد ، بهتر است دقت، تمرکز و استمرار در فعالیت‌هایش را تقویت کنید.

2 - نتیجه دیگر موضوع، مشکلات عاطفی و اجتماعی است که اینگونه بچه‌ها در مدرسه و محیط‌های دیگر به وجود می‌آورند. احساس غرور و تافته جدابافته بودن برای کودک و نوجوانی که همیشه مورد توجه ویژه و اغراق‌آمیز والدین بوده، چندان غیرطبیعی نیست.

دانش‌آموز دبستانی‌ای که پدرو مادر کتاب شعرش را چاپ کرده‌اند، خود را در بین دوستان و همکلاسی‌هایش فردی عادی تصور نمی‌کند و چه بسا توجهات خاص معلم و کارکنان مدرسه موجب تقویت این نگرش او می‌شود.

شاید یک مثال مناسب برای این مسأله هنرپیشه‌های کودک و نوجوانی باشند که با بازی در یکی دو فیلم و سریال که نتیجه آن معروف شدن و مورد توجه قرار گرفتن است از روند عادی زندگی و تحصیل خارج شده‌اند و برای خود و خانواده‌ مشکلات فراوانی ایجاد کرده‌اند، پیگیری زندگی، بسیاری از کودکان نوجوانان هنرپیشه نشان می‌دهد که آنها بعد از معروف شدن و مورد توجه‌قرار گرفتن، تصور دیگری از خود داشته‌اند و دچار غرور و خود بزرگ‌بینی شده‌اند.

اگرپدر و مادر زمینه‌های استعداد و توانایی خاصی را در فرزند خود می‌بینند باید بسیار مراقب باشند که با اغراق در توجه به او و افراط در تشویق، موجب تشدید مشکلات عاطفی و اجتماعی وی نشوند. در مورد چنین فرزندانی، ضروری‌ترین کار ایجاد شرایط هدایت توانایی در مسیری منطقی و تخصصی است.

3 - تربیت تک بعدی و آثار مرتبط با آن از دیگر نتایج تربیت بادکنکی است. در این روش، والدین و فرزندشان با تمرکز بر موفقیت‌های موردی، ضمن از دست دادن فرصت‌های دیگر رشد، دنبال سوژه‌ای می‌روند که به احتمال زیاد ماندگار نخواهد بود.

حتی اگر سوژه‌های اولیه متعدد باشد اولا به مرور زمان از تعداد آنها کاسته می‌شود و ثانیا به دلیل عدم همه جانبه‌نگری در رشد، بازهم می‌توان این نوع تربیت را تک بعدی تلقی کرد. تربیت بادکنکی معمولا دوام نمی‌آورد و در جایی دچار آسیب و شکنندگی می‌شود.

فرزندان بادکنکی از قدرت و صلاحیت لازم برای مواجهه با واقعیت‌های زندگی و رو به رویی با مشکلات برخوردار نیستند و اگر در معرض شرایطی دشوار قرار بگیرند یا تصورات آنها در مورد خودشان در هم بریزد، به شدت آسیب می‌بینند.

والدین به سختی می‌توانند پهلوان پنبه‌هایی را که با ضرب و زور تشویق‌های اغراق‌آمیز و حمایت‌های افراطی پیش برده‌اند به سرانجامی برسانند. فرزندانی که به شدت در خاندان مورد توجه بوده‌اند به طور حتم از چنین توجهی در اجتماع و در محیط‌های مختلف برخوردار نخواهند بود و پذیرش بسیاری از واقعیت‌ها، برای آنها دشوار خواهد بود.

4 - در تربیت بادکنکی،‌علی‌رغم ظاهر دلسوزانه و موجه تلاش‌های والدین، در واقع فرزندان چیزی بیشتر از یک سرگرمی نیستند. تیپ‌شناسی والدینی که روش تربیت بادکنکی را اعمال می‌کنند نکته‌ای حائز اهمیت و جالب است.

تربیت بادکنکی در خانواده‌‌های تک فرزند و به خصوص آنهایی که دیر ازدواج کرده و دیر هم بچه‌دار شده‌اند بیشتر به چشم می‌خورد. بین والدینی هم که در شرایطی غیرمتعارف به جایگاه و مال و مکنتی رسیده‌اند این نوع تربیت رواج دارد.

گاهی این روش تربیتی، به ویژگی‌های خلقی ناشی از خرده فرهنگی خاصی باز می‌گردد. در خرده‌فرهنگ‌هایی، وابستگی‌های ارثی و قومی منزلتی ویژه دارد و یا داشتن فرزند یا نوه پسر امتیازی خاص محسوب می‌شود و به همین دلیل، فرزند یا فرزندانی شامل توجهات مخصوصی قرار می‌گیرند.

به طور معمول، والدینی که از روش تربیت بادکنکی استفاده می‌کنند خود کمتر متوجه عواقب کارشان هستند. این چنین والدینی در بیشتر موارد باید در فرایندی مشاوره‌ای به ضرورت اصلاح نگرش‌ها و رفتارهایشان پی ببرند. به طور کلی، بی‌مناسبت نیست که والدین تک فرزند، روش تربیتی‌شان را از زاویه بحث شده مورد ارزیابی و بازبینی قرار دهند

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:17 ] [ الهی ]

انجام تکالیف درسی در منزل یکی از دغدغه‌های اصلی خانواده‌ها است و این امر بیشتر به دلیل نبود مهارت‌های لازم برای انجام تکالیف و مدیریت انجام آن، هم از سوی دانش آموز و هم از سوی اولیا آنان است.

دوره راهنمایی زمانی است که عادات دانش آموز در مورد انجام تکالیف درسی شکل می‌گیرند. دانش آموزان باید بتوانند بدون اتلاف وقت درس روز خود را مطالعه کرده و تکالیف‌شان را انجام ‌دهند.

بسیاری از دانش آموزان در این سن دچار افت تحصیلی می‌شوند که یکی از دلایل عمده آن این است که این دانش آموزان به علت نداشتن مهارت‌های سازمان‌دهی، نمی‌توانند تکالف‌ خود را به خوبی انجام دهند.


تکالیف انجام نشده و نمرات تنبیهی که به خاطر انجام ندادن آنها می‌گیرد معمولا دانش آموز را به ستوه می‌آورد.

سازماندهی، مهارتی است که حتی می‌تواند به دانش آموزانی که ضعف‌ در یادگیری دارند هم کمک کند.

دوره راهنمایی مرحله‌ای است که بچه‌ها باید مهارت سازماندهی و برنامه‌ریزی صحیح را بیاموزند تا در باقیمانده دوره تحصیل بتوانند با بهره گیری از آن موفق‌تر عمل کنند.

بسته انجام تکالیف:

در آغاز سال تحصیلی، برای دانش آموز خود دو سری کامل از ملزومات و لوازم تحریر خریداری کنید. یک سری را در مدرسه یا در کوله دانش آموز بگذارید و یک سری را برای انجام تکالیف داخل منزل قرار دهید. به این ترتیب وقت دانش آموز برای پیدا کردن مدادی که نوکش تیز باشد یا خودکار و ورق آماده استفاده در منزل، تلف نمی‌شود.

لوازمی را که برای انجام تکالیف در مدرسه خریداری کرده‌اید، در مدرسه یا در کوله دانش آموز بگذارید و برای انجام تکالیف در منزل از آنها استفاده نکنید. به این ترتیب احتمال اینکه دانش آموز وسایلش را در منزل جا بگذارد هم به صفر می‌رسد.

کتابچه تکلیف درسی:

30 برگ کاغذ را در یک فولدر دو جیبه قرار دهید. هر برگ از کاغذها برای تکالیف یک روز مدرسه است.

از دانش آموز خود بخواهید روی هر برگ تاریخ بزند و جدولی سه ستونه در آن رسم کند. در این جدول هر ردیف اختصاص به یک درس دارد.

ستون اول جدول، مربوط به روند کار در کلاس است،
ستون دوم شرح مربوط به انجام تکالیف در منزل را شامل می‌شود
و ستون سوم هم مربوط به نظر آموزگار می‌شود.


مثلا برای روزی که دانش آموز امتحان دارد،‌ از او بخواهید در ستون تکالیفش،‌ سوالات امتحانی را نیز بگنجاند و آموزگار هم بتواند تلاش دانش آموز را ببیند. بیشتر معلم‌ها از دیدن و امضای هر روزه جدولی که مبین تلاش دانش آموز است، ‌خوشحال می‌شوند.

شما هم به عنوان والدین دانش آموز برنامه ریزی کنید که هر روز بعد از ظهر، این جدول را ببینید و در جریان کم و کیف انجام تکالیف فرزندتان قرار بگیرید.

ایجاد این کتابچه انجام تکالیف باعث افزایش ارتباط بین شما و معلم دانش آموزتان می‌شود.

اطمینان داشته باشید پس از 12 هفته،‌این شیوه ثبت تکالیف برای فرزند شما به صورت یک عادت درمی‌آید.

تهیه فولدرهای ورودی و خروجی دار:
برای هر ماه یک تقویم تک صفحه‌ای درست کنید. این صفحه برای تکالیفی است که در تاریخ‌های معینی باید انجام شوند.

این تقویم تکالیف، در پایان ساعت کلاس پر می‌شود و مربوط است به تکالیفی مثل امتحانات مستمر،‌امتحانات نیم ترم ویا کارها و پروژه‌های تحقیقی که برای هر درس تعیین می‌شوند.

به تعداد دروس فولدر دو جیبه تهیه کنید و روی هر فولدر نام یک درس را بنویسید. جیب سمت چپ فولدر حاوی تکالیفی است که برای یک رویداد درسی باید انجام شود و جیب سمت راست فولدر جای تکالیف انجام شده‌ای است که باید به آموزگار ارایه شوند.


وقتی دانش آموز شما به خانه می‌آید همه اوراق و تکالیف باید در جیب سمت چپی فولدر هر درس باشد و جیب سمت راستی فولدر باید خالی باشد، وقتی که تکالیف دانش آموز تمام شد باید تمامی اوراق مربوط به تکالیف به جیب سمت راست فولدر منتقل شده باشد.

به خاطر داشته باشید که شما هم به طورمرتب با توجه به تقویم تکلیف، نگاهی به تکالیف انجام شده دانش آموز داشته باشید و از توجه و همراهی با دانش آموز خود غافل نشوید.

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 14:15 ] [ الهی ]
شما با انتخاب یکی از انگشت‌های خود می‌توانید با ویژگی‌های تان آشنا شوید و با توصیه‌های کارشناسان مجله تپش روزهای موفقی را پیش‌رو داشته باشید
روانشناسی جالب انگشتان دست
افکارنیوز: آیا تا به حال به‌طور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده‌اید؟ آیا تا به حال فکر کرده‌اید به کدام یک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید؛ همان انگشتی که دوستش دارید، به سمت موفقیت اشاره می‌کند! این تست شخصیت‌شناسی شما را شگفت‌زده خواهد کرد وقتی با انتخاب یکی از انگشت‌ها، شخصیت خودتان را بشناسید. پس از مطالعه شخصیت خود، شما می‌توانید در ادامه متن، راهکارهایی برای رسیدن به موفقیت در روزهای پیش‌رو را بخوانید.


انگشت شست

این انگشت نماد مسائل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، اقتصاد‌دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند. توصیه کارشناس ما برای گروهی که انگشت شست خود را دوست دارند، این است که به مسائلی مثل طلا و دلار که ذهن عموم را اشغال کرده است توجهی نکنند. شما می‌توانید به ایده‌ای تازه فکر کنید؛ درست مثل عکاسی که دور ایستاده است و از تجمع هزاران عکاس در اطراف یک تیم ورزشی عکسی برای بردن تمام جوایز عکاسی برمی‌دارد!


انگشت اشاره

این انگشت نماد کار است و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری می‌دهند، انسان‌های کاری‌ای هستند و به‌طور کلی وجدان کاری‌ خوب و موفقیت زیادی در کارهای‌شان دارند. کارشناس ما به این گروه از افراد توصیه می‌کند چند هفته‌ای روی این موضوع مهم تمرکز کنند: آیا ما درست در جای خودمان قرار گرفته‌ایم؟! پاسخ به این پرسش – البته به شرطی که صادقانه باشد! – رمز موفقیت تمام مردم جهان است!


انگشت وسط

این انگشت میزان اهمیت به‌خود فرد را نشان می‌دهد؛ افرادی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، در مورد همه چیز اول به‌خود اهمیت داده و تا‌حدودی خود‌پرست و خود‌خواه هستند! افراد این گروه معمولا افراد موفقی هستند. در واقع نکته مهم این است که این افراد حتی اگر در نگاه عموم چهره‌ای موفق نباشند اما در ذهن خودشان هستند و این رضایت از خود به نوعی بزرگ‌ترین موفقیت است؛ موفق باشید.


انگشت انگشتری

این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، انسان‌هایی احساساتی و عاطفی هستند و همواره به‌دنبال محبت و خوشحال کردن دیگران هستند. توصیه کارشناس ما برای این گروه از افراد این است که واقع‌بین باشند. شما از محبت کردن به دیگران لذت می‌برید، این الزاما دلیلی برای مهربان بودن دیگران با شما نیست. شما بارها از این رفتار دیگران دل‌تان شکسته است اما باید به جای غصه خوردن خودتان را خوشبخت احساس کنید که در این دنیا هنوز می‌توانید با آدم‌ها مهربان باشید!


انگشت کوچک

این انگشت نماد خانواده و فرزند است و کسانی که به این انگشت علاقه‌مندند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و به‌طور کلی روابط بین افراد اهمیت می‌دهند. این گروه از افراد آدم‌هایی خلاق اما بسیار بی‌اراده هستند. مشکل این افراد نداشتن قدرت ریسک در زندگی است. توصیه کارشناس ما به این گروه از افراد یک‌بار برای همیشه پا را درون آب گذاشتن است! بگذارید ترس‌تان بریزید؛ شما آنقدر خلاق هستید که از ترس جان‌تان شنا کردن را به سرعت بیاموزید!

منبع: فانی وب
[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ] [ 23:4 ] [ الهی ]


هفت بار روح خویش را آزردم

 اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان دادم

دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها  لنگیدم

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزیدم

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شدم، به خویش تسلی دادم که دیگران هم گناه می کنند

پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زدم،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی ام ‌دانستم

ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کردم، درحالیکه ندانستم آن چهره یکی از نقاب های خودم است

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشودم و انگاشتم که فضیلت است.

 

خلیل جبران

[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ] [ 0:12 ] [ الهی ]
می گویند ما نسل تنبلی هستیم. این را آدم های نسل قبل می گویند و بعدش شرح کوشش های مدامشان را هم ضمیمه حرف هایشان می کنند و «زرنگ» بودنشان را به رخمان می کشند. می گویند ما نسل تنبلی هستیم اما منظورشان دقیقا تنبلی به معنای «انجام ندادن هیچ کاری» نیست. منظورشان بیشتر این است که ما کارهایمان را عقب می اندازیم. دیر تصمیم هایمان را عملی می کنیم و به قول روان شناس ها «اهمال کار» یا «تعلل ورزیم».......



البته خیلی هم بیراه نمی گویند. جمله «مشکل اصلی من این است که تنبلی می کنم» اعترافی است که ترجیع بند در دل های خودمانی ما نسل سومی ها و شما نسل چهارمی هاست.


اما واقعا اهمال کاری همیشه همین قدر منفی است؟ چه کسانی اهمال کارند؟ و چه طور می شود اهمال کار نبود؟ «زندگی ماهرانه» این شماره راست کار اهمال کارهای حرفه ای است.


«گرایش فرد برای به تاخیر انداختن آغاز یا انجام کارهای مهم تا سرحد رنج و زحمت و ناراحتی». این تعریف آکادمیک و قلمبه سلمبه روان شناس ها از اهمال کاری است. با این حساب خیلی از ما لااقل در دوره ای کوتاه از زندگی مان اهمال کاری را تعریف کرده ایم اما بعضی ها هستند که اهمال کاری جزیی از شخصیتشان است. یعنی همان اول بسم الله باید اهمال کارهای گاه به گاهی را از اهمال کارهای بالفطره جدا کرد. تازه این اول ماجراست. اهمال کاری طبقه بندی های دیگری هم دارد.

اهمال کاری خوب، اهمال کاری بد

کلا روان شناس ها حالشان خوب است! اول می آیند ویژگی های منفی آدمیزاد را درمی آورند و ردیف می کنند و هشدار می دهند، بعدش می گویند البته این ویژگی های منفی همیشه هم بد نیستند!

اهمال کاری هم همین طور است. حالا بگذریم از اینکه خود روان شناس های اهمال کاری کرده اند و مطالعه این درد همیشگی بشر را تا همین 20 سال پیش عقب انداخته اند. تازه حالا بعد از چند سال به این نتیجه رسیده اند که ما اهمال کاری خوب هم داریم.

قضیه اینجاست که ما دو جور اهمال کار داریم. نوع منفی اش، آنهایی هستند که بهشان می گویند «اهمال کار منفعل». همین طور که از اسم این اساتید برمی آید، آنها در مقابل وسوسه به عقب انداختن کارها کاملا تسلیمند و اساسا (اسمایلی بهنام تشکر در ساختمان پزشکان) توانایی تصمیم گرفتنشان مشکل دارد.

برعکس «اهمال کارهای فعال» هستند. این آدم ها عمدا و آگاهانه کارهایشان را عقب می اندازند! آنها خودشان می دانند که اگر کارهایشان را عقب بیندازند هم می توانند در دقیقه 90 انجامش دهند و هم آن را بهتر انجام می دهند و هم دست آخر از نتیجه کارشان راضی ترند. پس اگر اهمال کاری مثبت دارید اصلا احساس گناه کنید و اهمال کار بمانید و خوش باشید!
________________________________________

اهمال کاری از کجا می آید؟

خب! حالا دوباره برگردیم سر اهمال کاری منفی. به نظرتان چرا آدم ها اهمال کاری می کنند. خیلی ها – مخصوصا  آنها که یک اهمال کار روی اعصاب دور و برشان دارند – جوابشان بیشتر به فحش شبیه است و اهمال کارها را با انواع و اقسام برچسب های روانی مثل «بی مسوولیتی» و «بی وجدانی» و ویژگی های غیرقابل چاپ دیگر همراه می کنند. اما راستش را بخواهید باید وارد دنیای اهمال کارها بشوید تا بدانید پشت این «پشت هم اندازی» همیشگی علت های نادیده دیگری هم هست.

1- از شکست می ترسند

عمرا به ذهنتان برسد که اهمال کارها برای موفقیت خودشان پشیزی ارزش قائل شوند. اما باید خدمتتان عرض شود که دقیقا برعکس. بعضی از اهمال کارها چنان موفقیت برایشان مهم است که بزرگترین دغدغه شان این است که «نکند موفق نشوم»، «نکند فلان کارم را خوب انجام ندهم». برای همین کلا به استقبال کار نمی روند و از ترس شکست، کاری که احتمال شکست هم در آن وجود دارد (یعنی همه کارها) را عقب می اندازند. کلا پیچیده اند این اهمال کارها.

2- معیارهایشان برای کار خوب زیادی بالاست

شما یادتان نمی آید. یک زمانی ما توی همین صفحه یک مطلب داشتیم با تیتر «کمالگراها به بهشت نمی روند». همان جا هم پته آدم هایی که توی ذهنشان فقط نمره 20 و رتبه 1 و مدال طلای موفقیت و بقیه حتی نمره 19 و رتبه 2 و مدال نقره یک شکست تمام عیار به حساب می آید را ریختیم روی آب.


این آدم ها که بهشان می گویند کمالگرا، مستعد اهمال کاری هم هستند. آنها خیلی معیارهای بالایی برای موفقیت دارند و اگر احتمال دهند که به آن معیارها نرسند، انگیزه شان می آید پایین یا کلا بی خیال می شوند یا فوقش کارشان را عقب می اندازند.

3- خودشان را دست کم می گیرند

آدم های اهمال کار خودشان و کارهایشان را دست کم می گیرند. وقتی تو کارهای کوچکت را دست کم بگیری، خب معلوم است که زمان انجام دادنش هم خیلی برایت اهمیت ندارد. بالاخره زندگی روزمره از همین کارهای کوچک و جزیی تشکیل شده و اگر همین ها را هم به حساب نیاورید، فقط خستگی آخر روز توی تنتان می ماند و اهمال کاری مزمن توی روانتان.

4- نمی توانند نه بگویند

خب پسر خوب! دختر خوب! یه نه ناقابل بگو و نه خودت را توی دردسر بینداز و نه دیگران را از انتظار ذله کن. بعضی از اهمال کارها کلا مهارت نه گفتن ندارند. به همه می گویند بله و سر خودشان را شلوغ می کنند و زمانشان را نمی توانند مدیریت کنند و هی کار همه با هم عقب می افتد.

تازه این بخش آگاهانه ماجراست، در ناخودآگاهتان شما دارید از کسانی که این قدر کار ریخته اند روی سرتان انتقام می گیرید و عمدا کارهایشان را عقب تر هم می اندازید. گفتم که اهمال کارها آدم های پیچیده ای هستند. گفتم یا نگفتم؟
________________________________________

اهمال کارها منطق ندارند

اهمال کارها برای اهمال کاری خودشان، دلیل هایی دارند. دلیل هایی که می توان آنها را «باورهای غیرمنطقی اهمال کارانه» نامید. افراد اهمال کار اول باید این باورهای غیرمنطقی را بشناسند تا بتوانند رفتارشان را تغییر دهند. جالب اینجاست که اهمال کارها فکر می کنند افراد موفق هم همین باورها را دارند، درصورتی که افراد موفق هیچ کدام از این باورها را ندارند.

این باورها و وجه غیرمنطقی شان را اینجا ردیف کرده ایم.

1- به تاخیرانداختن کارها باعث عملکرد دقیق و حفظ اعتماد به نفس می شود.

چالش: همیشه هم این طور نیست. بعضی وقت ها به تعویق انداختن کارها موجب انجام نشدنشان می شود یا باعث می شود به خاطر استرس زمان پایان کار غیردقیق تر انجام شود.

2- تاخیر، باعث می شود فشار روانی از بین برود و شخص می تواند آزادانه و آسان کارش را انجام دهد.

چالش: تاخیر گاهی خودش باعث فشار روانی است.

3- این کاری است که سال ها آن را انجام داده ام و تقریبا از آن خسته شده ام، پس دیگر میلی به انجام آن ندارم.

چالش: مشکل با کار تکراری را باید خود کار حل کرد، نه با به تعویق انداختنش.

4- تاخیر و انجام دادن کار در آخرین لحظات باعث صرفه جویی در وقتم خواهد شد.

چالش: گاهی تبعات انجام کار در دقیقه نود خودش وقت گیر است. در ضمن کار تمام نشده خودش درگیری های ذهنی ایجاد می کند که به صورت پنهان وقت آدم را می گیرد.

5- امروز کاری بهتر و لذت بخش تر پیش رو دارم که با از دست دادن آن معلوم نیست فردا چنین  وضعیتی داشته باشم، پس همان بهتر که کار امروز را به فردا بیندازم.

چالش: این را لذت گراها خیلی باور دارند. اما واقعیت این است که همیشه کارهای لذت بخش و غیرلذت بخش محتملی در هر روز وجود دارند. اگر ما کلا کارهای لذت بخش را ترجیح دهیم، همیشه بهانه ای برای به تعویق انداختن کارهای غیرلذت بخش وجود دارد. ضمنا می شود دنبال راه هایی برای لذت بخش تر کردن همان کارهای ناخوشایند هم بود.
________________________________________

چه وقت هایی باید اهمال کار باشیم؟

اهمال کاری همیشه هم بد نیست. خیلی وقت ها واقعا لازم است که ما تصمیم گیری هایمان را عقب بیندازیم تا بتوانیم تصمیم بهتر و عاقلانه تری بگیریم. درست است که این موارد از بدیهیات است اما باور کنید بعضی ها همین بدیهیات را رعایت نمی کند. این چهار موقعیت که در آن لازم است اهمال کار باشیم را عجول ها دقیق تر بخوانند.

1- وقتی وقتش نیست

وقتی که هیچ فشار زمانی خاصی وجود نداشته باشد، لازم نیست که فورا تصمیم بگیرید. مثلا وقتی که شما تازه 15 سالتان است، تصمیم برای ازدواج اصلا ضروری نیست.

2- وقتی اطلاعات کافی نیست

وقتی که هنوز اطلاعات کافی نیست و تصمیم گرفتن فوری اصلا عاقلانه نیست. مثلا وقتی که می خواهید انتخاب رشته کنید اما هنوز نمی دانید در رشته های مختلف دانشگاه چه خبر است. البته یادتان باشد که چیزی به نام «اطلاعات کامل» افسانه ای بیش نیست و این جور وقت ها هم نباید آن قدر وسواس به خرج دهید و اطلاعات اضافی انبار کنید.

3- وقتی که موضوع خیلی پیچیده است

بعضی وقت ها تصمیم آن قدر پیچیده، چندبعدی و سرنوشت ساز است که واقعا بهتر است برای تصمیم گرفتن وقت بگذارید و همه جوانب را بسنجید. تصمیم به ازدواج، طلاق و بچه دارشدن در سطح اول و تصمیم به تغییر رشته، تغییر شغل، تغییر محل کار یا زندگی در سطح دوم این تصمیم ها هستند.

4- وقتی که اولویت های دوفوریتی دیگری هم هستند

بعضی وقت ها ما یک تصمیم معمولی باید بگیریم اما ناگهان اتفاقی می افتد که تصمیم گرفتن درمورد آن اولویت بیشتری دارد. مثلا وقتی که یکی از اعضای خانواده تصادف کرده است، تصمیم گیری درباره خریدن لپ تاپ را باید عقب انداخت.

حتما می گویید اینکه معلوم است! نه جانم معلوم نیست! خیلی ها به همین راحتی این اولویت ها را تشخیص نمی دهند یا آن قدر خود خواهند که خودشان نمی خواهند تشخیص دهند.
________________________________________

با اهمال کاری چه کار کنیم؟

کار امروز را به فردا نینداز!

به گمانم اگر مطلب را تا حالا درست گرفته باشید، اصلا نیازی به این بخش پیشنهادها نیست. اما به هر حال تنبلی است و هزار درد بی درمان. این چندتا راهکار برای غلبه بر اهمال کار درونتان پیشنهاد می شود.

1- اهمال کاریتان را بشناسید!

بدانید چه نوع اهمال کاری هستید. فعال یا منفعل؟ همیشگی یا موقت؟ اگر یک اهمال کار همیشگی منفعل هستید، لازم است که بروید مرحله بعد وگرنه با اهمال کاری خوبتان حال کنید.

2- خوبی و بدی اهمال کاریتان را ردیف کنید

کدام کارهاست که آنها را به تاخیر می اندازید؟ این کارها را یکی یکی یادداشت کنید، بعد جلویش یک جدول خوبی ها و بدی ها بکشید و ببینید هرکدام از این کارها چه قدر سود د ارد و چه قدر زیان. این جوری میزان ضرری که کرده اید درست تر تخمین زده می شود.

4- برنامه بریزید

حالا که به عمق ورشکستگی خود پی بردید، می توانید بنشینید مثل بچه آدم برای «برون رفت از بحران» (اسمایلی کارشناس های بخش خبری تلویزیون خودمان). برنامه بریزید. برای برنامه ریزی هم کارهای عقب مانده تان را به قول علما «الاهم و فی الاهم» کنید، یعنی اولویت ها را معلوم کنید، بعد برای انجامشان برنامه بریزید.

5- هدف ها را لقمه لقمه کنید

خیلی وقت ها چون که فقط رسیدن به هدف های درشت درشت به ما حال می دهد، کلا با زندگی روزمره حال نمی کنیم. هر روز که آدم به یک هدف بزرگ نمی رسد. برای همین هم کارهای کوچک راهی عقب می اندازیم. به جای هدف های بزرگ، هدف های کوچکتر و کوتاه مدت تر را انتخاب کنید؛ مثلا برای هدف کلی و وسیعی مثل ادامه تحصیل باید هدفتان را آن قدر خرد کنید تا به هدف های کوچکی مثل «پرسیدن درباره منابع از فلان افراد» و «خریدن منابع از فلان کتابفروشی در فلان بازه زمانی» برسید.

6- به خودتان جایزه بدهید

هرکدام از کارهای کوچک یا بزرگی که تا به حال عقب افتاده بودند را که انجام دادید خودتان را تشویق کنید تا ادامه راه برایتان خوشایند باشد.

[ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ] [ 23:2 ] [ الهی ]

دوران زندگی انسان ها، فراز و فرود بسیار دارد و همراه با افزایش سن، خواسته ها، نیازها و تمایلات انسان ها تغییر می کند. این تغییرات معمولا در دوره های زمانی هفت ساله رخ می دهد و حال و احوال انسان ها در هر دوره با توجه به اقتضائات سن  و احوال درون تغییر می کند......


پیشتر در مورد منتورم نوشته بودم (لینک)، یکی از چیزهای دیگری که از این منتور آموختم همین مساله بود که بدانیم در هر دوره سنی ما به دنبال چه چیزی هستیم و چه ویژگی هایی بر ما عارض می شود و اگر این تمایلات دچار تغییر و تحول می شود، نگران نباشیم. این بازه های هفت ساله، تقریبا –قطعا مثال های نقض هم برای آن وجود دارد- برای غالب انسان ها (در محدوده + 3 سیگما)، مستقل از این که چه ملیتی دارند و در چه محیطی رشد کرده اند، کم و بیش یکسان است و ویژگی ها و تغییرات برای غالب انسان ها از یک جنس است.

این ویژگی ها و سوالات مرتبط با دوره های سنی به صورت زیر است:

  •  دوره 7 تا 14 سالگی: دوره شکل گیری شخصیت و دوره آرام زندگی
  • یادگیری،
  • بازی کردن و تحرک خیلی زیاد،
  • تقلید و دنباله روی از افرادی که به آن ها علاقه مند هستیم،
  • اولین تصادم زندگی در این دوران رخ می دهد که با ترک فضای انحصاری خانه، فرد هیاهوی زندگی بیرون از خانه را درک می کند.

 

  • دوره 14 تا 21 سالگی: دوره رشد جسمانی و توجه زیاد به چهره خود
  • علاقه مندی به دیگران،
  • بت سازی و ایده آل سازی برای خود و مجذوب شخصیت های محبوب خود شدن
  • استقلال تدریجی از والدین، معلمان و نزدیکان و نقد آن ها،

 

  • دوره 21 تا 27 سالگی: دوره رشد درونی
  • آغاز به عهده گرفتن مدیریت خود،
  • انتخاب رشته دانشگاهی و شروع مسیر حرفه ای
  • شکل گیری دوستی های جدید و توسعه زیاد تعداد دوستان،
  • ایده آل گرایی و تغییر ایده آل ها،
  • تجربه جمع گرایی با افراد مستقل شده از خانواده،
  • مسافرت های شخصی با دوستان و آشنایی با فرهنگ های مختلف و یادگیری از آن ها

 

  •  دوره 28 تا 63 سالگی: دوره پیدا کردن ریتم اصلی زندگی و ایجاد سوال های مبنایی زندگی در ذهن
  • تا 33 سالگی: نقد خود و چالش های درونی
  • 35 سالگی: آغاز دوره میان سالی و فکر کردن به نیمه دوم زندگی
  • از 37 سالگی: آغاز دومین تصادم بزرگ زندگی و ایجاد این سوال اساسی در زندگی: "من از این دنیا چی می خوام؟!"
  • از 42 سالگی: تغییر گرایش روحیات انسان از امور مادی به امور معنوی،
  • از 49 سالگی: دوره رشد شدید عواطف انسانی و درونی،
  • از 56 سالگی: آغاز سومین تصادم بزرگ زندگی و پرداختن به خاطرات و مرور موفقیت های قبلی زندگی- در این دوره قوای جسمانی دچار تحلیل تدریجی می شود ولی فرد دوست دارد همچنان موفقیت ها را تکرار کند.


منبع

http://sanayee.persianblog.ir/post/428
[ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ] [ 22:55 ] [ الهی ]

داستان خودكشي

یک کمیسر روسی که از زندگی کردن در مسکو دلزده شده بود، تصمیم به خودکشی گرفت.

شبی درحالی که یک قرص نان زیر بغلش بود، به حومه ی شهر رفت.

هنگامی که به تقاطع خطوط آهن رسید، روی ریل ها دراز کشید. دهقانی که از آنجا می گذشت ازدیدن این صحنه متعجب شد. پرسید:

چرا روی ریل ها خوابیده ای؟

کمیسر جواب داد: می خواهم خود کشی کنم.

دهقان  پرسید:

آن نان برای چیست؟

کمیسر پاسخ داد:

برای اینکه تا قطار برسد از گرسنگی نمیرم
[ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ] [ 22:53 ] [ الهی ]

دفتر مشق کهنه

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد : سارا ...
دخترک خودش رو جمع کرد ، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزش داری گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد ،تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد :
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت و سیاه و پاره نکن ؟؟ هـــا؟؟؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم !
دخترک چونهء لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم.... مادرم مریضه... اما بابام گفته اخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد .... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه.... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پول موند برای من یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد .
[ جمعه بیست و سوم تیر 1391 ] [ 13:28 ] [ الهی ]

کشتی در طوفان شکست و غرق شد.
فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند.
 
دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم.
 بنابراین دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.
 
نخست، از خدا غذا خواستند.
فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد.
اما سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت.
 
هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید.
در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت.
 
مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت.
 
دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد.
فردا کشتی ای آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند.
 
پیش خود گفت، مرد دیگر حتماً شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا که درخواست های او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است.
 
زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟
 
پاسخ داد: این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام.
 درخواست های او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد.
 
ندا، مرد را سرزنش کرد: اشتباه می کنی.
 
زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید.
 
مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟
 
ندا پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم!
 
باید بدانیم که نعمت هامان حاصل درخواست های خود ما نیست، نتیجه دعای دیگران برای ماست.
[ جمعه بیست و سوم تیر 1391 ] [ 13:20 ] [ الهی ]

برترینهای جهان:

بزرگترین مصب رودخانه جهان:سوندرهانس هند

بزرگترین کشورجهان:روسیه

شورترین دریای جهان:بحرالمیت

کوچکترین کشور جهان:واتیکان

کوچکترین قاره جهان:استرالیا

کوچکترین دریای جهان:مرمره

ژرفترین دریاچه جهان:بایکان در سیبری

وسیعترین اقیانوس جهان:اقیانوس ارام

وسیعترین دریای جهان:مدیترانه

پر جمعیت ترین کشور جهان:چین

پر جمعیت ترین شهرجهان:مکزیکوسیتی

بلند ترین قله جهان:اورست در هند

شمالی ترین شهر جهان:همرنست در نروژ

بزرگترین درخت جهان:نوعی کاج بنام سکویا در کالیفرنیا به ارتفاع۱۱۲ متر

کاملترین کتاب بعد از قران:نهج البلاغه

بزرگترین کشور مسلمان جهان:اندونزی

بزرگترین شبه جزیره جهان:هند

سردترین منقطه جهان:سیبری در روسیه

گرمترین منطقه جهان:عزیزیه صحرای کبیر افریقا

بزرگترین دریاچه جهان:دریاچه خزر

بزرگترین مجمع الجزایر جهان:مجمع الجزایر مالزی

بزرگترین رود جهان:نیل

پهناورترین رود جهان:امازون

بلند ترین فلات جهان:تبت

زیباترین خط جهان:نستعلیق

وسیع ترین شبه جزیره جهان:عربستان

وسیع ترین صحرای جهان:صحرای بزرگ افریقا

بزرگترین سلسله کوه جهان:اند

عمیق ترین نقطه اقیانوس جهان:مینرانو فلیپین

بزرگترین بنای جهان:اهرام مصر در جیزه

بزرگترین کلیسای جهان:کلیسای سن پسی پر در رم

بلند ترین مجسمه جهان:مجسمه ازادی نیویورک

بزرگترین پل معلق جهان:پل رویال جورج امریکا

بزرگترین حیوان زمینی جهان:فیل

بلند ترین حیوان جهان:زرافه

بزرگترین پرنده جهان:شتر مرغ

  

                 منبع:دایره المعارف مصور ایران و جهان

                  تالیف:حمید اعلمی

[ جمعه بیست و سوم تیر 1391 ] [ 12:58 ] [ الهی ]
درباره وبلاگ

عباس الهی
کارشناس ارشدمدیریت آموزشی
مدرس تربیت معلم ودانشکده فنی نیشابور


بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند
رونده باش!
امید هیچ معجزی به مرده نیست
زنده باش!



سلام دوستان
تذکر1
در این وبلاگ هیچ نظری تایید نمیشه و فقط نظراتی که نیاز به پاسخ داشته باشند، جواب داده خواهد شد.
تذکر2
تبادل لینک فقط با وبلاگهایی که هماهنگی موضوعی با این وبلاگ دارند، صورت می گیرد.


امکانات وب