دانایی
تعلیم وتربیت
لینک دوستان

از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است

از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد

از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان است

از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: همپای love

از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: محبت الهیات است

از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد

از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست

از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد

از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد

از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود

از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد

از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود

از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد

واقعا عشق چیست....؟

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 22:58 ] [ الهی ]
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
در اين كتاب تافلر با نگرش زيبا و قلم گوياي خود، با ديدي بسيار وسيع به تحليل گذشته، حال و آينده فن آوريهاي كليدي جهان پرداخته است.وي با مثالهاي فراوان و جامع، مسائل و حوادث را به زيبايي، از زواياي مختلف و در قالب هاي متفاوت تجزيه و تحليل و تركيب نموده و اثري را خلق كرده كه هر متفكري را وادار به تفكر و تجديد نظر در نگرش نسبت به جامعه انساني مي نمايد. تافلر به زيبائي، آينده جهان را به تصوير كشيده و مطرح كرده است كه چگونه شيوه زندگي، تجارت و ارتباطات بر پايه نيازها و در چهارچوب فن آوريها تغيير خواهد كرد. به عنوان مثال وي در كتاب " شك آينده " مستقيما به سازمانهايي با ساختار مديريت شبكه اي - مانند GQI - اشاره نموده و آنها را بررسي و تحليل نموده است. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه ما هم اكنون سوار بر موج تكنولوژي در حال پيشروي به سوي آينده هستيم و اگر خود در اين مسير حركت نكنيم، در سالهاي آينده بازار هدف و مصرف كشورهاي توسعه يافته قرار خواهيم گرفت و اين نحوه تجارت بر ما تحميل خواهد شد ؛ بدون آنكه سود اصلي آن عايد ما شود. بنابراين اهميت تحقيق، آموزش و يادگيري براي سوار بودن بر اين موج بسيار زياد و حياتي ميباشد.           مجموعه اي كه در زير آورده مي شود تنها به نكات مهم و كليدي كتاب اشاره خواهد داشت و مثالهاي جالب، حوادث واقعي و آمارهاي دقيقي كه نويسنده در توضيح و تكميل نظرات و تحليل هاي خود آورده، حذف شده است. بنابراين اين مجموعه به هيچ عنوان بيانگر تمامي مطالب كتاب و مفاهيم عميق آن نيست. اميد دارم آنچه به طور خلاصه آورده مي شود بتواند در خوانندگان عزيز و محترم – بويژه دانشجويان و دانش آموختگان كه آينده سازان كشور عزيزمان هستند –احساس شيفتگي نسبت به مطالعه اصل كتاب و ساير كتابهاي اين نويسنده ايجاد نمايد تا با ديدي بازتر و صحيح تر، به استقبال فرداهاي بهتر بروند. قسمت هايي از يادداشت مترجم : · موج سوم خواننده را در گستره اي وسيع از داده ها و عقايد و مسائل تازه قرار مي دهد، به نحوي كه او را در تحليل و درك آنچه در اين جهان آشفته مي گذرد ياري مي كند. · موج سوم بينش ما را نسبت به خودمان و جهان اطرافمان دگرگون خواهد ساخت. جامعه نگري خاص نويسنده تركيبي تكان دهنده از همه موضوعات ميباشد كه بنيادي ترين فرضيات ما را متحول مي سازد. · موج سوم بر اين مفهوم بنا شده كه تاريخ بشر دو انقلاب ( موج ) را پشت سر گذاشته، انقلاب كشاورزي و انقلاب صنعتي و اكنون در آستانه سومين آن، يعني انقلاب الكترونيك قرار داريم. · موج سوم توجه مارا نه به اهميت نظم،بلكه به اهميت بي نظمي وتصادف درتكامل پديده ها معطوف ميدارد. قسمت هايي از پيشگفتار كتاب :             موج سوم به كساني تعلق دارد كه فكر مي كنند داستان بشري به انتها نرسيده و تازه آغاز شده است.             امروزه موجي قوي، بخشي عظيم از جهان را فرا گرفته و دنيايي عجيب و تازه براي كار و تفريح، ازدواج و پرورش اطفال، يا بازنشستگي خلق كرده است. در اين فضاي گيج كننده، بازرگانان برخلاف جريانهاي نامنظم اقتصادي شنا مي كنند. سياستمداران دائما شاهد نوسانات محبوبيتشان در ميان مردم هستند. دانشگاهها، بيمارستانها و ديگر سازمانها نااميدانه با تورم درجنگند.سيستمهاي ارزشي درهم مي شكنند و فرو مي ريزند. در همان حال قايق نجات خانواده و كليسا و دولت با موانع و امواج خروشان در ستيزند.             با نظري سطحي به اين تحولات خشونت آميز، مي توان علائم بي ثباتي و فاجعه را مشاهده كرد. ولي با يك ديد وسيعتر حقايق بسياري بر ما روشن خواهد شد و به وجود جرياني ديگر پي خواهيم برد. تحليل خود را چنين آغاز مي كنيم : بسياري از تغيير و تحولات كنوني مستقل از هم و تصادفي نيستند و همه جزئي از يك پديده گسترده ترند. يعني غروب تمدن صنعتي و طلوع تمدني نوين. تا زماني كه به اين رخدادها به صورت تغييرات مجزا بنگريم و وسعت و معني آنها را ناديده بگيريم، قادر نخواهيم بود براي آنها پاسخهاي منسجم و كارسازي پيدا كنيم. در اين صورت به عنوان افراد، تصميمات شخصي ما بدون هدف يا خويشتن باخته باقي خواهد ماند. و به عنوان دولتها، از منجلاب بحراني به بحران ديگر مي افتيم و بدون برنامه، بدون اميد و بدون بينش به سوي آينده پيش خواهيم رفت. موج سوم كتابي است تركيبي در چهارچوبي وسيع. تمدن كهن كه بسياري از ما در آن پرورش يافته ايم را توصيف مي كند.و تصويري دقيق و جامع از تمدن نوين كه در حال شكوفايي است ارائه مي دهد. اين تمدن جديد و عميقا انقلابي كليه پيش فرضهاي كهنه، روشهاي كهنه تفكر، فرمولهاي قديمي و ايدئولوژيها را دگرگون خواهد ساخت. همانطور كه به كشف روابط تازه اي كه در حال شكل گرفتن هستند مي پردازيم – رابطه بين الگوهاي متحول انرژي و اشكال جديد خانواده – ناگهان متوجه مي شويم كه بسياري از همان شرايط كه بزرگترين مخاطرات امروز را ايجاد كرده اند – مانند نابودي در جنگ هسته اي، ركود اقتصادي، تعصب نژادي و... – راه گشاي امكانات شگفت انگيز فردا خواهند بود. اين كتاب با ديدي بسيار وسيع تمدن را به سه قسمت تقسيم كرده است. موج اوّل : عصر كشاورزي. موج دوم : عصر صنعتي. موج سوم : عصر ا لكترونيك. استعاره بزرگ اين كتاب برخورد امواج ميباشد. يعني همانطور كه امواج با هم برخورد مي كنند و با هم مي آميزند، در محيط ما هم تنش و تحول و تعارض ايجاد مي گردد مـــوج ســـوم : · در عصري كه زندگي مي كنيم تمدني نوين در حال تكوين است و انسانهاي بي بصيرت سعي دارند همه جا آنرا سركوب سازند. · موج سوم با ازهم گسستن خانواده هايمان، متزلزل ساختن اقتصادمان، فلج كردن سيستمهاي سياسي مان و درهم شكستن ارزشهايمان بر همه ما اثر خواهد گذاشت. اين موج همه روابط كهنه قدرت، مزايا و حقوق ويژه نخبگان در خطر گرفتار آمده امروز را مورد سؤال قرار مي دهد. و در عين حال زمينه هايي را براي جنگ قدرت فردا فراهم مي آورد. · بسياري از وجوه اين تمدن درحال تكوين با تمدن صنعتي در تعارض است. اين تمدن درعين حال كه به مقدار زياد فني است، غير صنعتي نيز ميباشد. · براي تحليل و درك مسائل جديد، به شيوه اي تازه براي شناخت و تحليل نياز داريم. · يك روش براي بررسي تاريخ، توجه به ناپيوستگي هاي آن يعني نوآوريها و گسستگي ها، ميباشد. اين روش الگوهاي مهم تحول را به محض پديدار شدن مشخص ميكند،بطوري كه بتوان برآن تاثير گذارد. · برخورد موج سوم با نظامهاي اقتصادي و نهادهاي منسوخ موج دوم، همه كشورهاي صنعتي موج دوم را دچار آشفتگي كرده است. · كساني كه در نظام كشاورزي ماقبل، منافع شخصي داشتند، در برابر صنعت مبارزه اي پس گرا را سامان داده اند. · هرگاه سه موج با هم در يك جامعه پديدار شوند و هيچ كدام هم بر جامعه مسلط نباشند، برخورد امواج پيش خواهد آمد و فهم و درك اتفاقات آتي مشكل مي گردد. درنتيجه مردم بي هدف به دنبال شناخت خود و آينده، به هر دين و مذهب و تفكر جادويي براي هويت بخشيدن به خود پناه مي برند. · تعارض بين گروه هاي موج دوم و سوم در حقيقت براي كسب امتيازات باقيمانده نظام صنعتي رو به زوال مي باشد. · مسائل مهم جهان از قبيل غذا، انرژي، تسليحات و جمعيت و... را در چهارچوب نظام صنعتي نمي توان حل كرد. · صنعتي شدن، آيا وسيله اي براي آزادي از فقر و استعمار است يا وسيله اي براي وابستگي دائمي ؟ · در موج اوّل، زمين مبناي اقتصادي و زندگي و فرهنگ و ساختار خانواده و سياست را تشكيل مي داد و همچنين تعداد طبقات اجتماعي از قبيل اشراف، روحانيون، رعايا و رزم آوران مشخص بود. · عمده جنگهاي قرن نوزده در اصل تداخل بين موج اوّل و دوم بود. مانند جنگهاي شمال و جنوب آمريكا كه در حقيقت مسئله مهم اين بود كه قاره جديد صنعتي شود يا كشاورزي ؟ ( راه حل خشونت آميز ! ). انقلاب 1917 روسيه نيز در حقيقت بر صنعتي شدن بود.هر تمدني براي تداوم احتياج به انرژي دارد. انرژي موج اوّل عبارت بود از نيروي عضلاني حيوانات، خورشيد، باد، آب و درختان – منابع احياء شدني – انرژي موج دوم عبارت بود از ذغال، نفت و گاز ؛ يعني سوختهاي فسيلي. · استخراج منابع از زمين باعث افزايش سرعت رشد اقتصادي مي شد. درحقيقت نوعي كمك مالي پنهاني – سوبسيد – · ابزار ساخته شده در موج اوّل در جهت افزايش نيروي عضلاني انسانها بود. در صورتي كه در موج دوم با اختراع ماشينهايي كه قادر به توليد دائمي ماشينهاي جديد – ماشينهاي توليد ابزار – بودند. · موج دوم تكنولوژي را به جهتي نوين سوق داد. ماشينهاي جديد نقشي بيش از تقويت نيروي عضلاني انسان را عهده دار بودند. زيرا آنها قادر به حس كردن، لمس كردن، شنيدن و ديدن بودند. آنهم با دقتي فراتر از دقت انسان. · دستاورد موج دوم توليد انبوه بود. در نتيجه نحوه توزيع كالا متحول شد و داراي تكامل گرديد. در 1871 اوّلين فروشگاه با صندوق دريافت و پرداخت افتتاح شد. · در موج اوّل خانواده ها بصورت دسته جمعي زندگي مي كردند و به صورت يك واحد توليدي كار و كشاورزي مي كردند ولي با تحول موج دوم، خانواده ها مجبور به تحرك شدند. تعليم و تربيت كودكان تخصصي شد و مردها به كار در كارخانه ها پرداختند. · طراحي الگوي آموزش و پرورش بر مبناي ساختار كارخانه اي و براي آموزش جوانان براي كار در واحدهاي صنعتي بود. دروس اصلي اين دوران 1- اطاعت محض 2- وقت شناسي و دقيق بودن 3- كار تكراري و طوطي وار بود. · شركت سهامي، اختراعي براي گسترش نظارت اجتماعي بر دو نهاد آموزش و كارخانه بود. تكنولوژي موج دوم احتياج به سرمايه هاي كلان داشت، بنابراين شركتهاي سهامي با وجودي فناناپذير به وجود آمد كه قابل برنامه ريزي بلند مدّت بود. · در تكنولوژي موج دوم، توليد انبوه كارخانه به جريان يافتن انبوهي از اطلاعات نياز داشت. و اين انتقال اطلاعات به صورت شفاهي يا به كمك چاپارها امكان پذير نبود. بنابراين اداره پست به وجود آمد و متكامل شد و همچنين تلگراف و تلفن اختراع گرديد و سپس احتياج به وسيله اي براي ارتباط يك مدير باچندين هزار كارمند ويك فروشنده با چندين هزار مصرف كننده باعث پيدايش رسانه هاي همگاني شد. · موج دوم از يك سو، نظام كاملا يكپارچه اجتماعي ايجاد كرد و از سوي ديگر وحدت اجتماعي افراد – افراد در يك چرخه توليد و مصرف ( مانند زندگي كشاورزي ) زندگي مي كردند و مايحتاج خود را توليد مي كردند.– را ازهم دريد و درنتيجه شكافي نامرئي در دوجنبه زندگي يعني توليد و مصرف ايجاد كرد. · در موج اوّل گروه عظيمي مصرف كننده توليدات خود بودند و فقط عده اندكي به تجارت توليدمازاد، اشتغال داشتند.ولي درموج دوم اقتصاددوپاره شد. توليد كننده ومصرف كننده. · هركجا كه توليد كننده و مصرف كننده از هم تفكيك باشند، مكانيزمي به نام بازار بين آن دو رابطه برقرار مي كند. · نتيجه جدايي توليد از مصرف : افراد به جاي اتكا به مهارتهاي توليدي خود در رفع حوائج زندگي به بازار وابسته مي شوند و در نتيجه حرص براي داشتن پول و اشياء و كالا پيدا مي كنند. درنتيجه علائق اجتماعي كاهش پيدا مي كند. · جدايي توليد از مصرف از يك سو يك شخصيت مطيع و منضبط و حسابگر به عنوان توليد كننده در افراد ايجاد مي كند و از سوي ديگر يك شخصيت بي نظم و لذت بر به عنوان مصرف كننده. بنابراين در حقيقت ايجاد يك شخصيت دوگانه در افراد مي كند. · در موج اوّل كارها به صورت دسته جمعي و غير وابسته توسط افراد خانه انجام مي شد. ولي در موج دوم مردان در كارخانه مشغول به انجام كارهاي وابسته و زنجيره اي بودند ولي زنها مشغول انجام كارهاي خانه بودند. بنابراين بين زن و مرد شكافي به وجود آمد. · قواعد موج دوم ناشي از تفكيك توليد و مصرف : 1- استاندارد كردن : از ميان همه راهها يك راه بهتر ( استاندارد ) و همچنين يك ابزار بهتر (استاندارد ) در يك زمان معين ( استاندارد ) براي انجام هر كاري وجود دارد. استاندارد كردن در حيقت براي بالا بردن كارآيي و بخشيدن جنبه علمي به كارها مي باشد. 2- تخصصي كردن : از آنجايي كه استاندارد كردن باعث تنوع بيشتر در كالاها شد، تخصصي كردن باعث اتلاف وقت و نيروي كمتر در امر توليد گرديد. 3- همزمان سازي : هم در كارگاه ها و واحدهاي كوچك توليدي و هم در مقياس كلان بين كارخانه ها، در راديو و تلويزيون، بيمارستانها، حمل و نقل و زمان خواب و بيداري افراد همزمان سازي ايجاد شد. ولي زنهايي كه در خانه مشغول كار بودند به دليل دوري از چرخه توليد و نظام بازار اين مسئله را درك نمي كردند درنتيجه اين مسئله باعث افزايش شكاف بين زن و مرد گرديد. 4- تراكم : جمعيت در شهرها متراكم شد. كار در كارخانه ها، تحصيل در مدارس، سرمايه در واحدهاي توليدي و سرمايه گذاري، صنعت در شهر هاي صنعتي و... 5- پيشينه سازي : اصل بزرگ طلبي – هرچه خط توليد يك كارخانه بزرگتر باشد، قيمت تمام شده براي محصول آن كمتر ميباشد، درنتيجه اين امر باعث ادغام كارخانه ها، مدارس و ساخته شدن بلندترين برجها گرديد. 6- تمركز : اين شيوه نوين احتياج به يك مديريت نوين داشت. تمركز يعني جمع شدن قدرت در دست مديران، دولت مركزي، بانكها و... · انسجام دهندگان و مديران وظيفه تعريف كارها، نقشها و پاداشها را دارند. برنامه ريزي، تعيين ضوابط، تشويق و تنبيه و همچنين ايجاد ارتباط بين توليد و حمل و نقل را انجام مي دهند. · درخواست مديريت مشاركتي درحقيقت هجوم موج سوم به هرم قدرت موج دوم بود. · كليه كشورهاي موج دوم، ابتدا قدرت نخبگان موج اوّل را از بين بردند و سپس يك نظام صنعتي ايجاد كردند. · ماشين زدگي : بنيانگذاران انقلابي موج دوم، به علت ايمان كوركورانه به قدرت ماشين، نهادهاي سياسي اختراع كردند كه بسياري از مشخصاًت ماشينهاي صنعتي اوّليه را برخوردار بودند. · انتخابات : اين توهم را گسترش مي دهد كه سرنوشت و قدرت مردم دست خودشان است. اين توهم امري براي بازگرداندن اعتماد به مردم است. · براي همگامي با رشد واحدهاي اقتصادي موج دوم، يك واحد سياسي نيز مورد نياز بود. · ساخت اقتصادي جوامع موج دوم باعث يك تغيير بنيادي در آگاهي عمومي شد زيرا سطح توليد، از محلي به ملي ارتقاء پيدا كرد و افراد متوجه جهان بزرگتر شدند و از مرز روستاها فراتر رفتند. · درك نياز جامعه صنعتي به ملي گرايي باعث درك مفهوم دولت ملي براي عامه مردم شد. · ملت يعني تركيب يك نظام سياسي منسجم با يك نظام اقتصادي منسجم. · هرم قدرت نخبگان و در راس آن ابر نخبگان باعث ايجاد بنيانهايي براي مديريت و تمركز مديريت گرديد و تبديل به دولت مركزي شد و سياستي براي كنترل ايجاد گرديد. · گسترش مرزهاي سياسي و اقتصادي باعث كسب بيشتر قدرت و ثروت بود ولي موانعي از قبيل تفاوتهاي زباني، فرهنگي، اجتماعي و جغرافيايي بر سر راه موجود بود و در ضمن كشورهاي رقيب نيز وجود داشتند. · گسترش راه آهن باعث گسترش قدرت دولت ملي در كسب اطلاعات و قدرت نظامي شد. · تمدن صنعتي هر كشور با تمام قدرتش از خارج تغذيه مي شود پس مجبور است ساير كشورها را در نظام پولي ادغام كند و آن نظام را به سود خود تحت نظارت درآورد. · تمدن موج دوم نمي توانست در انزوا به زندگي ادامه دهد و محتاج منابع ارزان دنياي خارج بود درنتيجه مستعمرات براي تامين منابع مورد نياز كشورهاي صنعتي پديد آمدند. · تخصصي كردن در بعد بين المللي و بين كشورها وجود دارد و همچنين تمركز نخبگان براي كنترل آن، بايد تمام كشورها سود ببرنند ولي در عمل اينگونه نبود زيرا اكثر معاملات عادلانه نبود. يك طرف كشورهاي سودجو و زورگوي موج دوم و طرف ديگر عمدّتا قبايلي كه ارزش مواد خام اوّليه اي را كه در اختيار داشتند نمي دانستند و قدرت دفاع از خود را در مقابل تمدن صنعتي نداشتند. · از طرفي ضعف شديد قدرتهاي صنعتي ردن در حيقت ( استاندارد ) از سوي ديگر يك شخصيت بي نظم وجنگ زده باعث مي شد كه مستعمراتشان براي كسب آزادي عليه آنها قيام كنند. · مسئوليت تجديد سازمان و انسجام مجدد نظام موج دوم بعد از جنگ جهاني دوم را كشورهاي آمريكا و شوروي برعهده گرفتند. · صندوق بين المللي پول، كشورها را مجبور ساخت كه پشتوانه پول رايج خود را دلار يا طلا قرار دهند – چيزي كه آمريكا بيشترين آن را دراختيار داشت – بنابراين آمريكا فرصتي مناسب براي بدست آوردن قدرت، پيدا كرد. · بانك جهاني نيز علاوه بر دادن وام به كشورهاي جنگ زده، به كشورهاي صنعتي نيز وام مي داد تا با ساخت جاده، بندر و فرودگاه، انتقال مواد خام اوّليه به كشورهاي صنعتي سريعتر انجام شود. · موافقت نامه عمومي تعرفه گمركي و بازرگاني با هدف تاميم تجارت آزاد، باعث بالا رفتن قدرت رقابت صنايع آمريكا در بازارهاي جهاني شد و اين امكان را به آمريكا داد كه در كشورهاي موج اوّل كه داراي استقلال سياسي بودند، برنامه ريزي كند. · بانك جهاني در صورتي وام مي داد كه كشور مورد نظر عضو صندوق بين المللي پول و موافقت نامه عمومي تعرفه گمركي بود درحقيقت انسجام دهنده سه نظام مذكور فوق بود درنتيجه يك واحد انسجام دهنده اقتصاد جهاني را پديد آورد. · شوروي از نظام سرمايه داري آمريكا انتقاد كرد، غافل از اينكه اقتصاد خود را بر پايه جدايي توليد از مصرف بنا كرده بود و خود بخشي از بازار جهاني پول بود و محتاج يك بازار براي برقراري ارتباط بين توليد كننده و مصرف كننده بود و همچنين محتاج منابع اوّليه ارزان كشورهاي ديگر براي صنعت خود. درنتيجه شوروي هم درعمل مانند آمريكا عمل مي كرد. · شوروي درمقابل نظام منسجم آمريكايي شوراي همكاريهاي دو جانبه اقتصادي را براي اروپا ي شرقي ايجاد كرد. · موج دوم بيش از تكنولوژي بازرگاني را همراه داشت و شيوه اي جديد براي تفكر درباره واقعيت را به وجود آورد و كليه مفاهيم خدا، عدالت، عشق، قدرت و... را از نو تعريف كرد و فرضيات قديم درباره فضا، زمان و عليت را عوض كرد. · كليه كشورهاي در حال صنعتي شدن، دو جناح چپ و راست داشتند. 1- فردباوري و تجارت آزاد. 2- جمع باوري و سوسياليسم. · موافقين و مخالفين سرمايه داري مانند كاتوليك و پروتستان كه هردو از مسيح مي گفتند، خواهان صنعتي شدن بودند. · پيش فرضهاي « واقعيت صنعتي » : 1- طبيعت يك شيء در انتظار استثمار شدن توسط انسان 2- ثروتمندترين و قدرتمندترين افراد شايسته ترينند ( همينطور تمدن جديد كه قدرتمند است ) پس توجيهي براي ازميان بردن نسلها و تمدنهاي وحشي وجود داشت 3- پيشرفت ( تكامل ) : تاريخ به طور برگشت ناپذيري به سوي زندگي بهتر براي بشريت جريان دارد. · تعريف جديد زمان در موج دوم : زمان خطي يعني غير قابل برگشت ميباشد ولي در گذشته به صورت دايره اي بود يعني هر روز يا هر سال تكرار مي شد و عجله اي براي انجام كارها در ميان نبود. · تقسيم بندي زمان بسيار دقيق شد ( ثانيه ) و فضا هم تخصصي شد – محلهاي مختلف براي بانك، پليس و... – و واحدها تعريف شدند. استفاده از نقشه تفصيلي، استفاده از خطوط در طراحي منازل، مزارع و مسيرهاي حركت · در موج دوم اتم گرايي فلسفي همراه با اتم گرايي فيزيكي در جامعه و سياست پيشرفت كرد. · در موج دوم تمامي كهكشانها، جهان، مردم و جامعه قانونمند و قابل پيش بيني و برنامه ريزي هستند. · مشكل جديد : 1- محيط زيست ديگر تاب تجاوزات صنعتي را ندارد. 2- ديگر نمي توان به سوختهاي فسيلي اطمينان كرد. در نتيجه پيشرفتها در محدوده محدوديتهاي مذكور صورت مي گيرند. درنتيجه كشورهاي صنعتي ديگر به سوخت و مواد خام اوّليه و ارزان – حداقل براي چند دهه – دسترسي ندارند و بايد آنرا خريداري كنند. درنتيجه كليه سازمانهاي موج دوم زير فشار قرار مي گيرند. درنتيجه كليه نظامهاي موج دوم و دولتهاي موج دوم تحت فشار قرار مي گيرند. · كم كم نقشهاي زير در جامعه دوباره تعريف مي شوند: - كارمندان كه خواستار دخالت در امر مديريت اند. - معلمين كه خواستار دخالت در الگوي آموزشند. - پليسها كه خواستار دخالت در نحوه برقراري عدالتند. - ........ · بنابراين مسائلي مانند 1- محدوديت منابع 2- نارسايي نظامها 3- تعريف مجدد نقش ها باعث ايجاد بحران در موج دوم مي شوند و باعث ايجاد بي هويتي براي مردم مي گردند. · تخصص در موج دوم تحليل و تجزيه گرانه بود نه تركيب گرانه – يعني هميشه بدنبال تجزيه به عناصر اوّليه بودند – بنابراين يك تصور پاره پاره از آينده را تداعي مي ساخت. · دو سوم انر‍ژ‍ي مصرفي موج دوم از نفت و گاز تهيه مي گرديد. · تكنولوژي هاي جديد از تركيب تكنولوژيهاي گوناگون پديد مي آيند. · انتقال تكنولوژي و صنعت غير اوّليه و تخصصي به كشورهاي در حال توسعه باعث ايجاد احساس نياز در آنها و در نتيجه پيشرفت كشورهاي صنعتي و ظهور علوم و تكنولوژيهاي جديد مي گردد. · انقلاب تكنولوژيك موج سوم باعث ورشكستگي صنايع موج دوم گرديد. · موج سوم نظام اقتصادي و سرمايه داري و سياسي مخصوصي احتياج دارد. · علومي كه ستون اصلي موج سوم را تشكيل ميدهند عبارتند از: - الكترونيك 2- كامپيوتر 3-بيولوژيك · موج سوم: جايگزين كردن لوازم پرمصرف انرژي با ابزارهاي جديد كم مصرف. · مردم در آغاز، در برابر موج سوم به دليل ترس از عواقب بد آن ( تسلط ماشين بر انسان ) ايستادگي مي كنند. مانند مبارزات مردم در برابر صنعت موج دوم. ولي اينبار تكنولوژي مهار شده را مي خواهند زيرا مانند قبل فقير و بي سواد نيستند. · جامعه آينده چگونه بايد باشد؟ در حال حاضر طرحها و امكانات فني خيلي زيادند و نميتوان روي همه آنها سرمايه گذاري كرد، بلكه بايد بهترين آنها را با توجه به اهداف جامعه انتخاب نمود. يعني بايد تكنولوژي تحت تسلط جامعه و در خدمت جامعه باشد. · تكنولوژي جديد و كم مصرف منطبق با نظام انرژي جديد، صنايع پويا و پيشرفته كه تحت كنترل از نظر آثار اجتماعي و زيست بومي قرار دارند و بر پايه دانش استوارند همراه صنايع نه چندان پويا ولي پيشرفته كه در مقياس كوچكتر و انساني تر عمل مي كنند، برج فرماندهي فردا را تشكيل مي دهند. · موج اوّل افراد در محدوده خود ( خانه، مدرسه، كليسا، مزرعه،... ) اطلاعات محدود و هماهنگ از محيط خود دريافت مي كردند. موج دوم اين جنبه ها را گسترش داد و با كمك رسانه هاي جمعي حجم اطلاعات بيشتر، و تنوع و گسستگي آنها بيشتر شد و اطلاعات زود گذر شدند و هر روز بايد به روز شويم وگرنه از اجتماع عقب مي افتيم. · در نسل جديد رسانه هاي غير توده اي ( رسانه هايي كه برنامه آنها براي عموم مردم نيست و براي عده اي خاص است ) باعث كاهش استفاده از رسانه هاي توده اي شده. · سپهر اطلاعاتي : افراد به ميل خود به اطلاعات مورد نظر خود، در زمان مورد نظر خود به اطلاعات دسترسي پيدا مي كنند و ديگر در محدوديت زمان و مكان قرار ندارند. · افراد و سازمانها براي شناخت يكديگر احتياج به اطلاعات دارند تا بتوانند باهم كار كنند و در مقابل هم عكس العمل مناسب انجام دهند و رقابت كنند. در نتيجه احتياج به اطلاعات بيشتري مي باشد. · درموج سوم كامپيوترها به صورت متمركز نيستند وتوزيع شده ميباشند و هوشمند ( DAI ). · موج دوم در واقع قدرت عضلاني ما را افزايش داد و موج سوم قدرت مغز و تفكر و تصميم گيري ما را افزايش داد. · انواع حافظه : 1- فردي كه فنا پذير است 2- اجتماعي كه راز تكامل بشر بوده است. · عوامل 1- سواد 2- سپهر اجتماعي جديد باعث تحول در حافظه اجتماعي امروز گشته اند. · موج دوم حافظه را گسترش داد ولي آن را ايستا و فرسوده و منجمد و جامد كرد.- با انتقال از مغز روي كاغذ- ولي موج سوم هم آن را گسترش داد و هم دوباره جان داد (كامپيوتر نيروي محرك تمدن) · در كشورهاي پيشرفته حجم كارگران كمتر مي شود زيرا اوّلا صنايع معمولي به كشورهاي درحال توسعه منتقل مي شوند، ثانيا تكنولوژي باعث كاهش استفاده از كارگر و افزايش توليد مي شود. · دوره توليد در موج دوم طولاني مدّت بود ولي در موج سوم كوتاه مدّت است و كالاها عموما سفارشي خواهند بود. · در كشورهاي پيشرفته، توليد كالاهاي كليدي با حجم كم ولي تخصصي همراه با هزينه پژوهش سنگين انجام مي پذيرد ( مانند IC ها ) · پيشرفت انبوه زدايي باعث توليد كالاها براي هر شخص و به ميل وي علت وجود دستگاههاي سريعتر و ارزانقيمت تر مي گردد. در حقيقت دوباره به كار انداختن نظام توليدي موج اوّل با ابزارهاي موجود در موج سوم. · يكي از بارزترين نشانه هاي موج سوم حذف منشيها در ادارات،بدليل مكانيزه شدن كارها. · موج سوم باعث دگرگوني ماهيت كار گرديد يعني ديگر كارها به مكان وابسته نيستند و در هر مكاني شخص مي تواند كارهاي خود را انجام دهد ( تكنولوژي ارتباطات و كنترل از راه دور ) بنابراين، كارها دوباره به محيط خانواده بر مي گردند. · عوامل بيكاري عبارتند از: 1- عوامل دروني مانند تنبلي و بي عرضگي 2- عوامل بيروني از سوي كارفرمايان مانند توزيع نابرابر ثروت، سرمايه گذاري كوته بينانه، حدسيات عجولانه و حكومت نالايق. · كارمندان بيش از كارگران به سنت و خانواده پايبندند ولي از نظر فكري و رواني تحرك بيشتري دارند. · فرهنگ خانواده هاي موج سوم: 1- افزايش مجردها 2- فرهنگ بدون بچه 3- خانواده هاي چند والدي · در موج سوم انتقال كارها به خانه باعث اشتراك بيشتر زن و مرد در كارهاي يكديگر و درنتيجه ايجاد صميميت بيشتر مي شود و باعث ادغام و تفكيك ناپذيري زندگي خصوصي و شغلي مي گردد. · معيارهاي جديد خانواده : عشق بعلاوه آگاهي، مسئوليت، انضباط و خصوصيات ديگري كه شخص بايد درمحيط كار داشته باشد. · كودكان موج دوم، به واسطه مدرسه خود و كار والدين از كار جداً بودند ولي كودكان موج سوم از بچگي در جريان كارها خواهند بود و مي توانند در كارها پيشرفت كنند. · موج سوم : تسريع در امر تصميم گيري براي رقابت و انتقال اطلاعات. · تنوع و تغيير سريع محصولات در حقيقت، تلاش شركتها براي دست آموز كردن مشتريها، و ايجاد نيازهاي كاذب در وي و درنتيجه سود بيشتر از طريق عرضه كالاهاي گرانقيمت و اختصاصي مي باشد. · در حقيقت كارها درحال متنوع شدن ( تخصصي تر شدن )‌ مي باشند و افراد فرديت بيشتري پيدا مي كنند و ديگر به راحتي نميتوان كسي را جايگزين كسي ساخت. · تحول محصولات در حقيقت باعث انبوه زدايي مي شود. · در موج سوم شركت نيز دوباره تعريف مي شود و شركتها علاوه بر سود آفريني ( تنها وظيفه شركتهاي موج دومي ) وظيفه دارند خود را در مقابل محيط زيست، مسائل اخلاقي، سياسي، نژادي و اجتماعي مسئول بدانند. · درحقيقت فشارهاي موجود از قبيل 1- تحول در محيط فيزيكي 2- در تجهيز نيروهاي اجتماعي 3- در نقش اطلاعات 4- در تشكيلات دولتي 5- دراخلاق باعث تعريف مجدد شركت مي شوند. · مدير مؤفق و خوب كسي است كه اهداف چندگانه را تشخيص دهد و با وزن دادن به آنها بين آنها ايجاد ارتباط نمايد. · هدف جديد هر شركت : شركتها بايدبتوانندعلاوه برارائه يك گزارش مالي در انتهاي هر دوره، يك گزارش اجتماعي نيز ارائه دهند. بنابراين نياز به معيارها و ابزار جديد براي تهيه يك گزارش اجتماعي ميباشند. · كتاب قوانين امروز برپايه نظام اقتصادي انبوه زدايي شده، رسانه هاي غير توده اي، خانه هاي جديد و موسسات اقتصادي با ساختاري نو تدوين مي شود ( ضد قوانين موج دوم ). · در موج سوم ساعت كاري شناوروانعطاف پذيرخواهد بود تا كارمندان بتوانند براي زندگي خود بهتر برنامه ريزي نمايند درنتيجه كارآيي افزايش خواهد يافت و غيبتها كم مي شوند. · در موج سوم افزايش كار به صورت نيمه وقت و شبانه خواهد بود. در حقيقت زمان در موج سوم انبوه زدايي و تخصص مي گردد. · البته انبوه زدايي زمان باعث تشديد تنهايي و انزواي اجتماعي مي گردد و شخص بايد براي ديدار دوستان خود برنامه ريزي كند. · در موج سوم افراد بيشتر مايل به حفظ شخصيت فرديشان مي باشند و تكنولوژي نيز در اين راستا مي باشد مانند لوازم صوتي و تصويري كه مي توان توسط آنها برنامه هاي مورد علاقه را انتخاب كرد. · كامپيوترايجادامكان ارتباطات همزمان وغيرهمزمان ودسترسي به اطلاعات را انجام ميدهد. · در موج دوم ماشينها همزمان بودند و انسان به قابليتهاي ماشين وابسته بود ولي در موج سوم شاهد جداسازي زماني ماشين ها هستيم. · كامپيوتر يك زمان سنج دقيق مي باشد بنابراين واژه هاي جديدي مانند وقت واقعي براي تنظيم سرعت جامعه تعريف مي شوند. · درموج سوم ذهن (توليد ومصرف) فراتر از استاندارد است وتوليد ومصرف بصورت سفارشي در مي آيند. · در موج سوم شاهد عدم تمركز سياست، در مدارس و مديريت خواهيم بود. · سازمانها به صورت ماتريسي درمي آيند ( در موج دوم هر فرد فقط يك رئيس مسئول داشت )‌ و هر نفر بيش از يك رئيس دارد. · كوچك در چهارچوب بزرگ زيباست يعني شركتهاي بزرگ و واحدهاي سياسي تبديل به شركتهاي كوچك متصل به همديگر مي گردند. يعني تحول د ربيشينه سازي. · در موج سوم شاهد عدم تخصص گرايي خواهيم بود يعني براي اينكه بدانيم چه مي خواهيم لازم نيست حتماً متخصص باشيم. · دركل موج سوم متحول كننده همسان سازي، تمركز، بيشينه سازي، تخصص گرايي و تراكم خواهد بود. · در موج دوم ديوانسالاري مرسوم صنعتي يك سازمان غول پيكر، سلسله مراتبي، تغيير ناپذير و دستورپذير از بالا به پائين براي انجام امور تكراري و محصولات مشابه بود. · در موج سوم راس هرم قدرت كم اهميت تر شد و ديگر لازم نيست اجزا از طريق مركز با يكديگر در ارتباط باشند و سازمانهاي دوگانه يا چندگانه مي توانند ساختار خود را بر حسب شرايط تغيير دهند. · موج سوم : پيدايش نظام توليد براي مصارف شخصي مانند رواج معاينات معالجات ابتدايي توسط خود شخص. · موج دوم : تولد اقتصاد نامرئي، كارهايي كه - توليداتي كه - بدون داشتن دستمزد و براي خود شخص يا خانواده اش انجام مي شود مانند كا رزنان در خانه. · در موج دوم اقتصاد نامرئي كمتر از اقتصاد مرئي بود ولي اقتصاد نامرئي در موج سوم بيشتر مي شود ( توليد براي مصرف شخصي ) و كم كم رابطه توليد نامرئي و مرئي متحول مي شود. · انجمنها و گروه هاي قارچ مانند براي كمك به يكديگر در راستاي خودياري ( اقتصاد نامرئي ) ايجاد مي گردند و سپهر اجتماعي را از نو تشكيل مي دهند. · رواج كار خود را انجام بده، بستگي دارد به: 1- تورم گراني 2- در دسترس نبودن متخصص 3- تقلب و كلاه برداري تعميركاران 4- افزايش اوغات فراغت. · قانون عدم كارآيي نسبي : كاهش هزينه هاي كارهاي خودكار وافزايش هزينه هاي كارها و خدمات دستي. · انواع كالاهاي كارخانه: 1- درون به بيرون – كه كارخانه طراح آن ميباشد( موج دوم ) - 2- بيرون به درون - كه مشتري طراح ميباشد ( موج سوم ) و بسيار سودآور است.- · اموري از قبيل جنبشهاي خودياري، گرايش به انجام كارهاي شخصي و تكنولوژيهاي جديد باعث مشاركت بيشتر مصرف كننده در امر توليد ميباشد. · بازار نه سرمايه داري است ( با پول مبتني بر سود ) نه سوسياليستي( معاملات پاياپاي ) بلكه براساس جدايي توليد از مصرف پديد مي آيد. · توليد براي مصرف شخصي باعث تعريف مجدد واژه هاي كار، بيكاري، فقر، رفاه و... خواهد شد. · بازار علاوه بر يك ساختار اقتصادي، شيوه اي براي سازماندهي انسانها و طريقي براي تفكر و منش قوي و مجموعه ايست از انتظارات مشترك، درحقيقت يك ساختار رواني. · موج سوم يك جامعه فرابازاري است و بازار با توجه به توليد براي مصارف شخص و تكنولوژيهاي ارتباطي براي ارتباط توليد كننده و مصرف كننده دوباره تعريف مي شود. · موج سوم : تعريف دوباره مقياسها، روابط، طبيعت، تئوريهاي موج دوم و... درنتيجه تعريف مجدد ادراك ما از تكامل و خود تكامل. · متفكرين موج دوم : انسان به اوج فراگرد تكامل رسيده است. در حالي كه متفكرين موج سوم با داشتن تكنولوژي ژنتيك، خود به طراح تكامل تبديل شده اند. يعني مفهوم تكامل از بنياد در حال تحول است. · در موج سوم پيشرفت بشر بر پايه تكنولوژي يا ارتقاء سطح مادي نيست. درحقيقت پيشرفت يك راه مشخص نيست و معيار كاملي براي مقايسه پيشرفته تر نداريم. موج سوم پيشرفت رادوباره تعريف كرد.شاخص پيشرفت تنوع فراوان وغناي فرهنگهاي بشري است. · تعريف دوباره طبيعت، تكامل و پيشرفت باعث تعريف دوباره فرضيات بنيادي فضا، زمان، ماده و عليت شده است. · موج سوم : جامعه گرايي و كل گرايي - برخلاف موج دوم كه فرد گرا بود-، ديد سيستمي و يكپارچه نگاه كردن به مسائل - برخلاف موج دوم كه تحليل و تجزيه گر بود-، ارتباط علوم مختلف با هم. همه علوم و مسائل يك كل واحدند و ما همه بخشي از يك سيستم واحد طبيعتيم. درحقيقت تعريف دوباره عليت يعني عصيان فرهنگي عليه اصول فكري موج دوم. · بازخورد منفي و مثبت توضيحاتي درباره جبر و اختيار دارد كه باعث پيشرفت عظيم فلسفي در عصر جديد شده است. · در هر جهش يا تصادف پيش بيني راه يا محصول جديدي كه به وجود مي آيد غير ممكن است ( اختيار ) ولي بعد از توليد ساختار اوّليه دوباره جبر حاكم مي شود. · افزايش بازخورد مثبت در يك مجموعه لزوما باعث تزلزل و از هم پاشيدگي آن نمي شود بلكه باعث توليد يك نظام و سيستم عالي تر و كاملتر مي گردد ( تكامل ). · موج سوم : فشار بر روي دولتها از دو جهت : 1- از بالا به پائين : تجزيه دولتها به دولتهاي كوچكتر و خود مختار و آزاديخواه 2- از پائين به بالا : جاي گرفتن در غالب موسسات و سازمانهاي فرا مليتي ( در تجارت جديد مرزهاي سياسي برداشته خواهند شد - قانون تجارت آزاد - ) اين دو عامل با هم باعث تجزيه دولتها مي شوند. · جامعه روز به روز متنوع تر و گروه گروه تر مي شود و نيازهاي فردي و محلي مهمتر مي شوند. بنابراين سياست كلي دولتها كه با همه يكسان برخورد مي كنند، باعث خشم و انزجار مردم و طلب جدايي خواهي مي گردد و وحدت ملي دولتها را به خطر مي اندازد. اين تنوع ها و اختلافها به قدري كوچكند كه دولت مركزي نمي تواند از همه آنها آگاه شود و با آنها مبارزه نمايد. · برخي از مسائل نيز به قدري بزرگند كه يك دولت به تنهايي نمي تواند آنها را كنترل كند مانند اقتصاد به هم پيوسته، تورم، سياستهاي پولي، آب و هوا و... كه اثرات فرامرزي هستند. حتي فرهنگ ( تلويزيون ) نيز در اين دسته از امور قرار دارد. درنتيجه شركتهاي فرامليتي و جهاني براي حفظ منافع خود و فرار از قوانين محلي، فعاليتهاي خود را از يك كشور به كشور ديگري انتقال مي دهند و كشورهاي ميزبان را بجان هم مي اندازند و همجنين به دليل دارا بودن پول و تكنولوژي زياد قادرند بر روي دولتها اثر بگذارند.البته انجمنهاي فرامليتي مانند صليب سرخ،انجمن حقوقدانان،دندانپزشكان و...نيز پديد آمده است. · آيا صنعتي شدن به طريق مرسوم، تنها راه به سوي پيشرفت است؟ ( درحالي كه خود تمدن صنعتي به سكرات افتاده است ). · زماني كشورهاي موج دوم مؤفق بودند - با ثبات و ثروتمند و درحال پيشرفت - ولي در اواخر 1960 بحران عمومي نظام صنعتي به مرحله انفجار رسيد. اعتصابها، جنايت، ازهم پاشيدگي، مشكلات محيط زيست، بحرانهاي انرژي و... · پيش فرض ضمني در تمدن موج دوم : ابتدا توسعه پيدا كن درنتيجه ثروتمند خواهي شد. ولي در كشورهاي نفتي، تحريم اوپك باعث سرازير شدن ميليونها دلار به سمت كشورهاي نفتي گرديد. يعني اوّل پول و سپس انگيزه براي توسعه. · با وارونه كردن احتياجات موج دوم ( تشويق به ماندن در روستاها به جاي كوچ به شهرهاي صنعتي، خودكفايي و غذايي و توليدات روستايي به جاي توليدات صنعتي در كشورهاي فقير ) ثابت شد كه انتقال تكنولوژي به كشورهاي فقير فاجعه آميز است. دلايل‌: كمبود نيروي متخصص، احتياج به مواد خام گرانقيمت و غالبا وارداتي. در نتيجه تكنولوژي جايگزين يا تكنولوژي نيمه پيشرفته براي كشورهاي فقير ابداع شد ( مثلاً چيزي مابين داس و كمباين براي جمع آوري محصولات ) · موج سوم : توليد نامتمركز، اندازه متناسب، انرژي احيا پذير، از شهر بريدن، كار در خانه، توليد براي مصارف شخصي در حقيقت مانند موج اوّل ولي همراه با تكنواوژي موج سوم. درحقيقت موج اوّل و سوم با هم متجانس ترند تا با موج دوم. زيرا براي انتقال از موج اوّل به سوم، احتياجي به صرفنظر از فرهنگ و سنت خود نيست در حاليكه شيوه هاي موج دوم باعث خرابي سنت و فرهنگ و آداب و رسوم گرديد. · موج سوم: استفاده از منابع احياپذير و متنوع انرژي ( انرژي هسته اي، انرژي خورشيدي و...‌) بجاي سوختهاي فسيلي. · كامپيوتري كردن ( اطلاعاتي كردن ) به معني غير شخصي كردن روابط انساني نيست. · جامعه جديد احتماًلا به دور يك شبكه شكل خواهد گرفت و نه به صورت سلسله مراتبي از نهادهاي جديد. يعني همه نهادها دركنار هم خواهند بود. · نيازهاي اساسي هر فرد عبارتند از: نياز به تعلق اجتماعي، به ساختار و به معني. · هر جامعه بايد احساس تعلق فرد به اجتماع را در فرد ايجاد كند، در غير اينصورت فرد احساس تنهايي مي كند. · در انبوه زدايي، تاكيد بر روي تفاوتها ست نه شباهتها. درنتيجه فرديت افراد افزايش مي يابد. بنابراين ايجاد ارتباط با افراد ديگر مشكلتر مي شود. · ساختار يعني داشتن يك روال براي زندگي كردن، و معني يعني هدفدار بودن زندگي. · تنهايي، فقدان ساختار و معني و پوچي باعث روال بي سابقه كيش ها و فرقه هاي مذهبي گرديده است. · افراد احتياج به يك زندگي منظم و با هدف دارند. بنابراين نياز به سازمانهايي با هدف كمك به افراد براي بهترزندگي كردن ورفع مشكلات اجتماعي آنها،بجاي روان درماني يابستري كردن آنها، احساس مي گردد. · منش اجتماعي عبارتست از آن بخش از ساختار شخصيتي افرادكه بين اكثر افراد جامعه مشترك ميباشد. · كارمندان موج سوم نيازهاي چند بعدي دارند. ( 1- پول 2- فاصله منزل و محل كار 3- نگهداري از فرزندانشان و... ) · حفره سياه سياسي : سياست در همه جنبه ها (انرژي، محيط زيست، آموزش و پرورش و... ) بي ثبات و بدون برنامه مشخص فعاليت مي كند درنتيجه اعتبار حكومتها و طرفداران و راي دهندگان كمتر مي شود. · مردم فكر مي كنند كه ضعف سياسي موجود با جايگزيني رهبر فعلي با رهبر مدير مقتدرتر حل مي گردد. علت اين تفكر غلط : 1- اقتدار هميشه كارساز است - ديكتاتوري دست كم نظم را مي تواند برپا سازد -. 2- چون الگوي رهبري در گذشته كارساز بوده،در آينده نيز كارساز خواهد بود - رهبري در موج اوّل موروثي و پايبند هيچ قانوني نبود، در موج دوم رهبران با نخبگان سر و كار داشتند و مي بايست دانا بودند و تصميمات قانوني مي گرفتند. در موج سوم احتماًلا همبستگي و احتياج رهبري به مردم بيشتر مي شود. 3- مشكل فقط يك مشكل پرسنلي نيست، يعني فقط يك رهبر به تنهايي نمي تواند مؤثر باشد و از بحرانهاي انرژي، تكنولوژي و.... جلوگيري كند. · موج سوم : تسريع امر تصميم گيري. به دليل كاهش زمان انتقال اطلاعات ( مثلاً بين تهران - واشنگتن ) و همچنين تسريع در همه امور ( جابجايي و اتفاقات سياسي ) كليه نهادهاي كند موج دومي بايد تسريع شوند.مثلاً هيچگاه يك خلبان، هواپيما را مانند ناخداهاي قديمي -كه از كتابهاي دريانوردي استفاده مي كردند- ازروي كتاب راهنماي پروازهدايت نمي كند. · موج سوم : انبوه زدايي باعث از بين رفتن هم رايي عمومي و درنتيجه نبود هدف ملي و نبود روحيه فداكاري و همكاري خواهد شد. · براي طرح ريزي يك قانون اساسي براي اجتماع آينده ما در مرحله طرح پرسشها ( طرح نيازها ) به سرمي بريم. · اوّلين اصل در نظام سياسي جديد : قدرت اقليت ( در حكومتهاي موج دوم حكومت اكثريت يعني دادن سهم بيشتر به طبقات كم درآمد كه اكثريت جامعه هستند ولي در موج سوم اين گروه در اقليت قرار دارند.) تبديل اكثريت به اقليتها معلول تنوع طلبي و باعث پيشرفت ابزار توليد مي باشد. · افزايش تنوع باعث كاهش تنش و تعارض خواهد بود - اگر همه يك چيز مانند طلا را بخواهند سر آن دعوا مي شود ولي اگر هر كس چيزي بخواهد زندگي مسالمت آميز و همزيستي خواهيم داشت -. · راي گيري هيچگاه مشخص نمي كند كه يك اقليت كي احساس خطر مي كند يا كي موضوعي برايش اهميت اساسي دارد تا آنجا كه بايد براي نظرياتش اهميتي بيش از حد معمول قائل شد. · در جامعه قديم، اقليتها فاقد قدرت استراتژيك لازم، جهت درهم شكستن نظام اجتماع بودند ولي در جامعه امروز كه همه اقليت هستند ديگر اين امر صادق نيست. · دومين اصل :دموكراسي نيمه مستقيم : بدون اتكاء به نمايندگان افراد،‌هر فرد خود نماينده خود باشد. ولي در اين رابطه نيز مشكلات زير وجود دارد : 1- احساسات مردم. بايد صبر كرد تا احساسات مردم متعادل شود. 2- اطلاعات كم عامه مردم‌: بايد كلاسهاي آموزشي در زمينه هاي مختلف براي عموم تشكيل شود. · سومين اصل : توزيع تصميم گيري : 1- انتقال تصميم گيري از دولت مركزي به سطوح بالاتر مانند شركتهاي فرامليتي. 2- انتقال تصميم گيري از دولت مركزي به سطوح پائينتر مانند اقليتها. علت اين مسئله اين مطلب ميباشد كه هر سازمان يا ارگاني تا حد معيني مي تواند از اطلاعات استفاده كند و تصميم درست بگيرد.    
[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 7:30 ] [ الهی ]

تصميم گيري بعنوان يكي از مهارتهاي مديريتي

چكيده

به طور كلي تصميم گيري يك فرآيند ذهني است كه تمام افراد بشر در سراسر زندگي خود با آن سرو كار دارند. فرآيند تصميم گيري در پرتو فرهنگ، ادراكات، اعتقاد و ارزش ها نگرش ها، شخصيت، دانش و بينش فرد صورت مي گيرد و اين عوامل بر يكديگر تأثير متقابل دارند. در مديريت معاصر تصميم گيري به عنوان فرآيند حل يك مسأله تعريف شده است و اغلب به تصميم گيري، حل مسأله نيز گفته مي شود. مي توان گفت تمام فعاليت ها و اقداماتي كه در همه زمينه ها توسط افراد بشر انجام مي شود، حاصل فرآيند تصميم گيري است. اين مقاله فرايند تصميم گيري را مورد بررسي قرار مي دهد.

كليدواژه : تصميم؛ تصميم گيري


1- مقدمه

برای اتخاذ یک تصميم مساعد بايد بتوان، ارزش هر يک از نتايج احتمالي را که پس از انجام تصميم او حاصل خواهد شد، پيش بيني کرده و به طور ضمني اين ارزش ها را با نوعي مقياس کمي مقايسه، و احتمال موفقيت را بررسي نمايد، که اين کار هميشه ساده نخواهد بود. تصمیم گیری از اجزای جدایی ناپذیر مدیریت به شمار میآید و در هر وظیفه مدیریت به نحوی جلوه گر است؛ در تعیین خط مش های سازمان، در تدوین هدفها، طراحی سازمان، انتخاب، ارزیابی و در تمامی اعمال مدیریت. تصمیم گیری جزء اصلی و رکن اساسی است.

2-تصمیم گیری

در هر نوع تصميم گيري دو عامل اساسي وجود دارد:

  1. ارزش نتايج حاصل از اتخاذ تصميم و اجراي آن و يا به عبارتي ارزش مورد انتظار شخص
  2. شانس و احتمالي که در صورت اقدام، براي نيل به نتايج احتمالي مطلوب وجود خواهد داشت.

به نظر هربرت سايمون، تصميم گيري جوهر اصلي مديريت است و حتي مي توان مديريت را مترادف با آن دانست. وي نظريه تصميم گيري خود را تحت عنوان «مدير به عنوان تصميم گيرنده» ارائه نمود. به نظر او تصميم گيرنده فردي است که در تقاطع راه ها، در لحظه انتخاب، آماده است که دريکي از مسيرها پا گذارد. اگر مديريت را مترادف با تصميم گيري بدانيم، ديگر انتخاب تنها يک راه از راه هاي ديگر تصميم گيري نيست، بلکه عنوان تصميم گيري به کل فرآيند اطلاق مي شود. در بسياري از سازمان ها به ويژه سازمان هاي اداري و عمومي، تصميمات اتخاذ شده با نسبت هاي متفاوت شامل هر دو تصميمات اجرايي و سياست گذاري مي گردد. تصميم گيري و حل مشکل همان طور که در مقدمه بيان شد تصميم گيري فرآيند مرتبط با حل يک مسأله يا مشکل است و اغلب با اصطلاح «حل مشکل» مطرح مي شود.

در بسياري موارد مسأله يا مشکل وضعيت خيلي پيچيده اي دارد و تنها بخشي از آن ممکن است قابل فهم و کنترل باشد. بنابر اين، تصميمات معمولاً آن چنان طراحي نمي شود که نتايج ايده آل يا پاسخ هاي کامل ارائه دهند بلکه براي بهبود بخشيدن به وضيعت مسأله طراحي مي گردند. در برخي موارد ممکن است مديران آن چنان خود را در مقابل مسائل ببينند که فقط بتوانند تا حد امکان شدت مسائل را کاهش دهند تا اين که براي همه مسائل به طور سيستماتيک در جستجوي يک پاسخ کاملاً درستي برآيند.

راسل ایکاف بين حل مشکل (solving)، رفع مشکل (Resolving)، دفع مشکل (Dissolving) و جذب يا هضم مشکل (Absolving) تفاوت قائل است و مي گويد:

  • حل مشکل (Solution): يعني يافتن پاسخ بهينه، بهترين انتخاب يا بهترين شق. تصميم گيري عقلايي کوشش است براي يافتن چنين پاسخي.
  • رفع مشکل (Resolution): به معناي يافتن پاسخ رضايت بخش است که ممکن است ضرورتاً بهترين راه قابل دسترسي نباشد، بلکه انتخابي است که به اقتضاي شرايط، نظير محدوديت هاي زماني و يا فقدان شناخت واقعي از مسأله، انجام مي گيرد.
  • دفع مشکل (Dissolution): زماني صورت مي گيرد که هدف ها تغيير داده شوند، به طريقي که در شرايط موجود و با اجراي اقدامات تعيين شده مسأله اي در رسيدن به هدف جديد به نظر نرسد. احساسات درباره آنچه که بايد اتفاق مي افتاد تغيير يافته و تعديل شده و در مسيري قرار مي گيرند که اگر آنچه که اتفاق خواهد افتاد رخ دهد، به عنوان واقعيت هاي جاري پذيرفته خواهد شد.
  • جذب يا هضم مشکل (Absolved): يعني به اميد اين که مشکلات احتمالي ظاهر نخواهند شد، ناديده انگاشته شوند.

3-فرایند تصمیم گیری

در تعریفی بسیار ساده تصمیم گیری عبارت است از انتخاب یک راه از میان راههای مختلف. فرآيند تصميم گيري يا حل مشکل را مي توان از مرحله احساس مشکل تا فائق آمدن بر آن که در مجموع 10 مرحله را تشکيل مي دهد، به سه بخش عمده نسبتاً مشخص طبقه بندي کرد:

  • مراحل 1 تا 5 که اجزاي تصميم ساخته مي شود و به هم پيوند مي يابند.
  • مرحله 6 که در حقيقت مرحله اتخاذ تصميم است.
  • مراحل 7 به بعد که بخش اجراء نظارت و کنترل را شامل مي شود.

از يک نگاه ديگر فرآيند تصميم گيري را مي توان به دو بخش کلي طبقه بندي نمود:

  • بخش اول شامل مراحل 1 تا 7 که وظيفه برنامه ريزي مديريت را تشکيل مي دهد.  
  • بخش دوم از مرحله 7 به بعد که مراحل اجراء نظارت و کنترل را در بر مي گيرد.

با توجه به طبقه بندي بالا مي توان چنين نتيجه گرفت که اين مراحل دهگانه بخش اعظم و شايد هم از جهتي تمام وظايف مديريت را شامل مي شود و اين خود مؤيد نظريه هربرت سايمون است که اظهارمي دارد «مديريت مترادف است با تصميم گيري»، اما به اعتقاد بعضي از صاحب نظران، فرآيند تصميم گيري عقلايي تنها بخشي از وظايف مديريت محسوب مي شود که شامل شش مرحله اول است و مراحل بعدي، فرآيند اجرا و نظارت را تشکيل مي دهند که بحث پيرامون آنها از محدوده اين بحث خارج است.

فرایند تصمیم گیری شامل شش مرحله می باشد:

  1. مرحله اول؛ شامل تشخیص و تعیین مشکل و مسئله ای است که در راه تحقق هدف؛ مانع ایجاد کرده است.
  2. مرحله دوم ؛ یافتن راه حل های ممکن برای رفع مشکل مذ کور است د ستیا بی به راه حل ها با توجه به تجربه های علمی و عملی مدیر و اطلاعات و آمار در دسترس می باشد و هر چه راه حل های بیش تری وجود داشته باشد انتخاب بهتری در تصمیم گیری صورت خواهد گرفت
  3. مرحله سوم؛ انتخاب معیار برای سنجش و ارزیابی راه حل های ممکن است. به عنوان مثال میتوانیم هزینه یا سود را معیار ارزیابی شقوق ممکن قرار دهیم یعنی راه حل های که هزینه کمتر یا سودی بیشتر دارند را مورد تائید قرار دهیم.
  4. مرحله چهارم؛ تعیین نتایج حاصل از هر یک از راه حل های ممکن است. نتایج مثبت و منفی راه حل ها در این مرحله مشخص میشوند
  5. مرحله پنجم؛ ارزیابی راه حل ها از طریق بررسی نتایج حاصل از آنها است. با توجه به نتایج مثبت و منفی که در هر یک از راه حل ها بدست آمده است و مقایسه آنها با همدیگر میتوان راه حل مطلوب را تعیین نمود. در بعضی از موارد تعیین راه حل مطلوب ازطریق نتایج بدست آمده مشکل است. شاید بر اساس یک معیار راه حل دارای الویت است ولی به لحا ظ معیار دیگر دارای الویت نمی باشد بنابراین در این موارد باید روش تلفیقی را بوجود آورد تا ارزیابی برآن اساس صورت گیرد.
  6. مرحله نهایی؛ انتخاب یک راه از میان راه های مختلف و ارائه بیانیه تصمیم است که نشانگر تصمیم مدیر می باشد

گاهی اوقات اجرای آزمایشی تصمیم متخذه نیز جزء فرایند تصمیم گیری ذکر می شود که ضمن آن عملی بودن تصمیم، ارزیابی میشود و در صورت موفقیت آمیز بودن، اجرای آن ادامه داده می شود و درصورت ناموفق بودن، در قالب یک مشکل جدید در ابتدای در فرایند تصمیم گیری قرار می گیرد و موارد آن تکرار می شوند.
آنچه بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرد، نقش تعيين کننده اطلاعات است، که هسته مرکزي الگوي تصميم گيري عقلايي را تشکيل مي دهد و بدون توجه به آن، اين الگو سطحي و از درون تهي و در نتيجه فاقد کارايي خواهد بود.

الگوي عقلايي تصميم گيري اصولاً بر اين مبنا استوار است که تصميم گيرنده در جستجوي به حداکثر رساندن رضايت به وسيله اتخاذ و اجراي تصميم است. داشتن دانش و شناخت کامل از راه هاي حصول به اين هدف و واکنش و عکس العمل دقيق ديگر افراد و سازمان هايي که در مسير فرآيند ساخت، اتخاذ و اجراي تصميم قرار خواهند گرفت (نظير  مشتريان و رقبا، محيط سازماني و اجتماعي) تأثير اساسي بر نحوه ارزيابي راه حل هاي ممکن و عملي خواهد داشت. با همه اين احوال هرگز نمي توان از قبل به طور قطع اطمينان حاصل کرد که به حداکثر رضايت خواهيم رسيد.

4-مهارت هاي لازم براي اجرايي مراحل الگوي عقلايي تصميم گيري

تصميم گيري عقلايي با مهارت ها شخص و خصيصه هايي پيوند دارد که لازم  است در شخص تصميم گيرنده وجود داشته باشد.اين مهارت ها به طور موردي و انفرادي در اشخاص وجود دارد و بسياري ازمديران تنها بعضي ازآنها را دارا هستند، مهارتهايي که متناسب با مراحل الگوي عقلايي تصميم گيري است در جدول زير نشان داده شده اند:

مراحل                                       مهارت هاي کليدي لازم

1ـ احساس مشکل                       روشني انديشه

2ـ بيان و تحليل مشکل                   جمع آوري و دريافت اطلاعات

3ـ تعيين هدف ها و معيارها             دقت نظر

4ـ يافتن راه حل ها و شقوق ممکن    خلاقيت

5ـ ارزيابي نتايج احتمالي                 قدرت پيش بيني و پيشگويي

6ـ گزينش بهترين راه حل ها            قضاوت و تصميم گيري

5-استفاده از مدل در تصمیم گیری

مدل الگویی برگرفته از واقعیت است و روابط بین متغیرها را نشان می دهد و می توان از آن برای پیش بینی در تصمیم گیری استفاده کرد. با به کارگیری مدل بدون آنکه مخاطره تصمیم گیری در دنیای واقعی را داشته باشیم می توانیم مطلوب ترین تصمیم را اتخاذ کنیم. به وسیله یک مدل آثارتغییرات مختلف می تواند به سرعت و با دقت مورد سنجش قرار گیرند و تصمیم گیرنده بدون مخاطره و ریسک از نتایج آن ها مطلع شود. مدلها برداشت و شمایی از واقعیت اند  ولی عین واقعیت نیستند و از این رو سیستم های واقعی را به دقت نشان نمی دهند. مدل مطلوب مدلی است که اجزای اصلی مورد نظر در تجزیه و تحلیل و تصمیم گیری را داشته باشد و اگر چه درست همانند واقعیت نیست ولی با نشان دادن روابط بین اجزاء وسیله ای ساده و مناسب در اختیار تحلیل گرو تصمیم گیرنده قرار دهد.

6-انواع مدل ها

مدل های مختلفی برای پیش بینی اخذ تصمیم و تجزیه و تحلیل فعالیتهای مدیریتی وجود دارد ولی بطور کلی میتوان آنها را در چهار دسته تقسیم بندی کرد:

  • مدل های کلامی: در مدل های کلامی ؛مدل بصورت نوشتار و در قالب عبارت وجملات بیان و تشریح می شود.
  • مدل های ترسیمی: دراین مدل ها روابط بین متغیرها بصورت نمودار و اشکال ترسیم می گردد مانند نمودار تجزیه و تحلیل نقطه سربه سر که در تصمیم گیری مربوط به تولید بسیار کاربرد دارد.
  • مدل های تجسمی (سه بعدی ): دراین مدل ها وضعیت فیزیکی موضوع در مقیاس معین مجسم می گردد مانند ماکت یک ساختمان یا یک کارخانه یا سالن استقرار اتومبیل.
  • مدل های ریاضی: مدل های ریاضی روابط ریاضی بین متغیرها را نشان میدهند مانند فرمول تعیین تعداد کالا در نقطه سربه سر نوعی مدل ریاضی به شمار می آید.

در تصمیم گیری کوشش می شود تا با استفاده از مدلها بهترین راه حل ممکن انتخاب شود اما دربعضی مواقع چنین مدل دقیق علمی برای آن بدست نمی آید بنابراین باید از روش اکتشافی ـ ابتکاری بهره گرفت. در این روش فرد با توجه به تجربیات و توانایی های ذهنی خود می کوشد راه حل مناسبی برای حل مشکل بدست آورد هر چند مدل اکتشافی به دقیقی مدلهای قبلی نیست ولی باعث می شود که فرد به سرعت راه حل مناسب را برای مشکل انتخاب و به اجرا در آورد.

7- انتخاب مدل مناسب

یک مدل مناسب بستگی به نوع مشکل و هدف تصمیم گیرنده و موقعیت و شرایط وی دارد. مدل مناسب باید در برگیرنده عوامل متعددی که در تصمیم گیری دخیل هستند باشد. در صورتیکه تصمیم گیری نیاز به عوامل بسیار نداشته باشد و اگر مدل ساده ای نیز جوابگوي نیاز ما باشد که روابط محدود بین متغیرها را بیان می کند باید انتخاب شود. در هر صورت ما باید مدلی را انتخاب کنیم که سریع تر، ساده تر و با دقت بیش تر ما را به هدف برساند.

8-انتخاب معیار یا ملاک درتصمیم گیری

فرایند تصمیم گیری نها یتأ عبارت است از انتخاب یک شق از میان شقوق مختلف. معیارهایی که مدیران برای اخذ تصمیم و انتخاب به کار می برند عواملی هستند که در راه رسیدن به هدف سازمان دارای اهمیت اند. از طریق تجزیه وتحلیل های علمی و بررسی هدف و خط مشی های سازمان می توانیم این معیارها را بشناسیم. یکی از اساسی ترین گام ها در تصمیم گیری یافتن معیار وارزیابی راه ها به وسیله آن است.

9-طبقه بندی تصمیم ها

طبقه بندی تصمیم ها کار مدیر و تحلیل گر را در انتخاب مدل ها و معیارهای تصمیم گیری و شیوه های اخذ تصمیم ساده می سازد. در این جا به دو نوع طبقه بندی اشاره خواهیم کرد.

  • طبقه بندی تصمیم ها از نظر میزان اطمینان به نتایج حاصل از شقوق مختلف اخذ تصمیم دراین طبقه بندی سه گروه قرار می گیرد:
    • تصمیم گیری تحت شرایط اطمینان کامل: زمانی که تصمیم گیرنده با اطمینان کامل می داند که نتیجه یا نتایج حاصل از هر شق ممکن چیست و در چه شرایطی اتفاق خواهد افتاد. از نظر تصمیم گیری در شرایط اطمینان کامل قرار دارد.
    • تصمیم گیری در شرایط ریسک: وقتی تصمیم گیرنده با اطمینان کامل نمی داند که نتایج حاصل از هر شق چیست ولی احتمال وقوع آنها را میداند در تحت شرایط ریسک و با مخاطره تصمیم میگیرد.
    • تصمیم گیری در شرایط عدم اطمینان: هنگامی که تصمیم گیرنده احتمال وقوع نتایج حاصل از شقوق ممکن را نمی داند؛ او در شرایط عدم اطمینان تصمیم گیری می کند.
  • طبقه بندی تصمیم ها براساس مراحل: راه های دیگر برای طبقه بندی تصمیم گیری براساس مراحلی است که در تصمیم گیری ملاک عمل هستند که به دو دسته تقسیم می شوند
    • تصمیم های تک مرحله ای یا ایستا: تصمیم های یکباره هستند که در آنها فقط به نتایج یک مرحله توجه می شود. درتصمیم های تک مرحله ای؛ تصمیم گیرنده مراحل بعدی و نتایج حاصل ازآنها را در نظر ندارد و قصد ش اخذ تصیم در مورد یک مسئله است که آن را ثابت فرض کرده است.
    • در تصمیم های چند مرحله ای و دنباله دار: نظر تصمیم گیرنده معطوف به مراحل بعدی و نتایج ناشی از تصمیم اخذ شده است. در این گونه تصمیم ها هدف آن نیست که فقط در یک مرحله نتیجه خوبی حاصل شود بلكه نظر آن است که یک سلسله انتخاب ها طوری انجام مي گیرند که نتیجه کلی خوبی از مجموع آنها بدست مي آید. تصمیم های چند مرحله ای در واقع مجموعه ای از تصمیم ها هستند که ارتباط آنها با هم در نظر گرفته شده و اثرات هر تصمیم به تصمیم بعدی مورد توجه است. روش تصمیم گیری ماتریس یک تصمیم گیری تک مرحله ای است. روش درخت تصمیم گیری یک تصمیم گیری چند مرحله ای می باشد.

يكي از شيوه هايي كه براي تجزيه و تحليل چند مرحله اي به كار مي رود درخت اخذ تصميم است. در تصميم هاي چند مرحله اي، كه كا ر تصميم گيري در گروي اخذ مجموعه اي از تصميم هاي متوالي است شيوه مذكور، روشي بسيار مفيد و مؤثر است.

10-نتیجه

در مباحث ذکر شده شیوه ها و روش هایی از تصمیم گیری مورد بحث قرار گرفت که به شیوه های جامع عقلایی مطرح هستند. در این شیوه ها؛ هدف یافتن بهترین راه حل از میان طرق ممکن است. همچنین هدف و مشکلات روشن و واضح ؛ قابل بیان اند و اطلاعات مورد نیاز قابل جمع آوری و دردسترس تصمیم گیرنده هستند که به وسیله آنها به شکل منطقی میتواند راه حل مطلوب را انتخاب کند. ولی در د نیا واقعی با توجه به محدویت های زمان ؛ مالی و نبود اطلاعات کافی و قابل اطمینان نمی توان به این ساده گی بهترین راه حل ممکن را ا نتخاب نمود و مدیر ناچار با کمک تجربیات ؛ قضاوت های ذهنی ؛ مقایسه های محدود و تغییرات تدریجی در تصمیم های قبلی و با اطلاعاتی که در دسترس دارد تصمیم می گیرد و اگر چه شاید تصمیم هایش بهترین نباشد ولی در محدوده امکانات قابل قبول و رضایت بخش به شمار  می آید. بنابر این نباید خود را به شیوه های جامع عقلایی محدود کنیم و این مطلب نیز باعث رد این روش ها نمی شود یا اینکه تصمیم گیری نباید تابع قاعده و یک شیوه منطقی و منظم نباشد بلکه هدف ارائه شیوه های دیگری است که با واقعیات محیط و شرایط واقعی سازمان و مدیران مطابقت بیشتری دارد و بهتر می تواند پاسخگوی نیاز مدیران باشند.

مراجع


كتاب مديريت عمومي دكتر سيد مهدي الواني

چكيده مقاله ويژگي تصميم گيري ومديريت اسلامي نوشته دكتر جاسبي

 

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 7:28 ] [ الهی ]

مديريت و رهبري

بعضي از صاحب نظران مديريت، رمز موفقيت مدير را در توان هدايت نيروي انساني تحت سرپرستي وي مي دانند و از اين رو مديريت را کار با ديگران و از طريق آنان در جهت کسب اهداف سازمان دانسته اند.
متفکران علوم انساني، مفهوم مديريت يارهبري را از ابعاد مختلفي مورد بحث قرار مي دهند، گروهي رهبري را بخشي از وظايف مديريت مي دانند و گروهي ديگر براي رهبري مفهوم وسيع تري نسبت به مديريت قائلند و آن را توانايي ترغيب ديگران به کوشش مشتاقانه جهت هدف هاي معين مي دانند.
سخن کوتاه اين که اگر رهبري نفود در ديگران جهت کسب هدف خود باشد، مديريت، نفوذ در ديگران جهت کسب اهداف سازماني است.
سبک رهبري
طريقي که رهبر از نفوذش براي کسب اهداف استفاده مي کند، سبک رهبري ناميده مي شود.
اکنون اين سوال به ذهن مي آيد که چگونه مي توان در ديگران نفوذ کرد؟
در جواب بايد گفت که راه نفوذ، داشتن قدرت است که به طور کلي به دو بخش قدرت پست و مقام و قدرت شخصي تقسيم مي گردد.
مطالعات زيادي در طول سال هاي گذشته شده است که به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) خصوصيات رهبر
۱) هوش : معمولا رهبران باهوش تر از پيروان خود هستند، زيرا کار رهبري نيازمند تجربه و تحليل مشکلات و مسائل پيچيده است.

۲) بيان رسا: علاوه بر هوش، رهبر براي نفوذ در پيروان و ترغيب آنان به متابعت از خود بايد از بيان رسايي نيز برخوردار باشد.
۳) رشد اجتماعي و وسعت نظر به ظرفيت فکري و نفساني رهبر بايد به گونه اي باشد که از لحاظ روحي، مغلوب ناکامي ها يا مغرور از موفقيت نگردد، از اين رو بايد در مقابل موانع و تلخي ها، قدرت عمل زيادي داشته باشد و دشمني و عداوت با ديگران را در کار رهبري دخالت ندهد.
۴) انگيزش دروني: رهبران ميل زيادي به موفقيت دارند، پس از دست يافتن به يک هدف توقعات آنها زياد شده، به کسب هدف هاي بالاتري مي انديشند. هر موقعيتي موجب موفقيت ديگري براي آنها مي گردد. اگر چه تلاش هاي آنان، بيشتر متوجه برآوردن تمايلات و اهداف ايشان است، اغلب دوست دارند که به نحو منصفانه اي از پاداش هاي مالي نيز بهره مند گردند. رهبر، طرز تلقي و ارزش هاي دروني خويش را نمي تواند از کارکنانش پنهان بدارد. زيرا بايد با انديشه و عملش ايشان را تحت تاثير قرار دهد، بنابراين رهبر بايد ارزش هايي را به کارکنان ارائه دهد که ضمن حفظ احترام ايشان در آنان تاثير بگذارد، چون اگر رهبري فقط به ارضاي تمايلات خود بيانديشد و کارکنان خود را محکوم به انجام اوامر خود بداند، دچار مشکلات فراواني خواهد شد.
ب) نظريه هاي رفتار رهبري
به طور کلي دو نوع رفتار براي رهبران مورد تاکيد قرار گرفت
الف) سبک آمرانه سنتي
ب) سبک دموکراتيک که بر روابط انساني تاکيد دارد. استفاده از هر سبک، مبتني بر مفروضات رهبر درباره منشا قدرت خود و طبيعت انسان است. رهبري که قدرتش را ناشي از مقام خود مي داند و انسان را ذاتا تنبل و غيرقابل اعتماد مي شناسد، رفتاري آمرانه خواهد داشت و در صورتي که قدرت خود را ناشي از پيروانش بداند و انسان را به عنوان موجودي خودجوش و مسئوليت پذير که مي تواند به طرز شايسته اي انگيزش پيدا کند، بشناسد، سبک دموکراتيک را پيش خواهد گرفت، البته سبک هاي رهبري ديگري نيز ميان اين دو حالت وجود دارد.

سيستم هاي مديريتي

۱) سيستم آمرانه و سازمان يافته: مديريت، اعتماد و اطمينان به زيردستان ندارد. بيشتر تصميم ها و تعيين اهداف، در رده هاي بالاي سازمان اتخاد مي شود.
۲) سيستم دلسوزانه: مديريت اعتماد و اطمينان زيادي به زيردستان دارد. ارتباط ميان مافوق ومادون ، همراه با ترحم و دلسوزي و از جانب مادون، همراه با ترس و احتياط است.
۳) سيستم بر مبناي مشاوره: در اين سيستم مديريت نه به طور کامل، ولي اعتماد و اطمينان قابل ملاحظه اي به زيردستان دارد، تعيين خط مشي و تصميم گيري هاي عمومي، در سطح بالا انجام مي گيرد، ولي ارتباط زيردستان در سلسله مراتب دو طرفه است.
۴) سيستم روابط انساني: در اين سيستم مديريت اعتماد و اطمينان کامل نسبت به زيردستان دارد. تصميم گيري به طور گسترده اي در سراسر سازمان پخش است.
از آنجايي که الگوهايي که نظريه پردازان رفتار رهبري ارائه داده بودند، نتوانسته بود، فرآيند رهبري را به طور کامل و دقيق توصيف کند، بحث انطباق رفتار رهبر با شرايط، به ميان آمد. بعضي از صاحب نظران، رهبري را تابعي از سه دسته عوامل مربوط به رهبر، پيرو و متغيرهاي وصفي مي دانند که به صورت زير مي توان نمايش داد.
متغيرهاي وضعي× پيرو× رهبر f= رهبري
اگر شرايط براي مديريت رهبري کاملا مناسب باشد، يعني مدير از قدرت شخصي و پست و مقام بسيار بالايي برخوردار باشد و ابعاد کار نيز کاملا مشخص باشد، يا برعکس اگر مدير مورد قبول کارکنان نباشد و نتوانسته باشد حمايت مافوق ها را جلب نمايد و کار نيز کاملا نو باشد، در هر دو حالت سبک کارگرا و آمرانه بسيار موثر است و اگر شرايط بين اين دو، نهايت مطلوب و نامطلوب باشد، در آن صورت سبک ليبرال (روابط انساني) کارساز است. نمودار زير رابطه ميان سبک و متغيرهاي سه گانه را نشان مي دهد.
بيشتر مديران، داراي سبکي هستند که با ويژگي هاي خودشان انطباق دارد يا برايشان سهل تر است و تنها معدودي از مديران مي توانند سبک خود را با شرايط افراد گوناگون منطبق سازند. تمامي صاحب نظران مديريت، حتي طرفداران سبک ليبرال اذعان دارند، سبکي که در گذشته و حال در جهان غلبه داشته، سبک محافظه کار بوده است. گو اين که طرف داران سبک ليبرال پيش بيني مي کنند که در آينده سبک ليبرال غلبه خواهد کرد.
گذشته از دو سبک عمده بالا، سبک ميانه اي نيز هست، سبکي که آميزه اي از هر دو سبک است در سبک ميانه، مديريت به بعضي از جبنه هاي شغل مديريت محافظه ک ار و نسبت به جنبه هاي ديگر ليبرال است.
انگيزش
عده اي، انگيزه ها را نيازها، خواسته ها، تمايلات، يا قواي دروني افراد تعريف مي کنند. انگيزه را چرايي رفتار گويند. به ديگر سخن هيچ رفتاري را فرد انجام نمي دهد که انگيزه اي يا نيازي محرک آن نباشد.
نظريه سلسله مراتب نيازهاي مازلو:
در اين نظريه، احتياجات بشري به پنج طبقه تقسيم بندي شده است و آن را سلسله مراتب نيازها مي نامند.
منظور از سلسله مراتب نيازها اين است که وقتي يکي از احتياجات تا حدي بر طرف شد، احتياجات ديگري پديدار مي شود. براي مثال وقتي احتياجات جسماني يک فرد برطرف شد، يا به بيان ديگر شخصي از نظر خوراک، پوشاک و مسکن مشکلي نداشت، ديگر اين نياز در ايجاد حرکت در شخص نقش مهمي نخواهد داشت بلکه بلافاصله احتياج ديگري از طبقه بعدي ظهور مي کند که آن نياز در انسان ايجاد حرکت مي کند.
دانشمندان معتقدند اگر احتياجات جسماني کارکنان برآورده شود، آنان حداکثر تلاش خود را براي کسب هدف هاي سازمان به کار خواهند برد. اين گونه مديران معمولا از خود سوال مي کنند که چرا بر کارايي سازمان اضافه نمي شود، در حالي که ما پول خوبي مي پردازيم و شرايط کار عالي است. در حقيقت پولي که به کارمندان يک سازمان پرداخت مي شود تا احتياجات جسماني خود را از قبيل خوراک، پوشاک و مسکن تامين کند، وقتي به مصرف مي رسد که آنها در خارج از محيط سازمان خود هستند و معمولا هر کس پول را موقع کار خرج نمي کند. بنابراين پول به تنهايي نمي تواند انگيزه اي در کارمندان سازمان ايجاد کند.
ارضاي نياز قدرت و منزلت، يکي از ابعاد دروني نياز احترام است. احساساتي مانند اتکاي به نفس ارزش داشتن، صلاحيت، قابليت داشتن و مانند آن را در فرد به وجود مي آورد. حال آن که عدم ارضاي اين نيازها باعث مي شود که شخص احساس خود کم بيني، ضعف و بي پناهي کند و احتمالا ناراحتي هاي عصبي در شخص ايجاد گردد.
آنچه تا کنون گفته شد، چکيده اي از تحقيقات پژوهش گران در مورد چگونگي رفتار مديران با زيردستان يا بحث کلي از انگيزه هاي انساني بود که در واقع در آن به علت انگيزش فردي مديران توجهي نشده بود بنابراين آخرين مطلب گفتار انگيزش را با تحقيقي در مورد عواملي که موجب انگيزش در مديران مي شود به پايان مي بريم.
۱) چالشي بودن کار: در صورتي که انجام نه چندان آسان و نه محال باشد، گفته مي شود، چالشي است. وظايف، مسئوليت ها و قدرت مجريان بايد متناسب با نياز و توانايي هاي ايشان در کار باشد.
۲) مقام: يکي از انگيزه هاي آدمي داشتن موقعيت اجتماعي است که اين موقعيت اجتماعي در يک سازمان اداري به صورت پست سازماني جلوه گر مي شود.
۳) انگيزه رهبري: احساس نياز فرد به اين که در ميان همکاران و هم رديفانش رهبر باشد.
۴) رقابت: تلاش آدمي را براي کسب مزاياي سازماني بيشتر که ديگران نيز خواهان آن هستند، رقابت گويند.
۵) پول: پول را عامل انگيزش مهمي مي دانند زيرا به آن وسيله ميزان قدرداني سرپرست از نحوه فعاليت فرد، مقام، موقعيت وقدرت او سنجيده مي شود.

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 7:20 ] [ الهی ]

مرحله ي سوم از طراحي آموزشي، تحليل محتوا، روش و و سايل آموزشي است. اگر محتوا، روش و وسايل متناسب با هدفهاي آموزشي انتخاب و تنظيم نشوند - حتي اگر هدفهاي آموزشي، دقيق و خوب تنظيم شده باشند - فعاليت هاي آموزشي هرگز دانش آموزان را به آنچه که بايد برسند، هدايت نخواهد کرد.

پس از تعيين اهداف و تحليل موقعيت آموزشي معلم بايد به تحليل و انتخاب و تنظيم محتوا بپردازد. البته محتوايي بايد انتخاب شود که کاملاً متناسب با اهداف و قابل تدريس در زمان تعيين شده باشد. به عبارت ديگر تحليل محتوا و هدفهاي آموزشي هر دو بايد براساس رفتار مورد انتظار دانش آموزان تعيين شوند. به کارگيري محتوا در فعاليت هاي آموزشي بايد موجب تحقق اهداف مورد نظر گردد.

سازماندهي و تنظيم محتوا در فرآيند اجرا بسيار حائز اهميت است. در صورت امکان، مطالب آسان بايد قبل از مطالب پيچيده و مشکل ارائه گردد. مفاهيم نظري بايد قبل از فعاليت هاي عملي ارائه شوند.

محتوا بايد با توانايي دانش آموزان انطباق داشته باشد و بر اجزاي اصلي آموزش تأکيد کند و اطلاعات را به طور مؤثر و قابل درک، ارائه نمايد. محتواي درسي مناسب يا ابزار اوليه تدريس هستند. اگر خوب انتخاب يا سازماندهي نشوند، ممکن است فعاليت هاي آموزشي و در نتيجه رسيدن به اهداف آموزشي را دچار اختلاف نمايند معلمان بايد توجه کنند که هرگز نبايد محتوا را جايگزين اهداف آموزشي کنند.

فعاليت هاي آموزشي نيز هرگز نبايد منحصر به محتواي کتاب درسي شود. فعاليت هاي يادگيري بايد متنوع و حتي در صورت لزوم فراتر از مطالب مطرح شده در کتاب درسي باشد. فعاليتها مي توانند شامل مطالعه ي آزاد، مطالعه کتب غيردرسي مرتبط با موضوع درس، تهيه گزارش، و خلاصه هاي مطالب آموزشي و نتايج تحقيقات و سفرهاي علمي و عملياتي کاملاً ابتکاري و نو باشند.

پروژه هاي آموزشي، تمرينهايي هستند که بر اساس آن دانش آموزان مي توانند مهارت و دانش خود را در خلق و توليد يک موضوع علمي نشان دهند. سؤالهاي زير حداقل ضوابطي هستند که هر معلمي مي تواند در هنگام انتخاب محتوا آنها را معيار قرار دهد.

1 - آيا به کارگيري محتوا رفتارهايي را که انتظار داريم، در دانش آموزان مي پروراند؟

2- آيا محتوا بر اساس تواناييهاي ذهني و علمي دانش آموزان تهيه شده است؟

3- آيا محتوا از توالي لازم برخوردار است؟

4- آيا محتوا با اصول و مفاهيم علمي آن رشته همسويي دارد؟

5- آيا محتوا با مدت زمان تشخيص يافته براي تدريس انطباق دارد؟

اگر پاسخ همه ي سؤالهاي فوق منفي باشد، معلم نمي تواند از آن محتوا در فعاليت هاي آموزشي استفاده کند؛ اما اگر پاسخ تعدادي از سؤالها منفي باشد، بايد تغييرات لازم را در تنظيم و ترميم محتوا به عمل آورد. 

دومين اقدام در گام سوم، انتخاب روش تدريس است. انتخاب روش تدريس در فرآيند طراحي، يکي از عناصر و عوامل اصلي طراحي به شمار مي رود؛ زيرا تعيين کننده نوع وظايف معلم و زمينه ساز فعاليت هاي دانش آموزان در کلاس درس مي باشد. روش تدريس، تنها به سخنراني معلم اطلاق نمي شود بلکه شامل فعاليت هاي متعددي چون، سازماندهي فعاليت هاي آموزشي يک گروه کوچک يا بزرگ دانش آموزان، به کارگيري فيلم يا ريز رايانه ها، تدارک حلقه هاي يادگيري، راهنمايي و هدايت گروههاي يادگيري همياري، نظارت و رهبري آموزش انفرادي و غيره مي باشد.

تدريس، يک فعاليت خنثي نيست؛ بلکه فعاليتي است هدفدار، عمدي، تجويزي و تعاملي، راهبردها و شيوه هاي تدريس ابتدا بايد به صورت معقول و منطقي تحليل شوند.

معلمان با تجربه حداقل چهار معيار: اهداف آموزشي، سبکهاي يادگيري دانش آموزان، محتواي آموزشي و امکانات موجود را در انتخاب روش تدريس مورد توجه قرار مي دهند. به هيچ وجه نبايد بدون تحليل موقعيت اقدام به تعيين روش آموزش نمود.

سومين اقدام در گام سوم طراحي، تحليل و انتخاب وسايل آموزشي است. اگرچه مفهوم وسايل آموزشي و ضرورت استفاده از آن در ادبيات آموزشي جامعه ي ما جايي براي خود باز کرده است و همواره از آن صحبت مي شود؛ اما مفهوم و کاربرد صحيح آن براي اکثر معلمان و مسؤولان نظام آموزشي به درستي معلوم نشده است. بي ترديد آشنايي با مفهوم صحيح و منطقي هر فن يا علم و هنري، پايه درک مباحث و مسائل متعدد آن به شمار مي رود. بنابراين اگر «مفهوم وسايل آموزشي»  و جايگاه آن را در روند فعاليت هاي ياددهي - يادگيري نشناسيم، هرگز نخواهيم توانست به صورت علمي و تجربي از آنچه اين امکانات، به ما عرضه مي دارند در محل مشکلات آموزشي خود استفاده کنيم.

وسايل آموزشي به مجموعه امکاناتي اطلاق مي شوند که مي توانند شرايطي را فراهم سازند تا در آن شرايط، يادگيري سريعتر، بهتر و پايدارتر صورت گيرد. معلم کارآمد بايد انواع و اقسام رسانه ها و وسايل آموزشي را براي انتقال پيامهاي آموزشي و تسهيل يادگيري بشناسد و درست به کار گيرد. تدريس منظم و مؤثر کاملاً متکي بر رسانه ها و وسايل آموزشي است. با چنين رويکردي بايد گفت: حتي معلم، کتاب درسي و محيط مدرسه و ساير امکانات نيز جزو وسايل آموزشي محسوب مي شوند.

اما در فرآيند طراحي آموزشي منظور از وسايل آموزشي، مجموعه ي وسايل گرافيکي، عکس و يا وسايل الکتريکي يا مکانيکي که براي دريافت اطلاعات، اعم از ديداري يا شنيداري به کار مي روند، اطلاق مي گردد. لازم است معلم مزايا، معايب و محدوديتهاي هريک از وسايل را براي آموزش درس خود بداند. استفاده از وسايل آموزشي، صرفاً براي استفاده از آنها و بدون توجه به ماهيت آنها و بدون هيچ قصد و هدفي، همواره مورد ترديد است. وسايل انتخاب شده بايد متناسب با محتوا، موقعيت آموزشي، روش تدريس و اهداف آموزشي باشد. به کارگيري وسيله نامناسب يا استفاده از وسيله در زمان و موقعيت نامناسب فقط باعث هدر رفتن وقت و کوشش معلم و دانش آموزان مي شود. بايد به وسايل آموزشي تنها از منظر وسيله اي که آموزش و يادگيري را تسهيل مي کنند و سبب يادگيري مي شوند، نگاه کنيم.(علي اکبرسيف- روانشناسي پرورشي- سال1379)

تهيه و انتخاب وسايل آموزشي خواه به وسيله ي معلم صورت گيرد و يا دانش آموزان، نياز به دقت نظر دارد، يک وسيله ي خوب نه تنها سبب رسانيدن پيام به بهترين وجه مي شود؛ بلکه علاقه، توجه و انگيزه ي دانش آموزان را نيز کاملاً تقويت مي کند. معلمان بايد بدانند که هيچ وسيله ي خاصي را نمي توان به عنوان بهترين وسيله براي تمام اهداف آموزشي به کار گرفت. هدفهاي رفتاري بهترين راهنما و معيار براي انتخاب و به کارگيري وسايل آموزشي هستند. علاوه بر هدفهاي آموزشي، معيار و ضوابط ديگري نيز در عمل مؤثرند که مهمترين آنها عبارتند از:

1- متناسب بودن :

وسيله ي انتخاب شده بايد متناسب با موضوع آموزش و اهداف رفتاري تعيين شده باشد.

2- کيفيت فني :

خصوصيات فيزيکي هريک از وسايل آموزشي که براي درس خاصي انتخاب شده اند، بايد به نحوي باشد که در تدريس، کاملاً مؤثر باشد. مثلاً يک تلق شفاف بر روي اورهد      مي تواند براي آموزش درس خاصي وسيله ي مناسبي باشد؛ اما اگر نوشته ها يا تصاوير آن خيلي ريز و درهم باشد و روي آنها خط افتاده و يا اشتباهي وجود داشته باشد، استفاده ي از آن اثر منفي بر روي يادگيري دانش آموزان خواهد گذاشت.

3- قابليت دسترسي :

گاهي وسيله اي براي تدريس يک هدف و محتواي خاص بسيار مناسب است؛ اما نمي توان آن را به راحتي به دست آورد و يا امکان استفاده ي مکرر از آن در مواقع دلخواه ميسر نيست. چنين وسيله اي امکان مناسبي براي آموزش نخواهد بود، زيرا وسيله اي که نتوان از آن استفاده کرد و يا در موقع لزوم امکان کاربرد آن نباشد، فايده اي ندارد.

4- سادگي :

گاهي با استفاده از رسانه اي پيچيده، مطالبي که از درک و فهم دانش آموزان فراتر است به آنها عرضه مي شود. البته اين دسته از وسايل ممکن است به علت جالب بودن در دانش آموزان ايجاد انگيزه کند؛ اما اطلاعات پيچيده ي آن ممکن است سبب ابهام در درک و فهم موضوع اصلي که بايد آموخته شود، نيز بگردد. مثلاً بسياري از فيلمهاي آموزشي هيچ هدف خاصي را دنبال نمي کنند، چون موضوع و هدف مشخصي ندارند، اهداف آموزشي را تحت تأثير قرار مي دهند و مانع رسيدن به هدف اصلي مي شوند.

معمولاً فيلمهاي کوتاه در مورد بخشهاي خاصي از موضوع درس، مؤثرتر از سايز فيلمهاي آموزشي هستند؛ زيرا معطوف به هدف يا محتواي مورد بحث خاصي هستند. معلم کارآمد هرگز براي استفاده ي صرف از يک وسيله رسيدن به اهداف آموزشي رادچار اختلال نمي کند. 

5- انعطاف پذيري :

از عوامل مهم ديگر در استفاده ي مؤثر از وسايل آموزشي، انعطاف پذيري آن است. توان معلم براي کنترل و به کارگيري وسيله اي که با نياز او متناسب باشد، اهميت بسيار دارد. يک وسيله ي آموزشي خوب را بايد بتوان در زمانها و موقعيتهاي مختلف مورد استفاده قرار داد.

6- سطح فرهنگي :

وسايل آموزشي با توجه به واژگان به کار رفته در آن، سطح محتوايي، ديدگاههاي مختلف و هدف آن تعيين مي شود. به همين دليل ضروري است که معلم، مناسبت هر وسيله را با توجه به سطح فرهنگي متناسب با گروهي که مي خواهد وسيله را براي آنها به کار برد، بسنجد و انتخاب کند. ممکن است وسيله اي براي يک گروه در سطح خيلي بالا و براي گروهي ديگر در سطح بسيار نازلي باشد. در چنين مواردي به دليل عدم تناسب وسيله آموزشي با سطح دانش و توانايي دانش آموز، موجب خستگي و عدم علاقه او به موضوع مي شود.

7- هزينه :

در رابطه با وسايل، معلم بايد هم به قيمت ابزار و هم به ارزش زماني که صرف تهيه يا به کارگيري آن وسيله ي خاص در رابطه با تدريس مي شود، توجه کند. در هر صورت معيارهايي که براي به کار گرفتن وسيله مناسب انتخاب مي شوند به مفروضاتي که براي به کارگيري آنها در ذهن داريم، بستگي دارد. دستور خاصي وجود ندارد که از قبل بتواند تأثيري را که يک وسيله ي معين بر روي دانش آموزان خاص مي گذارد به مدرسه يا معلم نشان دهد. انتخاب نوع محتوا، روش و وسيله در فرآيند همواره تجويزي است و هيچگونه دستورالعمل تحکمي را نمي توان در اين مورد صادر کرد. (حسن شعباني- مهارتهاي آموزشي وپرورشي- سال1382)

 

 


 

 

 

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 7:14 ] [ الهی ]

نوجوان شما، کودک 6-5 ساله چند سال پیش نیست که بتوانید زیاده از حد کنترلش کنید، حالا دیگر او دم از آزادی و استقلالش می زند ، متمایل است خود به تنهایی، تصمیم گیرنده  فعالیت هایش باشد و برای کسب این خودمختاری و احترام، دست آویز هر نوع حربه ای  می شود تا شاید بتواند بر خواسته های معقول و یا نا معقول خود جامع عمل بپوشاند. گاها تکاپوهای او، شما را نگران ، و به وحشت می اندازد که مبادا کنترل او از دستانتان خارج شود و  گستاخی هایی نوجوانتان ادامه یابد و نتوانید مانع اش گردید.  آنچه بیان شد تنها یک روی سکه است ما پیشنهاد می دهیم،

استیصال را کنار بگذارید و به دیگر روی این سکه نیز التفات نمائید:

اگر خواهان آنید که نوجوانتان در تصمیم گیری ها و انتخاباتش شما را شرکت دهد و از راهنمایی تان بهره گیرد باید بگوئیم برای حصول موفقیت آمیز این آرزوی در ظاهر محال اما شدنی، لازم است  اندک مصائبی را در جهت تغییر سبک تربیتی تان متحمل گردید. نقش شما در مدیریت رفتاری فرزندتان بسیار مهم است اما با توجه به اقتضاعات زمان های متفاوت تحول  سنی فرزند و در سطوح مختلفی از زندگی او تغییر می یابد.

شما هرگز نخواهید توانست نوجوانتان را مجبور کنید که رفتار خوبی داشته باشد و یا تصمیمات درست و بجایی بگیرد اما می‌توانید با جلب اعتماد و اطمینان او، به طور مستقیم و یا غیر مستقیم ، بر چگونگی تصمیم‌گیری‌هایش نظارت داشته باشید و با همفکری و مشورت، ارائه و پیشنهاد دادن توصیه‌ها و نصایح مفید راهنمایی اش کنید؛و این همان تاثیر مثبتی است که فرزندتان بی هیچ مغلطه گری خواهد پذیرفت.


در این یادداشت برآن شدیم، در جهت برقراری ارتباط سالم با نوجوانان، نکاتی را برای مساعدت والدین مطرح کنیم.

* پیش ازانجام هر کاری، شما باید خط قرمزی بر انتقاد ،قضاوت و پیشداوری های زود هنگام، تحقیر، بی توجهی و بی‌اعتنایی هایتان بکشید.پرهیز از موارد فوق می تواند سکوی پرش شما در ارتباط  صمیمانه با نوجوان و نیزمفید واقع شدن دیگر نکات مطرح شده ذیل باشد.

نقش شما در مدیریت رفتاری فرزندتان بسیار مهم است اما با توجه به اقتضاعات زمان های متفاوت تحول سنی فرزند و در سطوح مختلفی از زندگی او تغییر می یابد

 

* مسئول پرورشش دهید:والدین آگاه و با تجربه از همان اوان کودکی فرزندشان، به  مولفه ی مسئول بودن و مسئولیت پذیری التفات ویژه ای  مبذول داشته و آن را جزء مهمی از برنامه تربیتی خود قلمداد می کنند ؛ بدین سان است که برای حصول بهینه این ویژگی مهم، تدابیر خاصی را اتخاذ نموده و در رابطه های والد – فرزندی آنها را اعمال می نمایند.

 

ارزشمندی پرورش این خصیصه ،در نوجوانی نمود بیشتری می یابد و به عنوان کلید چاره سازی محسوب می گردد که می تواند نوجوان را در استقلال  اندیشه و گزینش اصلح ترین انتخابها یاری رساند ؛ بی تردید از تبعات این شیوه درست تربیتی، خانواده نیز بی بهره نخواهند ماند و از بذر کاشته شده دیروز ،که ،امروز به  بار نشسته استفاده بهینه خواهند نمود.

اگر شما والد گرامی در این باب سهل انگاری نموده اید ،نگران نباشید . به قول قدیمی تر ها "ماهی را هر وقت از آب بگیرید ، تازه است". شما نسبت به والدینی،که توصیفشان در سطور بالا  مطرح شد تنهاچند  قدمی عقب مانده اید که جبران آن چندان سخت و دشوار نیست. از هم اکنون، تا دیر نشده ، در پرورش این خصیصه مثبت و آینده ساز نوجوان کمر همت بسته ،تلاش و ممارست نمائید.

* خودتان را با زندگی فرزندان‌تان درگیر کنید: پیش از ایفای نقش والدینی دوست او باشید، یقین داشته باشید  با اتخاذ این نقش جدید بهتر خواهید  توانست همفکر و مشاورش باشید . مطمئن باشید نوجوان با اعتماد و پذیرش نقش جدید شما  که با شفقت و دلسوزی نقش پیشین(پدرانه/مادرانه)  شما توام است،  در حل مسائل این دوران مهم ،طلب مساعدت خواهد نمود و از راهنمایی ها و راهبردهای سازنده شما در  تصمیمات مهم زندگی اش بهره خواهد جست.

درک متقابل ،همدل بودن و دلگرمی دادن‌های به موقع شما باعث می شود که فرزندتان به خود این جرات را دهد و از جانب شما این اجازه را دریابند که می تواند برای کمک گرفتن در هر کاری،روی شما حساب باز نماید و فقط و فقط به‌خود شما رجوع کند

* در دسترس او باشید: به جای روحیه انتقاد جویانه و یا ایفای نقش یک واعظ آشنا بهتر است دریچه نگاهتان را عوض نمائید و از منظر نوجوانتان به دنیا و مسائل بنگرید،در این صورت است که خواهید توانست به جرعه همفکران و مشاوران امین او بپیوندید.

درک متقابل ،همدل بودن و دلگرمی دادن‌های به موقع شما باعث می شود که فرزندتان به خود این جرات را دهد و از جانب شما این اجازه را دریابند که  می تواند برای کمک گرفتن در هر کاری،روی شما حساب باز نماید و فقط و فقط به‌خود شما رجوع کند.

*مشوق فعال او باشید: توان مدیریت رابطه خود و فرزندتان بسیار حائز اهمیت است. شما می توانید از همان ترفندهای تشویق دوران کودکی اش در جهت کنترل نوجوان امروزتان نهایت استفاده را ببرید. برای هر رفتار و اندیشه ی مثبت او ، هر چند کوچک و کم‌ارزش، ارزش قائل شوید و او را متناسب با اقتضاعات سنی اش مورد تشویق قرار دهید.

* اعتماد به نفس نوجوان را تقویت کنید: با هماهنگی گفتار و رفتارتان، به نوجوان بفهمانید که او در امر مدیریت و تصمیم گیری توانا می باشد ،هر چند که هراز گاهی نیازمند هم اندیشی است . همچنین به او بگویید  که ، نیاز به  مشورت منحصرا نقص نیست و امری طبیعی نزد همگان است و ریشه در کم تجربگی دارد که می تواند در هر سنی اتفاق بیفتد و مختص او و هم سن و سالانش نیست. 

 

*به اتخاذ تصمیمات صحیح و مناسب او ، افتخار و مباهات کنید: به او بگوئید که به توانایی مدیریت و تصمیم گیری او مطمئن اید و به هنگام گزینشِ درست تدابیر مفید و سازنده ، سرشار از احساس غرور می‌شوید و به وجودش مفتخر.

با این رفتار،شما توانسته اید از یک سو ، به او بفهمانید که هنوز هم برایتان اهمیت دارد و باارزش و مهم است و از دگر سو،به او فرصت دهید تا راهبردهای مختلف را کنکاش  بنماید و بر ترس و واهمه ی کوشش و خطاهایش فائق آید . 

* به او اطلاعات دهید: کودک دیروز، که تنها دلمشغولی اش بازی و اسباب آن بوده ؛ امروز از آن پیله، سر به بیرون آورده و با دنیایی جدید و انتظاراتی تازه و بدیع مواجه گردیده که تا به دیروز از آن بی خبر و بی اطلاع بوده است.

دنیای جدید او را بشناسید و بسان یک بزرگسال اما با  اندک تجربه،  به او بنگرید.  بهتر است در فضایی دوستانه و ایمن، راجع به همه  سوالات و اندیشه هایش گفتگو کنید، همراه هم، تصمیم ها و آینده نگری هایش را کنکاش کنید ،موانع موجود و یا احتمالی را بررسی نمائید و از همه مهمتر از تجارب مثبت و حتی منفی خود و یا دیگران او را مطلع سازید .

توصیه می شود کتاب ها و مقالات مفیدی را در این باب، در اختیارش نهاده و به  مطالعه آنها ترغیبش نمائید ،تا خود جستجوگر فعال اندیشه هایش باشد، اینجاست که می توان به آن ضرب المثل قدیمی " نابرده رنج،گنج میسر نمی شود " متوسل شد و بر فایده  و اهمیت آن پی برد .

* او را با حد و مرز رفتارهایش آشنا سازید: نباید کسب استقلال و آزادی  و نیاز به  تصمیم گیری منحصرد به فرد نوجوان، بهانه ای شود برای ایجاد نا بهنجاری و هرج و مرج در خانواده. رعایت  اصول و مقررات صحیحِ بنیادین خانواده، بر نوجوان واجب، و الزامی ضروری است که نوجوان حق تخطی از آن را به هیچ وجه من الممکن ندارد . او باید حد و مرز استقلالش را بداند ،عواقب و پیامد رفتارهایش را مورد توجه قرار دهد تا ساختار خانوادگی و تربیتی حفظ گردد.

بهتر است در فضایی دوستانه و ایمن، راجع به همه سوالات و اندیشه هایش گفتگو کنید، همراه هم، تصمیم ها و آینده نگری هایش را کنکاش کنید ،موانع موجود و یا احتمالی را بررسی نمائید و از همه مهمتر از تجارب مثبت و حتی منفی خود و یا دیگران او را مطلع سازید

 نکته:

 شاید برخی گویند چرا آخرین توصیه، این چنین افراط گونه است، باید بگوئیم : والدین نبایستی مسند قدرت خود را از دست دهند و تسلیم افکار هر چند نو و بدیع نوجوان گردند چرا که پیامد این تجربه ، چندان صورت خوشایندی ندارد. بدانید شما هنوز والدین اوئید و او موظف به اطاعت و قدردانی از تصمیم‌گیری‌های شماست.

امید می رود با کاربست نکات و راهکارهای مطرح شده در فوق، بتوانید مدیریتی آگاهانه بر این مقطع حساس زندگی فرزندتان اِعمال نمائید و از نتایج درخشان آن نهایت رضایت و خرسندی را داشته باشید.

 

 نسرین صفری

بخش خانواده ایرانی تبیان

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:25 ] [ الهی ]

ارزشیابی مستمر ارزیابی مداوم فرایند آموزش، کوشش ها و عملکردهای دانش آموزان برای کسب نتایج و اهداف آموزشی است. این کوشش ها در کلاس یا خارج از کلاس و در طی یک دوره آموزشی مورد قضاوت قرار می گیرد. با ارزشیابی مستمر معلم نقاط ضعف و قوت جریان و عوامل آموزشی را در می یابد و در جریان آموخته های واقعی فراگیران قرار می گیرد و می تواند برنامه های جبرانی و ترمیمی را تدارک بیند.

 


یادگیری امری دفعی و ناگهانی نیست و در طول زمان اتفاق می افتد بنابراین ارزشیابی صحیح آن نیز نیازمند استمرار و قضاوت و بازنگری مرحله به مرحله فرایند یادگیری است.

نظام ارزشیابی مستمر نیازمند تغییر روش ها و رویکردهای تدریس است که از آن به رویکرد نوین آموزش یاد می کنیم

ارزشیابی مستمر:

- ارزیابی مداوم فرایند آموزشی

- فرصتی برای درک نقاط ضعف و قوت

- تمهید برنامه های جبرانی و ترمیمی

(تبیان)

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:24 ] [ الهی ]

پیامبران الهی نخستین معلمین در تربیت انسان کامل بوده اند. با توجه به تاریخ انبیای الهی همواره پیامبران جزء آن دسته از مردمی بودند که ویژگی های اخلاقی و انسانی منحصربه فردی داشته اند لذا اولین ویژگی که برای یک معلم می توان در نظر گرفت فضایل اخلاقی و ویژگی های شخصیتی والامی باشد.


دانش آموزان به شکلی پیوسته و مداوم نسبت به نگرش ها، ارزش ها و شخصیت های معلمان خود واکنش نشان می دهند. تقلید از معلم، یکی از روشهای معمول در یادگیری به شمار می رود و از این لحاظ معلم می تواند الگوی پرقدرتی برای دانش آموز به حساب آید. یکی از جنبه های مهم یادگیری از طریق تقلید آن است که رفتار می تواند به سادگی از طریق مشاهده کسب شود و برای این کار لازم نیست که دانش آموز راسا به انجام دادن و تمرین و یا ارائه آن رفتار بپردازد. دانش آموزان به طور ثابت در حال جذب و کسب اظهارات، حالت ها ونگرش های معلمان خود از نقطه نظر روش کلاسی هستند و این امر بدون آنکه معلم رجوع خاصی به این گونه رفتارها داشته باشد انجام می گیرد. در مواردی که معلم با طعنه و کنایه و یا استهزا به اشتباهات دانش آموزان پاسخ می دهد احتمال اینکه دانش آموزان نیز چنین واکنش هایی نسبت به همدیگر نشان دهند افزایش خواهد یافت. باید توجه داشت که هر نوع رفتاری در هر زمانی می تواند به شکل یک الگو عمل کند. از این رو دانش آموزان رفتارهای مثبت و منفی، هر دو را از معلمان خود خواهند آموخت.

     هرگاه دانش آموزان متوجه شوند که آنچه معلم به هنگام وعظ و خطابه در کلاس بیان می دارد، با آنچه وی عملااز خود بروز می دهد متفاوت است، یعنی هماهنگی بین عقیده وعمل او وجود نداشته باشد، آنان به چنین موعظه هایی توجه نخواهند کرد و در پی عمل کردن به آنها برنخواهند آمد. این تفاوت و ناهماهنگی ممکن است بین انتظارات معلم از دانش آموزان و امکاناتی که عملابه آنان داده می شود نیز مشاهده شود. اگر معلم به دانش آموزان گوشزد کند که مجاز نیستند قبل از آنکه زنگ تفریح زده شود کلاس را ترک کنند اما در عمل نتواند این قانون را جامه عمل بپوشاند اعتماد دانش آموزان نسبت به قدرت رهبری معلم به تدریج کاهش می یابد.

معلم رعایت اصول اخلاقی را محترم و مهم می شمارد ولی دائما بر سر مسائل جزئی با خشم و فریاد با دانش آموزان روبرو می شود. معلم تاکید می کند که احترام به عقاید و نظریات دیگران و بویژه دانش آموزان همواره موردنظر اوست، ولی مکررا عقاید دانش آموزان را که به نظر خودش نادرست و احمقانه است به مسخره می گیرد. در تمام موارد دانش آموزان به جای توجه به آنچه معلم به شکل نظری بیان می دارد، به رفتارها و واکنش هایی که عملااز خود نشان می دهد گرایش پیدا می کنند. معلمان قاهر و زورگو با رفتارهای خصمانه اثرات زیان بخشی بر روی رفتار دانش آموزان دارند، در حالی که معلمان مهربان با رفتارهای غیرتهاجمی می توانند به سازگاری اجتماعی دانش آموزان خود کمک کنند. بعضی از نشانه های رفتارهای خصمانه عبارتند از اعمال قدرت، خجالت زده کردن و پافشاری در مطیع بودن دانش آموزان. برای رفتارهای ملایم و منطقی نیز می توان از تائید نظرات دانش آموزان، تشویق دانش آموزان به شرکت در بحث های کلاسی، اظهار علاقه نسبت به فعالیت های دانش آموزان و همدردی و درک دانش آموزان نام برد. دانش آموزان در کلاس هایی که توسط معلم مهربان و منطقی اداره می شود رفتارهای سازگارتر و ملایم تری از خود نشان می دهند و عکس این قضیه نیز صادق است. به این ترتیب نباید فراموش کرد که معلم می تواند تاثیر فوق العاده ای بر محیط کلاس و در نتیجه بر رفتار دانش آموزان داشته باشد. بین معلم و شاگرد نباید تاثیر دانش آموزان بر رفتار معلم را نادیده انگاشت، زیرا که این تاثیر و تاثر الزاما در یک فرآیند دوطرفه انجام می گیرد. در اغلب موارد الگوی رفتاری و واکنش های (مثبت و منفی) معلم در کلاس رابطه و هماهنگی قابل توجهی با نوع رفتارها و واکنش های دانش آموزان در کلاس دارد. به طور کلی تدریس در کلاس به شکل یک رابطه دو جانبه رخ می دهد که در آن، دانش آموزان و معلمان یک واحد در هم تنیده را تشکیل می دهند. مثلاهنگامی که دانش آموزان در کلاس بدرفتاری می کنند برنگرش معلم نسبت به آنان تاثیر گذاشته و این نیز به نوبه خود بر نگرش دانش آموزان نسبت به معلمشان اثر خواهد گذاشت. این تاثیر و تاثرها نقش اساسی در بالاو پایین بردن سطح یادگیری دارد.

   

معلم واقعی کیست؟

    بسیاری از معلمین تازه کار غالبا مقدار زیادی از وقت خود را به طراحی و تمرکز بر روی دروس و موضوعات صرف می کنند و فراموش می کنند که تدریس خوب صرفا به شیوه ها و کارافزارهای یادگیری خلاصه نمی شود. گروه زیادی از معلمین به هنگام تدریس، به جای آنکه شخصیت و رفتاری واقعی و طبیعی برای برقراری ارتباط با دانش آموزان از خود نشان دهند به ایفای نقش و بروز رفتارهای مصنوعی می پردازند. این گروه فکر می کنند که ایفای نقش می تواند آنان را در جلوگیری از بروز مسائل و مشکلات مربوط به نظم و انضباط محیط کلاس یاری دهد. رفتارهای سرد، خشن و دور از انسانیت بعضی از معلمان در محیط کلاس با فلسفه آموزش و نقش و رسالتی که به عهده آنان گذارده شده مغایرت دارد. این گونه رفتارها گاهی به این علت از آنان سر می زند که فکر می کنند در صورتی که رفتاری مهربانانه و روابطی دوستانه با دانش آموزان داشته باشند ممکن است آنان را افرادی سهل اندیش، بی کفایت و سست نظر قلمداد کنند. متاسفانه به دفعات زیاد مشاهده شده که معلمین تازه کار را با رهنمودهای غیرمنطقی و به دور از احساسات انسانی نظیر “از همان آغاز با سرسختی صدای دانش آموزان را خفه کنید” و یا قدرت و ریاست خود را به دانش آموزان نشان دهید و “به آنان اجازه ندهید در هیچ موردی اعتراض کنند” مواجه ساخته و بسیاری از این گونه معلمین نیز چنین رهنمودهایی را در تدریس خود به کار گرفته اند. این نگرانی وجود دارد که معلم ضمن اینکه به ایفای نقش می پردازد ممکن است آن را کاری راحت یا حداقل موفقیت آمیز بیابد و به تدریج در این قالب فرو برود. کم کم رفتارش بر محور اعتقادات سنتی سازمان می گیرد؛ به طوری که دیگر قادر نیست خود را از چنین قالبی رها سازد. در اینجا به بعضی از این اعتقادات سنتی تدریس که نسل به نسل به معلمین انتقال یافته است اشاره می کنیم:   

من، سکوت و میانه روی را پیشه می کنم

    براساس این اعتقاد معلم موجودی است بی ثمر و فاقد تحرک که هر موقعیت و رویدادی را با سردی و سکوت می نگرد. او در هر شرایطی خلق و خوی بی طرفانه از خود نشان می دهد و در واکنش های او اثری از شادی، غم، تواضع یا تکبر مشاهده نمی شود. در کلیه بحث ها نقشی خنثی بازی می کند و عقاید و اندیشه های شخصی خویش را ابراز نمی دارد.

 من به همه کودکان عشق می ورزم

    براین اساس معلمان باید همه کودکان را به یک میزان دوست داشته باشند. عصبانیت، نفرت و طرد، جایی در قلمرو احساسات معلم ندارد! معلمینی که این احساسات طبیعی را تجربه می کنند گاهی دچار احساس گناه می شوند، زیرا به غلط به آنان گفته شده که معلم خوب باید فاقد این گونه احساسات باشد؛ یعنی عصبانی نشود، هیچ کس را طرد نکند. باید توجه داشته باشیم که وقتی می گوییم معلم باید همه کودکان را دوست داشته باشد، از لحاظ اینکه کودکان همه انسان هستند و حق دارند که دوست داشته شوند، حرف درستی است اما به آن معنا نیست که معلم ملزم باشد بر سایر احساسات طبیعی خود سرپوش بگذارد. خشم، عصبانیت، طرد و امثال آن نیز می تواند از سوی معلم و البته به عنوان بخشی از ابزارهای تعلیمی و پرورشی در مقابل رفتارها و کنش های مختلف کودکان بجا و سنجیده به کار گرفته شود. در چنین حالتی خشم و طرد، عین دوست داشتن و در امتداد آن خواهد بود.

 

 من با همه کودکان، رفتاری یکسان دارم

    این باور بیانگر آن است که معلمان باید همه کودکان را به یک دید نگاه کنند و احساس و رفتار یکسانی نسبت به آنان داشته باشند. این دیدگاه را باید از دو لحاظ بررسی کرد؛ آنجا که توجه ما به تفاوت های اقتصادی، طبقاتی و اجتماعی معطوف است، اتخاذ روش و برخورد یکسان و به دور از تبعیض با دانش آموزان نه تنها صحیح است بلکه از جنبه اخلاقی و انسانی ضروری و الزامی هم هست. اینجاست که معلم باید مراقب رفتارهای خود باشد اما آنجا که تفاوت های فردی در زمینه ساختارهای ذهنی و خصوصیات روانی- بدنی رخ می نمایاند، روش و برخورد یکسان از سوی معلم عین ستم و بی عدالتی است.

کودکان به من نیاز دارند

این باور اساسا از این قضاوت نادرست نشات می گیرد که کودکان برای حرف زدن، فکر کردن و عمل کردن به حمایت و کمک معلم وابسته اند و مستقلاقادر نیستند به کاری بپردازند و مسئولیت یادگیری خود را در کلاس به عهده بگیرند. بدیهی است که چنین عقیده ای با روند طبیعی رشد و هدف اصلی تعلیم و تربیت مغایرت دارد. معلم باید در فرآیند یادگیری عمدتا نقش راهنما و تسهیل کننده را داشته باشد و زمینه های لازم برای تحرک و فعالیت و خودجوشی دانش آموزان در جریان کلاس را فراهم سازد. رعایت این اصل از سوی معلم نقش شایسته ای در ساختار رفتاری دانش آموزان دارد و تقویت اتکای به نفس و اعتماد به خود را در آنان باعث خواهد شد.

   

من پاسخ همه سوالات را می دانم

    این عقیده چنان احساس نامطلوبی در بعضی از معلمان به وجود می آورد که آنان را از پذیرش اشتباه باز می دارد.

    بر این اساس معلمین به سختی می توانند عبارت “نمی دانم، ولی سعی می کنم پاسخ آن را بیابم” را بر زبان جاری سازند. اگر معلم واقعی و خودش باشد، دانش آموزان قادر خواهند بود با او- آن چنان که هست- ارتباط برقرار کنند؛ یعنی با کسی که به عنوان یک موجود انسانی، دارای احساسات و عقایدی است و صرفا به شکل عاملی که دستورات و فرامین دیگران را عمل می کند، نیست. دانش آموزان به این ترتیب پی خواهند برد که معلم “خویشتن خویش” است و ممکن است مرتکب اشتباهاتی بشود. گذشته از آن هرگاه که اشتباهی از او سر می زند این شهامت را دارد که به راحتی آن را بپذیرد. هرچه باشد، به هرحال او انسان است و ممکن است خطاهایی از او سر بزند. ولی متاسفانه فقط عده معدودی از معلمان، این واقعیت را به ذهن دانش آموزان خود منتقل می سازند که معلم نمی تواند موجودی ماورای انسان، بی عیب و به دور از خطا و اشتباه و منبع همه علوم باشد. دانش آموزان با معلمینی که اشتباهات خود را می پذیرند و نقش برج عاج نشین و عالم به کل علوم را بازی نمی کنند بهتر و راحت تر می توانند رابطه برقرار کنند.

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:23 ] [ الهی ]

بررسی مقایسه ای تأثیر شیوه ارزشیابی توصیفی( روش جدید) و کمّی ( روش قدیم ) برکیفیت زندگی مدرسه، اضطراب امتحان و خلاقیت دانش آموزان پایه سوم دبستان شهر مشهد در سال تحصیلی 1388-1387­ ».

 جواد شیر محمدی دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده:

هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تأثیر ارزشیابی کیفی توصیفی ( روش جدید) و ارزشیابی کمّی ( روش قدیم )  بر کیفیت زندگی در مدرسه، خلاقیت و اضطراب امتحان دانش آموزان پایه سوم دبستان شهر مشهد است . الگوی ارزشیابی کیفی توصیفی به صورت آزمایشی از سال تحصیلی83-82 بطور محدود در شهر مشهد به ویژه منطقه یک اجرا می شود. لذا جامعه آماری محدود به دانش آموزان پسر این منطقه بود.


در این پژوهش 80 دانش آموز پسر پایه سوم دبستان از مدارس مجری ارزشیابی توصیفی به عنوان گروه آزمایش و همچنین 80 دانش آموز پسر پایه سوم از مدارس همسطح با آنها به عنوان گروه گواه به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای       اندازه گیری مورد استفاده در این عبارتند از: 1- آزمون تفکر خلاق تورنس (آزمون تصویری فرم B )             2- پرسشنامه کیفیت زندگی درمدرسه (QSL) 3- پرسشنامه اضطراب امتحان TAT. در این پژوهش برای تحلیل داده ها از روش های آماری تحلیل واریانس چند متغیری (MANOVA)، و آزمون t، استفاده شد. نتایج نشان داد که بین گروه آزمایش و گواه درخرده مقیاس های کیفیت زندکی از قبیل رضایت کلی از مدرسه، عاطفه منفی نسبت به مدرسه، همبستگی اجتماعی( احساس ارزشمندی و کنار آمدن با دیگران) ، فرصت( باور نسبت به مفید بودن مدرسه)، معلم( نگرش در مورد معلمان)، ماجرا( احساس خود انگیختگی و لذت بردن از یادگیری) و پیشرفت یا موفقیت( احساس اطمینان به توانایی برای کسب توفیق در انجام کارهای مدرسه) تفاوت های معنا داری مشاهده نشد.در متغیر خلاقیت (سیالی، انعطاف پذیری، اصالت و بسط ) تفاوت معناداری بین دانش آموزان مشمول ارزشیابی توصیفی و دانش آموزان مشمول ارزشیابی کمی وجود نداشت، اما نتایج تحلیل های تکمیلی نشان داد میانگین نمرات دانش آموزان مشمول ارزشیابی کمی در خرده مقیاس های سیالی و انعطاف پذیری به طور      معنی داری بیشتر از میانگین نمرات دانش آموزان مشمول ارزشیابی توصیفی است. سطح اضطراب امتحان دانش آموزان پایه سوم مشمول ارزشیابی توصیفی به طور معنی داری کمتر از دانش آموزان مشمول ارزشیابی کمی همسطح با آنها بود، یعنی میانگین اضطراب امتحان دانش آموزان مشمول ارزشیابی توصیفی به طور معنی داری کمتر از میانگین اضطراب امتحان دانش آموزان ارزشیابی کمی بوده است. در این پژوهش ضمن بحث درباره یافته، محدودیت ها و پیشنهادهایی نیز برای پژوهش های بعدی مطرح شده است.

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:22 ] [ الهی ]

پژوهشگر:

آرزو ابراهیمی دینانی --- دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه اصفهان

عنوان پژوهش:

َبررسی نقاط قوت و ضعف مرحله تدوین و طراحی طرح ارزشیابی کیفی- توصیفی از دیدگاه کارشناسان و مجریان طرح در اصفهان " و " بر اساس تجربه پنج ساله اجرای آزمایشی در مدارس ابتدایی اصفهان "

چکیده:

هدف از انجام این پژوهش بررسی نقاط قوت و ضعف فرایند تغییر در طرح ارزشیابی توصیفی-کیفی در مدارس ابتدایی استان اصفهان می‌باشد. فرایند تغییر در پنج مقوله، 1-تدوین و طراحی، 2-اشاعه و انتشار، 3-پذیرش، 4-اجرا و 5-نهادینه کردن بررسی شده است؛ که به دلیل گستردگی، در این مقاله فقط مقوله تدوین و طراحی مورد بحث قرار گرفته است. روش تحقیق توصیفی_ تحلیلی و از منظری دیگر کمی_ کیفی است. در بخش کیفی با کارشناسان سنجش و ارزشیابی مجری طرح، مصاحبه به عمل آمد و در بخش کمی نظرات معلمان و مدیران مجری طرح توصیفی، بوسیله پرسشنامه محقق ساخته ارزیابی شده است. در این پژوهش نمونه و جامعه آماری برابر می باشد. به عبارت دیگر از روش سرشماری استفاده گردیده است.


 تعداد کارشناسان ارزشیابی 10 نفر و تعداد معلمان و مدیران 44 نفر می باشد. یافته های تحقیق نشان داد که در بخشی کمی نظرات معلمان و مدیران مجری طرح در مقوله تدوین و طراحی طرح ارزشیابی توصیفی با میانگین 14/3 بیش از حد متوسط بوده است. به عبارت دیگر، مجریان طرح از اقدامات مربوط به مرحله تدوین و طراحی رضایت داشته‌ اند. البته این رضایت در همه محورهای این مؤلفه یکسان نبوده است . بررسی سؤال‌ها به تفکیک نشان داد که میانگین سؤالات مربوط به مطلوبیت اهداف بیشتر از میانگین سؤالات مربوط به همکاری و هماهنگی میان طراحان و مجریان بود.. در بخش کیفی، کارشناسان ارزشیابی به دو مقوله همکاری و هماهنگی میان طراحان و مجریان طرح و میزان مطلوبیت اهداف طرح تاکید کردند. در مورد اهداف طرح اکثر مصاحبه‌شوندگان رضایت بالایی داشته‌اندولی در مورد همکاری و هماهنگی میان طراحان و مجریان میزان رضایت پایین بود. در مورد مطلوبیت اهداف طرح مجریان و کارشناسان روی این موارد: زمینه مناسب برای حذف فرهنگ بیست‌گرایی، بهبود کیفیت فرایند یاددهی-یادگیری تاکید کردند و نظر بسیار مساعد در مورد افزایش بهداشت روانی داشتند و مواردی مانند: کاهش اضطراب و استرس، افزایش حس اعتماد‌به نفس، کاهش رقابت‌های ناسالم، تقویت احساس مسئولیت و حس همکاری، لذت بردن دانش‌آموزان از انجام تکالیف و اشتیاق برای یادگیری را مطرح کردند(وبلاگ دکتر حسنی)

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:21 ] [ الهی ]

جلیل فتح آبادی( 1385 )بررسی تأثیر ارزشیابی توصیفی- کیفی در تحقق هدف‌های شناختی، عاطفی و روانی- حرکتی دوره ابتدایی دراستان مرکزی، شورای تحقیقات آموزشی سازمان آموزش و پرورش استان مرکزی

هدف پژوهش بررسی تأثیر طرح ارزشیابی توصیفی- کیفی در تحقق هدف‌های شناختی، عاطفی و روانی-حرکتی دوره ابتدایی در استان مرکزی بود. برای انجام این پژوهش تمامی دانش آموزان پایه سوم ابتدایی مدارس مجری طرح ارزشیابی و به همین تعداد از کلاس‌های مدارس غیر مجری طرح، جمعا به تعداد 328 نفر مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پنج آزمون پیشرفت تحصیلی برای حیطه‌های شناختی و روانی حرکتی و سه پرسشنامه برای حیطه عاطفی بود. جمع آوری داده‌ها پس از اتمام دروس و قبل از شروع امتحانات پایانی و با کمک معلمین کلاس‌های شرکت کننده در پژوهش انجام شد. برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل واریانس چند متغیری و در صورت معنی دار بودن اثر از آزمون‌های یک متغیری تحلیل واریانس و برای بررسی تفاوت زیرگروه‌ها از آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که تفاوت‌های معنی داری بین گروه‌های آزمایش و گواه در پیشرفت تحصیلی ریاضی،‌علوم تجربی، زبان فارسی و املا فارسی وجود دارد. نمرات دانش آموزان تحت پوشش طرح ارزشیابی توصیفی درمتغیرهای حوزه شناختی از قبیل دانش ریاضی, علوم تجربی، زبان فارسی و املا بالاتر از دانش‌ آموزان پایه سوم ابتدایی مدارس عادی همسان یا معادل با آنهاست .


همچنین نتایج مربوط به مقایسه گروه‌ها در حیطه عاطفی نشان دارد که بین گروه‌های آزمایش و گواه در متغیرهای حوزه عاطفی تفاوت معنی داری وجود ندارد. مقایسه گروه‌ها در حیطه روانی – حرکتی نشان داد که تفاوت‌های معنی داری بین گروه‌های آزمایش و گواه در آزمون درخت و برگ و همچنین آزمون اشیای دور ریختنی وجود دارد. مقایسه میانگین نمرات این آزمون نشان داد که دانش آموزان گروه آزمایش یعنی دانش آموزان مشمول طرح ارزشیابی توصیفی در آزمون درخت و برگ و دانش آموزان مدارس عادی درآزمون اشیای دور ریختنی عملکرد بهتری داشتند. همچنین مقایسه نتایج مربوط به دانش آموزان دختر و پسر نشان داد که دانش آموزان دختر در آزمون های پیشرفت تحصیلی مربوط به حیطه شناختی عملکرد بهتری داشتند، در حوزه عاطفی دانش آموزان دختر نگرش مثبت تری نسبت به زبان فارسی داشتند و تفاوت آنها درنگرش نسبت به علوم و ریاضی معنی دار نبود. همچنین عملکرد دانش آموزان دختر در حیطه روانی – حرکتی بهتر از دانش آموزان پسر بود. مقایسه عملکرد دانش آموزان مشمول طرح ارزشیابی توصیفی در شهرستان‌های مختلف استان مرکزی نشان داد که دانش آموزان پایه سوم ابتدایی مدارس مشمول طرح ارزشیابی توصیفی در شهرستان اراک عملکرد بالا و دانش آموزان شهرستان تفرش عملکرد پایینی در آزمون پیشرفت تحصیلی ریاضی داشتند. همچنین عملکرد دانش آموزان پایه سوم ابتدایی مشمول طرح ارزشیابی توصیفی اراک و ساوه در آزمون پیشرفت تحصیلی زبان فارسی به طور معنی‌داری بهتر از دانش آموزان تفرش است و بالاخره این عملکرد دانش آموزان پایه سوم ابتدایی مشمول طرح ارزشیابی توصیفی اراک و ساوه در آزمون پیشرفت تحصیلی علوم تجربی به طور معنی داری بهتر از دانش آموزان تفرش است .

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:20 ] [ الهی ]

عنوان پژوهش:

مطالعه نقش ارزشیابی توصیفی در کاهش اضطراب و ارتقا پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مدارس پسرانه و دخترانه پایه دوم ابتدایی شهر تهران در سال 54-85

پژوهشگر:

پایان نامه کارشناسی ارشد، صمد رزم آرا (دانشگاه پیام نور 1385)

چکیده:

هدف از تحقیق حاضر استنباط، پیرامون این مطلب بود که آیا ارزشیابی توصیفی بر پیشرفت تحصیلی و اضطراب امتحان تاثیر می گذارد؟ بدین منظور از 5 منطقه تهران

(12،16،5،9،1) که از آنها ارزشیابی توصیفی به عمل می آید، 4 منطقه (16،9،5،1) انتخاب شد و پرسشنامه اضطراب امتحان و آزمون پیشرفت تحصیلی درس ریاضی و فارسی برای کلاس دوم ابتدایی طراحی و اجرا گردید. همچنین این آزمون و پرسشنامه برای گرئه همتای آن، که از آنها ارزشیابی سنتی به عمل می آید، نیز اجرا گردید.


با استفاده از تحلیل واریانس به این نتیجه رسیدیم که :

1-      تفاوت بین نمرات فارسی و ریاضی (پیشرفت تحصیلی) دانش آموزانی که ارزشیابی سنتی دارند و دانش آموزانی که ارزشیابی توصیفی دارند معنی دار است و نمرات دانش آموزانی که ارزشیابی توصیفی می شوند بالاتر است.

2-      دانش آموزانی که ارزشیابی توصیفی می شوند اضطراب امتحان کمتری نسبت به دانش آموزانی که ارزشیبی سنتی می شوند نشان می دهند.

3-      تفاوت معنی داری بین پیشرفت تحصیلی دختران و پسران وجود نداشت.

آزمون اضطراب دارای آلفای کرونباخ 0.9176 بوده که حاکی از پایا بودن آزمون بوده است.

همچنین پایابی از طریق بازآزمایی آزمونهای پیشرفت تحصیلی بعد از 18 روز ، 0.93 بدست آمد.

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:19 ] [ الهی ]

عنوان پژوهش:

اثر استرس امتحان بر تغییرات کورتیزول بزاق و نبض دانش آموزان و تاثیر ویژگی های شخصیتی بر آن

دکتر احمد علیپور ، دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه پیام نور تهران

دکتر سید محمد سیادتی: استادیار گروه میکروب شناسی دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله

 چکیده:

زمینه و هدف:

 امتحانات یکی از مهم ترین عوامل استرس زا در مدارس و دانشگاهها هستند که پیامد های روان – فیزیولوژیک مختلفی دارند. اما اثرات آها بر کودکان مورد توجه قرا نگرفته است. این مطالعه به منظور بررسی اثرات استرس امتحانات نهایی بر فعالیت محور هیپوتالاموس – هیپوفیز – آدرنال (تغییرات کورتیزول بزاقی) و فعالیت دستگاه اعصاب خودکار (نبض) در کودکان انجام شد.

روش بررسی:

100 دانش آموز ( 50 پسر و 50 دختر) پایه پنجم دبستان از دو مدرسه در منطقه 5 آموزش و پرورش تهران به صورت تصادفی انتخاب شدند و به سوالات پرسشنامه های شخصیتی نوجوانان آیزنک پاسخ دادند. پس از اطمینان از سلامت جسمی و روانی آنها بر اساس پرونده بهداشتی و معاینات بالینی و کنترل متغیر های خواب، تغذیه، دارو و ورزش، نمونه های بزاقی و نبض آنها 5 بار یعنی بار اول یک هفته قبل از امتحانات نهای و سه بار در طول امتحانات ریاضی، تاریخ و علوم و بار پنجم یک هفته پس از امتحانات در ساعت 9 تا 10 صبح گرفته شد. میزان کورتیزول بزاقی در آزمایشگاه با روش الیزا تعیین گردید.

 

 


یافته ها:

 میزان کورتیزول در طول امتحانات نسبت به قبل و بعد از امتحانات به صورت معناداری (p<0.05) افزایش یافت و از میان متغیر های جنسیت، سایکوزگرایی، نوروزگرایی و درونگرایی-برونگرایی تنها تاثیر سایکوزگرایی و درونگرایی-برونگرایی (p<0.05) معنی دار بود. همچنین اندازه گیری های مکرر 5 بار نبض آزمودنی نشان داد که میزان نبض نیز در ایام امتحانات در قیاس با قبل و بعد از امتحانات افزایش یافته است. (p<0.05)

نتیجه گیری:

 این مطالعه نشان داد که امتحانات نهایی به عنوان منابع استرس زا کورتیزول بزاقی و نبض کودکان را افزایش می دهند و افزایش کورتیزول تحت تاثیر شخصیت و افزایش نبض تحت تاثیر جنسیت کودکان است.

(وبلاگ دکتر حسنی)

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:19 ] [ الهی ]
  • 1- مدل دهی یا الگو دهی
  • 2- لیاقت پروری و خودشناسی
  • 3- ترغیب به طرح سؤال
  • 4- ترغیب به تعریف و باز تعریف مسئله
  • 5- ترغیب ایده پردازی و تصویر سازی ذهنی

  • 6- بارور کردن افکار چند بعدی و تصور ایده های چند وجهی
  • 7- ایجاد فرصت برای تفکر خلاق و ارائه ی ایده های نو
  • 8- ارائه ی آموزش (یاددهی) خلاقانه و انجام سنجش تحصیلی مبتکرانه
  • 9- ارج نهادن به ایده های نو و محصولات ابتکاری
  • 10- ترغیب ریسک های معقول
  • 11- چشم پوشی از درهم برهمی و نامنظمی
  • 12- اجازه ی اشتباه کردن و درس گرفتن از اشتباه
  • 13- شناسایی موانع و فائق آمدن بر آن ها
  • 14- آموزش مسئولیت پذیری
  • 15- ترغیب خود انضباطی
  • 16- ارائه ی امتنان و قدردانی
  • 17- شناساندن افراد خلاق و ارج نهادن به کار آن ها
  • 18- ترغیب تشریک مساعی خلاق و همکاری های ابتکاری
  • 19- توجه به نقطه نظرهای دیگران
  • 20- شناخت شرایط محیطی
  • 21- شور و هیجان برای انجام کار
  • 22- جست و جوی محرک های مهّیج
  • 23- انجام کار تا سر حد قدرت ممکن
  • 24- بزرگ شدن و رشد به شیوه ای خلاق
  • 25- گسترش دامنه ی خلاقیت و تبلیغ برای ایجاد آن.

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:18 ] [ الهی ]

توانایی تحلیلی

این توانایی در واقع بخشی از توانایی تفکر انتقادی است. فردی که از توانایی تحلیلی برخوردار است، به خوبی می تواند ایده ها را تحلیل و ارزیابی کند و از این توانایی، برای خلق ایده های نو بهره ببرد. فرد خلاق هم چنین، با استفاده از همین توانایی، حتی درمرحله ی انجام کار مبتکرانه ی خود نیز به آزمون ایده ی خودش می پردازد.


توانایی عملی

این توانایی عبارت است از قابلیت ترجمان نظر به عمل، یعنی درست کردن اشیا یا پدید آوردن پدیده ها با استفاده از ایده های مجرد بکر. ایده های نو به خودی خود متضمن فایده و اثر نیستند. افراد خلاق در واقع با انجام کارهای خلاق، در عمل نشان می دهند که فکرشان بکر و ارزشمند بوده است.

برای خلاق بودن لازم است، میان سه توانایی ذکر شده یعنی توانایی ترکیبی، تحلیلی و عملی تعادل برقرار شود.

هر نوع عدم تعادل یا برخورداری از بعضی توانایی ها، هرگز به خلاقیت نمی انجامد. برای مثال، فردی که فقط از توانایی ترکیبی برخوردار است، امکان دارد در بسیاری از مواقع با استفاده از این توانایی، به ایده های نو و ابتکاری دست یابد، اما این فرد که از دو توانایی لازم دیگر بی بهره است، نمی تواند ایده های خود را به خوبی به عنوان ایده های نو تمیز دهد و یا اگر خود آن ها را تمیز دهد، قادر نیست ایده هایش را به دیگران بشناساند و معرفی کند. فرد دیگری که فقط توانایی تحلیلی دارد، ممکن است نقد بسیار خوبی باشد، اما هرگز نمی تواند از آن طریق به تولید ایده های نو بپردازد. از جانب دیگر، فردی که فقط در انجام کارهای عملی توانمند است، شاید بتواند با تولید الگویی، پیشرفت خوبی داشته باشد، اما نمی تواند کار خلاقانه و مبتکرانه داشته باشد و یا به تولیدی ابتکاری دست یابد.

هنر معلمان در این است که رشد هر سه نوع توانایی را در دانش آموزان، به طور متعادل و هم زمان مدنظر داشته باشند و زمینه های هر سه نوع رشد را برای آن ها فراهم کنند و دانش آموزان، باید هم بتوانند به خوبی ایده ها و واقعیت های یاد گرفته شده ی قبلی را به تناسب کنار هم قرار دهند. به عبارت دیگر، از شناخته ها و ناشناخته ها (شناخته های جدید) دست یابند، هم بتوانند وقایع موجود را به نقد و تحلیل ببرند و پدیده های پیش رو را به خوبی ارزیابی کنند وهم این که بتوانند ایده های ذهنی خود را به صورت ملموس، به عمل در آورند و چیزی نو بسازند.وظیفه ی معلمان در این راستا بس سنگین، امابسیار تأثیرگذاراست.

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:17 ] [ الهی ]
داشتن این توانایی یعنی توانایی ترکیب و تولید، لازمه ی اولیه ی انجام هر نوع کار نو و ابتکاری است. این ویژگی عبارت است از توانایی تولید ایده های نو و جالب با استفاده از آموخته های پیشین. افراد خلاق می توانند به خوبی میان مؤلفه ها، ابعاد و زویای گوناگون پدیده ها ارتباط معنا دار پیدا کنند و از ترکیب آن ها به ایده های نو دست یابند. اشخاص غیر خلاق، به طور معمول و خود انگیخته، از عهده ی چنین کاری بر نمی آیند.

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:16 ] [ الهی ]

در کل، خلاقیت را می توان در حوزه ی «گرایش» قلمداد کرد تا مقوله ای از «توانایی». شاهد این مدعا، کار کودکان به ویژه نقاشی و کاردستی آن ها در سنین قبل از دبستان است. بچه ها در این سنین، به ادامه ی کارهای ابتکاری گرایش دارند.

در کاربرد رنگ ها، ترسیم اشکال و تصاویر، و درست کردن کاردستی، کاملاً خلاق اند و دوست دارند به تصاویر ذهنی زیبای خود جامه عمل بپوشانند. همین کودکان، در سنین بالاتر، وقتی به طور مستمر در معرض بکن نکن های بزرگ ترها قرار می گیرند و خود را با سدهای تجویزی آموزشی مواجه می بینند، تغییر گرایش می دهند و تلاش های خود را بیشتر مصروف تحقق هدف های پیش ساخته ی بزرگ ترها می کنند. برای فراهم کردن زمینه های خلاقیت، باید گرایش به کسب سه نوع توانایی به شرح زیر را ترغیب کرد. ویژگی شاخص خلاقیت، گرایش به برقرار کردن تعادل میان این سه نوع توانایی است.

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:15 ] [ الهی ]

معلمان عزیز، برای خلاق بودن، باید اطلاعات و دانش نظری خود را در موضوع و زمینه های خلاقیت زیاد کنند، یافته های ذهنی خود درباره ی فلسفه ی تعلیم و تربیت را ارتقا دهند، هدف های یاددهی را بر مبنای هدف های غایی آموزش و پرورش پی گیری کنند، «خلاقیت» را در صدر هدف های آموزش قرار دهند و فرایند یاددهی – یادگیری را خلاقانه هدایت کنند.آن چه مسلم است، این که معلمان هشیار و آگاه، با برنامه ریزی و با عزم راسخ در ایفای نقش اثر گذار خویش می توانند، هم خود به آموزش خلاق بپردازند و هم زمینه های ایجاد خلاقیت را برای دانش آموزان فراهم کنند.

 


خلاقیت بر مبنای نظریه های متعددی استوار است. یکی از آن ها، نظریه ی خلاقیت مبتنی بر الگوی «سرمایه گذاری» است که استرنبرگ و لوبارت در سال 1995 ارائه کرده اند.

آن ها معتقدند، افراد خلاق درست مثل سرمایه گذاران خوب عمل می کنند. چه طور؟ یعنی همان طور که سرمایه گذاران هشیار در دنیای تجارت، می کوشند ارزان بخرند و گران بفروشند، افراد خلاق نیز تلاش می کنند در دنیای ایده ها، از افکار و ایده هایی که کمتر مورد نظر دیگران است (ارزان) و به اصطلاح پیش پا افتاده است بهره بگیرند و با پروراندن و ابتکاری کردن آن ها، پدیده های نو را خلق کنند. این گونه تولیدات فکری، چون تازه و ابتکاری اند، ارزشمند می شوند و به ایده های گران قیمت تبدیل می گردند.

ایده های نو به طور معمول، در ابتدای عرضه و یا مطرح شدن، نامأنوس،حتی غیر عملی و گاهی احمقانه به نظر می رسند و تأیید نمی شوند. صاحبان این ایده ها نیز، غالباً در ابتدای امر، مورد تمسخر و استهزا قرار می گیرند، اما وقتی با تلاش و عزم راسخ به پی گیری ایده های خود می پردازند و به تولید «فکر بکر» می رسند، موجب شگفتی ناظران می شوند.

نکته ی سوم در موضوع خلاقیت، توجه معلمان محترم به همین نکته است که نسبت به هر گونه ابتکار از سوی دانش آموزان حساس باشند و هرگز راه حل های غیر معمول و خلاقانه ی آن ها را مورد تمسخر و استهزا قرار ندهند، از تشویق و تقدیرشان کوتاهی نکنند و آن ها را در ادامه دادن به شیوه های خلاقانه ترغیب کنند

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:14 ] [ الهی ]
اولین نکته ی حائز اهمیت در فراهم کردن شرایط و زمینه های ایجاد خلاقیت آن است که هیچ راه و روش یا توصیه ی سر راستی برای بروز خلاقیت وجود ندارد و هیچ دستور العملی نمی تواند به شما نشان دهد که چگونه قدم به قدم کاری نو را خلق کنید و یا چگونه کاری را انجام دهید که به خلاقیت منجر شود.


اولین دلیل این است که در اصل، راه و روش یا دستور العمل مشخصی وجود ندارد که پیشنهاد یا توصیه شود.

دوم این که دستور العمل یا راه حل، خود موجبات انجام کارهای تقلیدی و غیر خلاق را فراهم می سازد.

نکته ی قابل توجه دیگر این است که بهترین راه فراهم کردن زمینه های خلاقیت، انجام کارهای خلاق، نو و ابتکاری و در معرض دید قرار دادن شیوه های رفتاری خلاقانه است.

معلمان برای آن که دانش آموزان خلاق تربیت کنند، نخست باید خود در شیوه های یاددهی، خلاق باشند و الگوهای مجسم قابل پیروی را در معرض دید و فهم دانش آموزان قرار دهند.

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:13 ] [ الهی ]

شاید داستان ادیسون، پسرکی از مدرسه گریزان و پرخاشگر را که یک روز برق را اختراع کرد، شنیده باشید. همه او را‌ خنگ و تربیت‌ناپذیر تصور می‌کردند، اما او فقط متفاوت بود.

تشخیص نوع تفاوتی کهه فرزند شما با دیگران دارد، خیلی مهم است. ممکن است یک کودک تیزهوش یا نابغه، اول به عنوان کودک پرخاشجو و خرابکار شناسایی شود.

آنها به راحتی نمی‌توانند خود را در چارچوب‌های تعیین شده برای سن و سالشان حبس کنند و عاشق تجربه کردن و بروز خلاقیت‌هایشان هستند، همین است که گاهی سبب ناسازگاری شان می‌شود. ‌ کلاسی که فرزند شما همه مطالب آن را پیشاپیش آموخته‌ و مسائلی که برای کودکان دیگر تازه است، برای او تکراری است به سختی می‌تواند کودک شما را پا‌یبند کند.


 

کودکان متفاوت را بشناسید

از تفکر افلاطون که به تفکیک کودکان تیزهوش و آموزش خاص و آماده ساختنشان برای فرمانروایی اعتقاد داشت، سال‌ها گذشته است، اما اگر به خاطر فرمانروایی نباشد، به خاطر تعلیم و تربیت و خیلی مسائل دیگر هنوز ضروری است که تفاوت کودکان خود را از دیگران تشخیص دهید و تیزهوشی آنها را با شیطنت و پرخاشگری اشتباه نگیرید.

دانستن تفاوت‌های فردی در برنامه‌ریزی آموزش از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا دانش‌آموزان با توانایی‌های متفاوت باید مورد توجه قرار گیرند.

کودکان تیزهوش و بااستعداد، آنهایی هستند که اشخاص مجرب و واجد شرایط آنان را شناسایی می‌کنند و به دلیل برخورداری از توانایی‌های درخشان و عالی در آموزش، عملکرد بالایی دارند. این کودکان به برنامه‌ها و خدمات آموزشی متمایزی فراتر از آنچه در برنامه مدارس عادی ارائه می‌شود، نیاز دارند.

توانایی هوش عمومی، استعداد فرهنگی خاص، تفکر خلاق یا سازنده، توانایی رهبری و توانایی روانی ـ حرکتی در این کودکان بیش از دیگران دیده می‌شود.(جام جم)

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 9:11 ] [ الهی ]

 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید   

 
 

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com



TaranehhaGroups www.Hamtarane.com
TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com



TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com



TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com



TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com



TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com



TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com


[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 22:57 ] [ الهی ]

حکیم طوس درمانگر جسم و جان
زیبایی كلام و ژرفای فكری فردوسی تا بدانجاست كه او را از بزرگان دانش و ادب جهان شمردهاند و لقب برترین حماسهسرای جهان را برازنده وی دانستهاند
شاهنامه نیز بهعنوان میراث گران سنگ ادبی، تاریخی، علمی و فلسفی ایرانیان از دانشهایی سخن گفته كه بیشك پژوهشهای علمی و تخصصیای را میطلبد تا نگرههای گوناگونی كه در این كتاب سترگ نهفته است، بهروز برای جهانیان عرضه نماید.


شاهنامه نه تنها حماسه ساكنان ایران زمین؛ بلكه حماسه نوع بشر را میسراید و از اینرو كه سرمایه دانشهای بشری را بهگونه نظم به یادگار گذارده، اثری بینظیر در میان میراث مكتوب جهانی به شمار میرود كه در میان اقوام گوناگون همواره هوادارانی داشته است و تاكنون به بیش از 40 زبان زنده دنیا برگردانده شده است و هزاران نسخه از شاهنامه حكیم توس در كتابخانههای بزرگ جهان در این یك هزار سال كه از به پایان رسیدن سرایش شاهنامه میگذرد، نگهداری میشود تا پیشینه دانشهای تمدنهای بزرگ جهانی، بهویژه فرهنگ و تمدن ایران بزرگ برای آیندگان به یادگار بماند. یكی از این دانشها كه در شاهنامه بدان پرداخته شده دانش پزشكی است.
تاریخچه دانش پزشكی به روزگاران كهن باز میگردد، آن هنگامی كه انسانها درد و بیماری را در وجودشان احساس كردند در پی چارهجویی برآمدند و نیاز به مداوا و درمان داشتند؛ بدین روی حكیم توس، دانش پزشكی را با داستانهای اساطیری و بر پایه مستندهای تاریخی روزگار خویش در دانشنامه شاهنامه گردآوری كرد.پزشكی در شاهنامه نخستین بار در هزاره نهم تاریخ باستانی ایران در دوره پادشاهی جمشیدجم، فرزند طهمورث دیوبند آورده شده است؛ شاهنامه، جمشید را با فر ایزدی، فر شهریاری و فر موبدی معرفی مینماید.جمشید، نخستین بار آهن را گداخت و با آن ابزار جنگی و خانه ساخت و مردمان را به فرهنگ پوشش و رعایت امور بهداشتی تشویق كرد. جامعه آن روزگار را بر پایه نیازهایشان دسته بندی كرد و از آن جمله برخی را به نیایش ایزد و پژوهش در امور دینی و گروهی دیگر را به جنگاوری ترغیب كرد و گروه دیگری را به كشاورزی و برخی دیگر را به كار صنعت گمارد.جمشید به معماران چیرهدست نیز دستور داد تا كاخهای با شكوهی بسازند و گرمابهها و درمانگاههای فراوانی در این دوران ساخته شد. وی پس از این آبادانیها به یافتن داروهای شفابخش برای درمان بیماران و ساخت عطرهای گیاهی و آموزش پزشكان فرمان داد.
دگر بویهای خوش آورد باز
كه دارند مردم به بویش نیاز
چو بان و چو كافور و چون مشك ناب
چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
پزشكی و درمان هر دردمند
در تندرستی و راه گزند

جمشید اما در روز نخستین سال به نام اورمزد یا هرمزد از ماه فروردین بر تخت نشست كه از آن پس مردمان ایران آن روز را نوروز نامیدند و چون این روز آغازی بود برای دوران هفتصد ساله تمدنی باشكوه ایرانیان همه ساله در چنین روزی كه سرآغاز بیداری طبیعت نیز هست در سراسر جهان جشن میگیرند.اما افسوس كه جمشید گرفتار وسوسه اهریمنی گشت و بهخودپرستی و منیت گرفتار شد تا جایی كه خود را خدا انگاشت و بدین روی فر ایزدی از وی روی گردان شد؛ شگفتا كه این خودپسندی از بیماریهای روانی به شمار میرود كه در شاهنامه به این بیماری جمشید در پایان زندگانیاش به درستی اشاره شده است.
بزرگی و دیهیم و شاهی مراست
كه گوید كه جز من كسی پادشاست
جز از من كه برداشت مرگ از كسی
و گر بر زمین شاه باشد بسی
گر ایدون كه دانید من كردم این
مرا خوانده باید جهانآفرین
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من تاجور تخت شاهی كه دید
به دارو و درمان جهان گشت راست
كه بیماری و مرگ كس را نكاست
منی چون به پیوست با كردگار
شكست اندر آید ز هر سو هواس

با این كفر نعمت، روزگار از جمشید روی گردان شد و مردی از ناحیه هاماوران (یمن كنونی) به نام آژیدهاك _ كه ایرانیان او را ضحاك میخوانند _ بر وی چیره شده و با اره به دو نیماش كرد و بدین ترتیب است كه دوران یك هزار ساله تاریكی و خفقان ضحاكیان آغاز میشود.
از دید كتاب اوستا اما فریدون نخستین پزشك ایرانی بوده و این در حالی است كه پارسیان سینای پزشك را _ كه در حدود یكصد سال پس از زرتشت میزیسته و او را به سیمرغ تشبیه كردهاند _ نخستین پزشك ایرانی میدانستهاند.
در شاهنامه نیز از فریدون بهعنوان پزشكی ماهر یاد شده، وی به جستوجوی داروهای گیاهی پرداخت و با كارد ساخته خود، جراحی میكرد و غدههای ناپاك را برش میداد و از بدن بیمار جدا میساخت و با داغ كردن، زخمهای بدن را میسوزانید كه امروزه نیز در جراحی «كوتری زاسیون» نامیده میشود.وی به ویژگی گیاه هوم پی برد و از آن برای درمان سرماخوردگی و برونشیت و مداوای هر گونه درد و التهاب بهره برد. همچنین با داروهای گیاهی دیگر به درمان تب، بیماری جذام، مارگزیدگی و پوسیدگی استخوانها پرداخت. فریدون به خاصیت گیاه خشخاش (مرفین) نیز پی برد و از آن برای تسكین درد و درمان بیماری افسردگی بهره گرفت.او برای ترویج شادی همانند جمشید كه جشن نوروز را برپا ساخت، جشن مهرگان را پایهگذاری كرد. سرانجام فریدون، این فرهیخته ایرانی چارهای جز مبارزه با ضحاك نیافت و با پیروزی بر ضحاكیان به دوره تاریكیها پایان داد و آنچنان كه در شاهنامه روایت شده وی در روز مهر از ماه مهر كلاه كیانی بر سر نهاد و بر تخت نشست و به تبلیغ یكتاپرستی پرداخت. از این پس مهرگان به مناسبت پایان یافتن دوره تاریك ضحاكیان نزد ایرانیان با برپایی جشنی گرامی داشته شد.
فردوسی توسی در نامورنامه خود از آگاهی پزشكی نزد ایرانیان سخن بسیار گفته و بر این باور بوده است كه پزشكان ایرانی در زمینههای یافتن داروهای بیهوشی و عملهای موفق جراحی سرآمد بوده و در تشخیص بیماریهای داخلی از رنگ رخساره و زبان آگاهی كاملی داشتهاند؛ هم اینان با بهرهگیری از داروهای گیاهی برای درمان بیماریهای تن هم چون گواتر (تیروئید) و درمان بیماریهای روان هم چون اسكیزوفرنی تجربه داشتهاند.
یافتههای باستانشناسانه در شهر سوخته سیستان از جمله جمجمه جراحی شده متعلق به 4هزار سال پیش نمونهای برای اثبات وجود پزشكان و جراحان ماهر در ایران باستان بوده است.
حكیم ابوالقاسم فردوسی اگرچه پزشكی رسمی به شمار نمیرفته اما با توجه به اینكه حكما در آن روزگاران به همه دانشها چیرگی داشتهاند، حكیم توس نیز با بهرهگیری از اسناد و كتابهای كهن نگرههای بیشماری را در شاهنامه ارائه كرده است؛ از اینروی با تشبیه مناسبی حكیم توس تندرستی را به مانند ریشه درخت، شادمانی را مثل میوه درخت و پزشك را بهعنوان باغبان درخت زندگی و حیات میداند. وجود موجودی اساطیری به نام سیمرغ كه در بسیاری از داستانهای شاهنامه در قامت پزشك آشكار میشود كه از آن جمله میتوان به راهنمایی فكری سیمرغ به زال در داستان زادهشدن رستم و التیام زخمهای رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن اشاره داشت و یا حتی هنگامی كه خاندان زال به خاطر موی سپیدش و تصور آنكه وی بیماری واگیرداری دارد، وی را رها میكنند این سیمرغ است كه به زال پناه میدهد و او را میپروراند.
به آن جای سیمرغ را لانه بود كه آن جای از خلق بیگانه بود

هم از اینرو سیمرغ در ادب غیرحماسی ایرانیان بهعنوان موجودی ماورایی و یا كنایی از انسان كامل رخ مینماید كه از دیدهها نهان است و هر از چندگاهی در دشواریهای زندگانی آدمیان بهعنوان مرغی فرمانروا یا پزشكی حكیم و یا مشاوری امین و راهنمایی بزرگ در داستانهای اساطیری شاهنامه به صحنه میآید. سیمرغ در هنگام زادهشدن رستم به یاری زال میشتابد كه ثمره ازدواج زال با رودابه دختر فرمانروای كابل، رستم است. رستم، كسی است كه محور همه دورههای پهلوانی شاهنامه بوده و همواره یاور ایرانیان در نبردهای دشوار است.
در داستان زادهشدن رستم، رودابه از كودك فربهی كه در بطن خویش داشت به سختی رنج میكشید و به همین خاطر همه را آشفته ساخته بود اما سیمرغ به زال اندرز میدهد كه از درد زایمان رودابه نهراسد و روشی را به پزشكان میآموزد كه از آن پس به رستمزاد مشهور میشود، شگفت آنكه این نوع زایمان پس از هفتصد سال از درگذشت حكیم توس در لغت نامه پزشكی اروپاییان (آنسیكلوپدی) با واژه فرانسوی سزارین شناخته شده است.با پژوهشی گسترده متوجه شدم، نخستین بار واژه سزارین در سال 1766 میلادی به وسیله «فرانسوا موری سییو» بهعنوان عملی غیرانسانی و خطرناك به كار برده شده و آن را زایمانی دانسته كه تنها پس از مرگ بانوی باردار میتوان از آن بهره برد، چون در تاریخ پزشكی در اروپا هیچ گاه پس از این عمل جراحی مادر زنده نمیماند.
در سال 1881 میلادی نیز «پائول اسویفل»، عمل جراحی سزارین را روشی نوین در زایمان بانوان میانگارد و در همان سالها، 6 عمل سزارین به ثبت رسیده كه جز یك مورد همگی مادران در هنگام این عمل جراحی مردهاند.
این عمل جراحی تا سال 1960 میلادی كه در آلمان دانشجوی پزشكی بودم بهعنوان یك عمل بزرگ در وضع حمل بانوان به شمار میرفت؛ بهگونهای كه تنها با نظارت رئیس بخش زنان و زایمان بیمارستانهای معتبر میتوانست انجام شود.
از دیگر سو هیچ سندی وجود ندارد كه عمل سزارین تا سال 1886 میلادی در اروپا با موفقیت به انجام رسیده باشد پس نسبت دادن این عمل به دوره قیصر روم از چه روی میتواند باشد؟

در بررسیهای تاریخی به قانونی پزشكی برمیخوریم كه به وسیله «نوما پومپیلیوس»، قیصر روم باستان در سالهای 673 تا 715 پیش از میلاد مسیح تصویب شد كه در كتاب «قانون مدنی روم باستان» آورده شده است:
«هر بانوی بارداری كه بمیرد باید زیر شكمش شكافته شود تا شاید بتوان نوزاد وی را نجات داد و پس از آن وی را میتوان به خاك سپرد. »
اما با توجه به ثبت نام كسانی كه از این طریق به دنیا آمدهاند و به وسیله «پلی نیوس» در سالهای 22 تا 79 میلادی در كتابی گزارش شده است، نام بزرگان و شخصیتهایی یاد میشود كه پس از فوت مادر و شكاف زیر شكم، متولد شدهاند اما هیچ گاه از تولد ژولیوس سزار رومی بدین روش نامی برده نشده است و از دیگر سو تاریخ دقیق فوت «آئوریلیا»، مادر ژولیوس سزار در سال 54میلادی و در حقیقت 10 سال پس از قتل پسرش ذكر شده است و هنگام شست و شو و تدفین وی نیز هیچگونه برشی روی شكم مادر سزار دیده نشده است.
بنابراین سندهای تاریخی عمل جراحی كه به نام سزارین مشهور شده و با توجه به اشارات دقیقی كه حكیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه آورده است و به زنده ماندن رودابه، مادر رستم پس از زایمان رستمی تصریح دارد، بایستی از این پس به جای اصطلاح نادرست سزارین از واژه «رستم زاد» بهره جست و البته گفتنی است این واژه به وسیله فرهنگستان زبان و ادب پارسی نیز برگزیده شده است.
به هر روی فردوسی مراحل عمل رستم زاد را همانند پزشكی ماهر، برمیشمرد و یكایك اصطلاحهای پزشكی را به كار میبرد: نظیر خنجری آبگون به جای كارد جراحی، مرد برنا دل پرفنون به جای جراح و متخصص شكافتن، بتابید مر بچه را سر ز راه جایگزین چرخش سر نوزاد در زهدان به خاطر غیرعادی قرار گرفتن وی در رحم، فرو دوختن به جای بخیه جراحی زدن، می به جای داروی بیهوشی، مست كردن به جای بیهوشی بانوی باردار، شكافتن به جای شكاف جراحی و سرانجام به پانسمان كردن با پمادی مخصوص از گیاهی طبی كه با شیر و مشك آمیخته شده برای مالیدن بر زخم (خستگی) و بهبود زخم، میتوان اشاره كرد.
با این همه نكتههای شگفت از دانش پزشكی كه در شاهنامه بدان اشاره شد باید بهطور تخصصی درباره این دانش به مانند دیگر دانشهایی كه در گنجینه شاهنامه نهفته است پژوهشهای دامنه داری را آغاز كرد.
به همین منظور به برخی سرفصلهای مهم پزشكی در شاهنامه بسنده میكنم:
1 - نخستین كنگره جهانی پزشكی برای ارائه مشاورههای علمی و دستاوردهای پزشكی در دوره انوشیروان در حدود یك هزار و پانصد سال پیش در دانشگاه جندی شاپور برپا شد.
پزشكان فرزانه گرد آمدند همه یك به یك داستانها زدند

2 -
پرهیز از پرخوری و استفاده نكردن از خورشها و غذاهای چرب و سنگین كه استادان دانش تغذیه نیز به این موارد سفارش موكدی دارند. بدو گفت آن كس كه افزون خورد
چو بر خوان نشیند خورش نشمرد
نباشد فراوان خورش تندرست بزرگ آنكه او تندرستی بجست


3 -
ورزش كردن و آمادگی جسمانی برای دستیابی به تندرستی.ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی كژی زاید و كاستی


4 -
سفارش به بیماران برای بیان شرح دقیق نشانهها و علایم بیماری شان به پزشكان مورد اعتماد خود برای مدد به تشخیص درست بیماری و درمان آن.هر آن كس كه پوشید راز از پزشك
ز مژگان فرو ریخت خونین سرشت


5 -
پرهیز از نوشیدنیهای الكلی و مشروب كه از خرد و ارج آدمی میكاهد.كسی كو خورد داروی بیهشی نباید گزیدن جز از خامشی
به مستی بزرگان نبندند بند بهویژه كسی كو بود ارجمند


6 -
پرهیز از خشمگین شدن كه مایه پشیمانی و زیانباری است.چو خشم آوری هم پشیمان شوی
به پوزش نگهبان درمان شوی


7-
آگاهی از بیماریهای وراثتی و ژنتیك كه آن را سرشت (ژن) مینامیدند كه به آسانی درمان نمیشده است.درختی كه تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به بار آورد همان میوه ی تلخ بار آورد


8 -
بهرهگیری از نوشدارو یا پادزهر در آستانه مرگ سهراب.


9-
استفاده از داروهای بیهوشی از جمله كافور و حنف (كانابیس) در داستانهای بیژن و منیژه، سیاووش و سودابه و جراحی رستم زاد.همی ریخت كافور، گرد اندرش
بدین گونه بر تا نهان شد سرش


10-
اشاره به بیماریهای روحی و روانی نظیر اسكیزوفرنی و تیك عصبی یا حالتهای غیرعادی مانند صداهای عجیبی كه بیماران روانی در حملههای عصبی از خود نشان میدهند.به دقت جماعش یكی جنجه خواست
تو گویی كه گاوی بغرید راست


11-
بهرهگیری از داروهای گیاهی برای درمان و پیشگیری از نابینا شدن سپاهیان كیكاووس در مازندران.


12-
بهرهگیری از داروهای خاص كه طرز تهیه آن در شاهنامه آمده است.گیاهی كه گویمت با شیر و مشكبكوب و بكن هر سه در سایه خشك
بسای و به آلای بر خستگیش تو بینی هم اندر زمان رستگیش


13-
اشاره به سنجههای گوناگون پزشكان ایرانی از جمله نشانههای ظاهری از جمله رنگ رخسار و زبان و حتی آزمایش گرفتن از بیماران كه اكنون نیز مرسوم شده است.پزشك آمد و دید پیشاب شاه
سوی تندرستی نشد كار شاه


14-
سفارش به زندگانی با آرامش و بدون اضطراب (استرس) و توصیههای اخلاقی به رعایت میانه روی و اعتدال.به كار زمانه میانه گزین
چو خواهی كه یابی همی آفرین


در پایان، سخن «سر لوید الگود»، نگارنده كتاب «دانش پزشكی ایرانیان در روزگاران كهن» میتواند نشانگر جایگاه والای پزشكان ایرانی باشد:
«ایرانیان را باید مبتكر و بانی نگرههای دانش پزشكی امروز در جهان دانست كه بر این پایه بقراط توانست حدود پانصد سال پیش از میلاد رساله پزشكی مشهور خود را كه در آن واژههای ایرانی و هندی فراوانی به كار گرفته است را نام برد.»

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 22:50 ] [ الهی ]

با یک کاوش گذرا در متون روان شناسی، روشن می شود که انسان ها، در این مرحله از زندگی (نوجوانی)، نیازهای خاصی دارند که شاید همین نیازهای خاص و یا تغییر و تحولات نوجوانی است که آنها را به این سمت سوق داده و باعث می شود که بزرگترها تصور کنند فرزندشان بسیار دردسر ساز و جسور شده و جلوی آنها می ایستد. اگر فرزند نوجوان داشته باشید و یا حداقل شغل و کارتان به شکلی باشد که با این گروه سنی در تماس باشید، خوب می دانید که وارد صحبت شدن با نوجوانان یک چالش بزرگ برای والدین و بزرگ ترهای آنان است.

آنان به طور هوشمندانه ای می توانند از نصحیت کردن و توصیه های انضباطی شما سرباز زنند. و یا موضوع بحث را عوض کرده و یا حتی بحث را خاتمه دهند. این یادداشت به شما خواهد آموخت که چگونه با نوجوانی که در شرایط نامناسب قرار دارد، ارتباط برقرار کنیم:

پیشنهاد اول
با نوجوانان زمانی وارد گفتگو شوید که آنها آمادگی لازم را دارند
زمانی که نوجوان شما یک دردسر بزرگ را ایجاد می کند، احتمالاً برای سرپوش گذاشتن و یا توجیه رفتار خود شروع به پرحرفی و سردادن سخنرانی می کند در این لحظه لازم است به فرزندتان بگویید «لازم است در این مورد با هم صحبت کنیم» این اقدام باعث ساکت شدن فرزندتان و جلوگیری از صحبت و توجیه بیشتر می شود. در ضمن شما از  این طریق می توانید یک ارتباط موثر با نوجوانتان برقرار کنید تا هم به مساله پیش آمده رسیدگی شود و هم مانع از رنجش نوجوانتان خواهید شد. در ضمن شرایطی را فراهم آورید که نوجوانتان به این نتیجه برسد که منظور شما صحبت کردن در این مورد خاص و حل مشکل است و قصد آن را ندارید که او را متهم یا بازخواست کنید.
اگر فرزند نوجوان داشته باشید و یا حداقل شغل و کارتان به شکلی باشد که با این گروه سنی در تماس باشید، خوب می دانید که وارد صحبت شدن با نوجوانان یک چالش بزرگ برای والدین و بزرگ ترهای آنان است.

پیشنهاد دوم
در برابر خواسته های نادرست نوجوانتان مقاومت کنید
درست است که ما فرزندان خود را بسیار دوست داریم و بهترین ها را برای آنها می خواهم اما با این حال لازم است که در برخی مواقع با خواسته های نامناسب و یا افراطی آنها مخالفت کنیم. البته در اکثر مواقع نوجوانان در برابر مخالفت والدین خود مقاومت می کنند چرا که احساس می کنند با این کار، استقلال آنها حفظ می شود. ولی توجه داشته باشید که اگر مکالمات و ارتباط شما با فرزندتان با لیستی از بایدها و نبایدها آغاز نگردد، آنها کمی بیشتر به صحبت های شما گوش می دهند.

پیشنهاد سوم
از نوجوان خود نظرخواهی کنید
همه انسان ها دوست دارند که احساس ارزش کنند و مسلماً نوجوانان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. اگر در زندگی خانوادگی خود با یک چالش مواجه شده اید و یا در مورد خرید وسایل منزل دچار سردرگمی هستید و یا حتی می خواهید برای خودتان لباس تهیه کنید و ... حتماً از نظر فرزندتان در این مورد مطلع شوید و به دیدگاه او هم توجه داشته باشید. علاوه بر این تنها شنونده نظرات فرزندتان نباشید بلکه از ابراز عقاید مثبت و سازنده آنها استفاده کرده و آنها را به کار گیرید.
گاهی اوقات خواهید دید، راه حلی را که فرزند شما ارائه می دهد، همان روشی است که شما نیز در ذهن داشته اید. بنابراین شما از این طریق هم مطابق میل خودتان رفتار کرده اید و هم به نظرات نوجوان خود ارزش داده اید.

پیشنهاد چهارم
زمانی که می خواهید نوجوانتان را نصحیت کنید، موافقت او را جلب کنید
البته این اصل در مورد توصیه هایی که زندگی شان را تحت تاثیر قرار می دهد، صدق نمی کند. ولی در صورتی که پیشنهادی که می خواهید به او بدهید، زندگی او را بسیار تحت الشعاع قرار می دهد، بنابر این سعی کنید طوری نظر او را جلب کنید تا در برابر شما مقاومت نکند، چون همه این اقدامات برای خوشبختی و سعادت آنهاست. با جلب موافقت آنها، - به خصوص اگر بار اولی است که از این ترفند استفاده می کنید- به طور قطع توجه او را به خود جلب کرده و آنها خواهند فهمید که برای او احترام قائلید.
نوجوانان به طور هوشمندانه ای می توانند از نصحیت کردن و توصیه های انضباطی شما سرباز زنند. و یا موضوع بحث را عوض کرده و یا حتی بحث را خاتمه دهند.
ولی در صورتی که پیشنهاد شما را نپذیرفت، در مقابل از او بخواهید که حداقل در این زمینه با شما همفکری کند. هدف نهایی همفکری و همراهی نوجوانتان است بنابراین اصلاً مهم نیست که چه کسی پیشنهاد بهتری می دهد. در حقیقت اگر این راه حل توسط خود آنها ارائه شود، پیگیری آنها بیشتری خواهد شد. انسان تمایل زیادی بدان دارد آنچه را که می شنوند انجام دهند، نه آنچه را که دیگران به آنها دیکته می کنند.

پیشنهاد پنجم
به آنها نشان دهید که او را به خاطر خودش دوست دارید
سنین نوجوانی سرشار از پستی و بلندی ها، پریشانی ها و حتی ناامیدی ها است. لذا بهتر است در ارتباط خود با نوجوانتان چنان محیط امن و مطمئنی را فراهم آورید که نوجوانتان همواره احساس کند می تواند بر کمک و حمایت شما حساب باز کند. برای رسیدن به این مرحله عشق خود را به فرزندتان متوقف نکرده و علاقه تان را نسبت به آنها پنهان نسازید. به او بگویید که دوستش دارید و نگران او هستید.

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 22:47 ] [ الهی ]
که همیشه احساس ریاست می کنند. این دسته از آدم ها طبیعتاً سلطه جو هستند و می خواهند همه از آنها تبعیت کنند و حرف خودشان را به کرسی بنشانند. وقتی کسی با حرف آنها مخالفت کند، معمولاً حالت دفاعی می گیرند و گستاخانه رفتار می کنند. این افراد نه تنها تنفر همه را جلب می کنند بلکه مایه آزار اطرافیانشان هم خواهند بود. کنار آمدن با اینگونه افراد خیلی سخت به نظر می رسد. اگر شما هم از این دسته افراد در اطرافتان دارید و دوست دارید بدانید چطور باید با آنها رفتار کنید، حتماً این مقاله را مطالعه کنید!

مهربان باشید

اولین قدم برای مقابله با افراد ریاست طلب این است که با آنها مهربان باشید. شاید غیرعادی به نظر برسد اما مطمئن باشید که موثر است. این افراد معمولاً انتظار دارند که شما با عصبانیت واکنش دهید و شما باید خلاف توقع آنها رفتار کنید. با محبت با این افراد برخورد کنید و بااینکار باعث خواهید شد که کمی به طرز رفتار خودشان فکر کنند.

او را مخاطب قرار دهید

حرفهایی که می زند را نادیده نگیرید. درعوض دیدگاه ها او را تحسین کنید اما بگویید که بااینحال ترجیح می دهید کارها را با رویکرد خودتان انجام دهید. برای برخورد با رفتار دفاعی او، آرام اما قاطع عمل کنید.

ناامیدی هایتان را رها کنید

وقتی کسی ریاست طلب باشد و سعی کند که حرفایش را به شما تحمیل کند، از طرز رفتار او ناراحت خواهید شد و احساس ناامیدی خواهید کرد. این مسئله موجب بروز احساسات منفی شده و اعتمادبه نفستان را از دست می دهید. سعی کنید ناامیدی هایتان را رها کنید چون این افکار می تواند منبع استرس شما شوند.

قاطع باشید

افراد ریاست طلب می خواهند با افکار و عقایدشان شما را تحت تاثیر قرار دهند. برای آنها مشخص کنید که قصد تغییر رفتارتان را ندارید. اعتماد به نفس شما نقش مهمی در این زمینه دارد. وقتی این افراد ببینند که شما از خودتان مطمئن هستید و به افکارتان پایبندید، بالاخره دست از تحمیل عقایدشان برمی دارند.

مودبانه حرفتان را بزنید

به آرامی و مودبانه به فرد ریاست طلب بگویید که وقتی سعی می کند رفتارهای شما را کنترل کند چه احساسی پیدا می کنید. به او بفهمانید که اظهارنظرهای گستاخانه او احساسات شما را جریحه دار می کند. جلب توجه آنها به این موضوع باعث می شود کمی به رفتارها و حرفهایشان بیشتر فکر کنند.

به او احترام بگذارید

همه دنبال احترام هستند، اینطور نیست؟ پس چرا باید فرد ریاست طلب از این قاعده مستثنی باشد؟ درست است که رفتارشان موج منفی می فرستد و حتی ممکن است رابطه شما را با آنها خراب کند اما دلیلی هم ندارد که با آنها با بی ادبی رفتار کنید. به آنها احترام بگذارید. رفتار مثبت شما شاید بتواند به رفتارهای ریاست مآبانه آنها پایان دهد.

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 22:46 ] [ الهی ]
1- غیبت و دخالت در امور خصوصی و شخصی دیگران
یکی از سوژه های اصلی محاورات که به شدت بین مردم مرسوم شده است عمل زشت غیبت می باشد. این روزها زمانی که افراد همدیگر را ملاقات می کنند و یا در میهمانی ها حاظر میشوند عملاً حرفی جز غیبت کردن درمورد دیگران ندارند و با هیجان کامل به این کار مبادرت می کنند. برخی هم به خود اجازه میدهند در حریم خصوصی ترین مسائل دیگران وارد شوند و به امر و نهی و دخالتهای بی مورد بپردازند.
 
2- عدم رعایت حق عابرین پیاده
در اکثر نقاط دنیا دیدن یک عابر پیاده در خیابان به معنای فرمان ایست و احتیاط برای راننده مقابل است در صورتیکه در ایران برخی رانندگان به محض دیدن عابر پیاده سرعت خود را بیشتر نموده و بدون لحاظ کردن مسائل ایمنی و حق تقدم با بی رحمی تمام و با ایجاد رعب و وحشت برای عابرین پیاده به مسیر خود ادامه میدهند.
 
 
 
 
 
3- حفظ نشانه های نو بودن کالا
همسایه تان اتومبیلی نو خریداری کرده اما بعد از سپری شدن یک هفته هنوز برچسب شماره اولیه که بصورت تکه کاغذی روی شیشه جلو چسبیده است را جدا نکرده و حتی فومهایی که بصورت ضربه گیر در اطراف دربهای ماشین نصب شده است کماکان وجود دارند. دوستتان نیز بعد از گذشت یک هفته هنوز برچسب روی نمایشگر گوشی موبایل جدیدش را جدا نکرده!
 
4- تنبلی و از زیر کار در رفتن
متوسط ساعت مفید کار در ایران کمتر از یک ساعت و سی دقیقه میباشد که دلیل آن نبودن فرهنگ کار، فقدان انگیزه، تنبلی و بی مسئولیتی افراد است. این امر باعث نارضایتی ارباب رجوع، پایین آمدن کارایی و بهره وری و در کل کاهش پیشرفت ملی خواهد شد.
 
در اغلب شرکتها، ادارات و سازمانها اینگونه باب شده که کسی زرنگ و با ذکاوت است که تا حد امکان از انجام مسئولیتهایش شانه خالی کند و کم کاری را استراتژی اصلیش بداند و در عین حال حقوق و مزایایش را بصورت تمام و کمال دریافت نماید.
 کارمندان هیچ تلاشی در راستای بالابردن کیفیت و راندمان شرکت انجام نداده و در عین حال انتظار بالا رفتن درآمد خود را دارند. به ارباب رجوع کمتر احترام گذارده میشود و طلب کارانه با وی برخورد میشود.
 
5- تجمل گرایی و مصرفی شدن
امروزه شاهد آن هستیم که جامعه با سرعتی باور نکردنی به سوی مصرفی شدن در حال حرکت است. افراد بجای سرمایه گذاری پول خود در مکان مناسب و برای تولید بیشتر و اشتغال زایی ملی، ترجیح میدهند با خرید اتومبیلهای گران و کالاهای لوکس مصرفی ظاهری معقول کسب نموده و اعتبار خود را در بین اطرافیانشان بالا ببرند.
  چشم و هم چشمی های فراوان، گرفتار وامها و قرضهای سنگین شدن و استرس از جمله پیامدهای این مسئله است. اکثر مردم خوشبختی را در تجملات و برتری مالی می دانند و بین نیازها و خواسته هایشان تمایزی قائل نمی شوند. مسابقات و رالی خرید امری ناپسند ولی متداول در جامعه ایرانی است.
 
 6- فقدان فرهنگ تشکر و احترام
از کوچه و خیابان گرفته تا دانشگاه و محل کار و اماکن عمومی، کمتر شاهد شنیده شدن جملاتی مانند "از لطف شما ممنونم"، "خواهش میکنم"، "اختیار دارید"، "تمنا می کنم"، "بفرمایید"، "بزرگوارید"، ... هستیم.
 
بجای آن فضای زیرآب زنی، استفاده از الفاظ ناشایست، بی حرمتی به افراد مسن، به سخره گرفتن افراد، بالا بردن تن صدا،... امری متداول شده است. مردم باید بیاموزند احترام به دیگران، احترام به هویت ملی یک کشور محسوب میشود. اگر افراد یک مملکت به یکدیگر احترام نگذارند چگونه میتوانند انتظار کسب احترام از ملتهای دیگر را داشته باشند؟!
 
 7- عدم رعایت نظافت شخصی و شهری
احتیاج به توضیح ندارد که متاسفانه نظافت شخصی و اجتماعی از طرف برخی افراد جامعه رعایت نمیگردد. از طرز لباس پوشیدن تا بوی بدن و دهان و آرایش موها گرفته تا ریختن زباله در محیطهای شهری و تفریحی.
 
8- درگیری در صف و نوبت
صف ها هرکجا و به هر علتی که تشکیل شوند معمولاً تبدیل به جولانگاه بی نظمی، درگیری، فحاشی و هتاکی عده ای از افراد به اصطلاح "زرنگ" خواهند شد. حفظ نظم و ترتیب در صف نشان دهنده بالا بودن رتبه اجتماعی و فرهنگ کسانی است که در صف حضور دارند.
 
 متاسفانه شاهد آن هستیم که در برخی امور مذهبی و خیریه مانند سرو غذای نذری نیز چنین بی نظمی ها و زد و خوردهایی بوجود می آیند. احتمالاً باید برخورد کرده باشید در مجالس عروسی گاهی زمان سرو شام جمعیت با چه سرعتی به سمت میز سلف سرویس هجوم می آورند!
 
9- پرورش اندام برای رعب و ترس
شاید دیده باشید پسرانی که با اندامهای پرورش یافته و عضلانی درحالی که بازو و سینه های خود را در معرض نمایش گذاشته اند با چهره ای مهاجم و آماده درگیری در همه جا پرسه می زنند! آنها با نگاه خود اطرافیانشان را به مبارزه می طلبند!
 چه نکوهیده است زمانی که برخی افراد انگیزه های اصلی ورزش و تناسب را فراموش کرده و صرفاً برای عرض اندام، قلدری و جلب توجه در سطح جامعه اقدام به حجیم کردن عضلات خود می کنند.
  
10- اسراف، اسراف، اسراف!
اسراف یعنی زیاده روی در مصرف، بیهوده مصرف کردن، بیش از نیاز مصرف کردن، مصرف کنترل نشده، دور ریختن چیزی که میتوان از آن استفاده کرد. کافیست با محاسباتی ابتدایی متوجه شوید که میزان اسرافی که در کشور به عناوین مختلف همه روز در حال انجام است اگر جلوگیری می شد، چه میزان در صرفه جویی خانوادگی و ملی اثر می گذاشت و مشکلات چه تعداد از مردم حل می شد.
 
امیدواریم شما یکی از این افراد نباشید!

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 22:39 ] [ الهی ]
این عکس با عنوان "خواب روی آسمان" با کمک انعکاس تصویر آسمان روی زمین خیس گرفته شده است:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
نام عکس زیر "بستنی ابر" است:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
نه تعجب نکنید. این عکس هم کار فتوشاپ نیست! فقط سوژه هنگام انداختن عکس با حالت مناسب به بالا پریده است:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
نمیه راست تصویر زیر، آینه ای است که صورت عکاس را انعکاس داده و نیمه چپ آن تصویر زن دیگری رو به روی آینه است.
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
نه این عکس حاصل فتوشاپ است و نه این مرد قصد خودکشی دارد! در بالای آبشار 360 فوتی ویکتوریا، بین ماه های سپتامبر و دسامبر، حوضچه ای طبیعی با نام "برکه شیاطین" ایجاد می شود که عمق کمی داشته و مردم به راحتی می توانند در آن به شنا بپردازند.
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
این تندیس که "شیر جادویی" نام دارد در یکی از شهرهای اسپانیا ساخته شده و در میان جریان آب پرفشار آن یک لوله تعبیه شده است.
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
یوگا در ساحل:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
این ساختمان واقعی است! ساختمانی که با ویژگی های هنر سورئالیسم ساخته شده در سال 2007 در شهر پاریس بنا شده است:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
سر این اسب با فتوشاپ یا هیچ روش دیگر قطع نشده! فقط حیوان سر خود را به راست چرخانده است:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
"ریک روجات" مرد افسانه ای که با ایستادن روی هواپیمای در حال بلند شدن و بدل کاری در کالیفرنیا، رکوردهای جالبی از خود به جا گذاشته بود:
این عکس ها حاصل
 فتوشاپ نیستند
"ماجراهای آقای مگس"! عکاس اثر زیر به زیبایی برای گرفتن این عکس از یک مگس مرده و انداختن آن در لحظه ثبت عکس، استفاده کرده است:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
انعکاس تصویر شهر در یک گوی:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
عکس گمراه کننده بر روی desktop background:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند
گورخر دورگۀ زیر (حاصل آمیزش اسب و گورخر) با نام "اکلیس" به دلیل رنگ خاص و منحصر به فرد خود، یکی از مشهورترین گورخرهای دورگۀ جهان است:
این عکس ها حاصل فتوشاپ نیستند

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 22:15 ] [ الهی ]
پرتقال

فردى صبور و پر طاقت هستید كه اراده تان بسیار قوى است. دوست دارید كارها را به آهستگى ولى بطور جدى انجام دهید. خجالتى هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید. شریك زندگى خود را با دقت و تمام احساس قلبى تان انتخاب مى نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگارى اجتناب مى كنید.


هلو

رفتار دوستانه اى دارید. رك گو و پر حرف هستید كه به جذابیت شما مى افزاید. رفتار ناشایست دیگران را خیلى سریع مى بخشید و فراموش مى كنید. براى رفاقت ارزش زیادى قائلید و رگه هایى از استقلال طلبى و بلند پروازى در شخصیت شما دیده مى شود كه باعث شده شخصى زرنگ و فعال جلوه كنید. كمال طلب، احساساتى، صادق و با وفا هستید. به هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.


گلابى

اگر تمام توجه تان را به كارى معطوف كنید مى توانید آن را با موفقیت انجام دهید. گاهى در انجام كارهایتان بى ثبات و متغیر هستید و مایلید كه از نتایج سعى و تلاش خود خیلى سریع مطلع شوید. از شركت در بحث هاى خوب و مفید لذت مى برید. بى طاقت هستید و زود هیجان زده مى شوید. با توجه به اینكه به سرعت دوستى هاى خود را بر هم مى زنید نگهدارى رفقا براى شما چندان ساده به نظر نمى رسد.


گیلاس

اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگى همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب هاى زندگى مواجه مى شوید. به جاى داشتن درآمد جزیى به شیوه اى براى دریافت مقدار زیادى پول فكر مى كنید. ذهن خلاقى دارید و به دنبال فعالیت هاى خلاقانه هستید. یك شریك زندگى صادق و باوفا محسوب مى شوید ولى ابراز احساسات برایتان كار ساده اى نیست. خانه شما در حكم پناهگاهتان است و از هیچ چیز به اندازه اینكه در كنار فامیل هاى نزدیك و افراد موردعلاقه تان باشید، لذت نمى برید.


موز

فردى با محبت، ملایم، خونگرم و دلسوز هستید. اغلب اوقات از كمبود اعتماد به نفس رنج مى برید و كمى احساس ترس در شما دیده مى شود. برخى مواقع مردم از اخلاق خوب شما سوءاستفاده مى كنند. شریك زندگى خود را تحت هر شرایطى كه از نظر روحى و جسمى داشته باشید، مى پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلى قرار دارد.

نارگیل

جدى، متفكر و اندیشمند هستید. اگرچه از روابط اجتماعى تان لذت مى برید ولى در انتخاب شریك زندگى بسیار سخت گیر هستید. در كارهایتان سرسختى و سماجت دارید ولى لزوماً بى پروا نیستید. زیركى، تیزهوشى و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتى شماست. باید مطمئن شوید كه در هر زمینه اى و بویژه از لحاظ شغلى در رأس امور قرار دارید. شریك زندگى شما باید فرد باهوشى باشد. احساسات در زندگى براى شما مهم است ولى بطور حتم برایتان همه چیز نیست!


انگور سیاه

بطور كلى فرد مؤدبى هستید. به سرعت عصبانى مى شوید ولى خیلى سریع به حالت اولیه باز مى گردید. از زیبایى در هر نوع آن لذت مى برید. فرد محبوبى هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمندى دارید. میل زیادى براى زندگى در شما موج مى زند و از انجام هر كارى كه مى كنیم لذت مى برید. شریك زندگیتان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرد.

آناناس

به سرعت تصمیم مى گیرید و در انجام كارهایتان سریع و چابك هستید. تغییرات شغلى شما را نمى ترساند كه این موضوع یكى از برترى هاى شخصیت شماست. توانایى استثنایى در سازماندهى كارهایتان دارید و از حجم زیاد وظایف اطرافتان نمى هراسید. سعى دارید در روابط خود با دیگران متكى به نفس، صادق و درستكار باشید.
دوستان خود را خیلى سریع انتخاب نمى كنید ولى اگر شخصى را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود. به ندرت احساساتى مى شوید و شریك زندگیتان اغلب تحت تأثیر یكرنگى شما قرار مى گیرد ولى اجازه ندهید كه به دلیل عدم توانایى شما در ابراز محبت نا امید شود.

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 22:3 ] [ الهی ]
موضوع: مبانی.نظریه ها.مفاهیم.تعاریف

نگاهى از بام تیره و هوس آلود سده بیست به روزگاران گذشته ، جهان را پهنه دگرگونیهاى بیشمار نشان مى دهد. دگرگونیهاى که گاه نابودى و نامرادى ؛ و زمانى امید و کامروایى به ارمغان آورده اند، و پرونده زندگى انسان را از لحظه هاى زشت و زیبا آکنده اند. بررسى مجموعه فراز و نشیبهاى تاریخ ، بشر را بدین حقیقت رهنمون مى کند که : پدیده هاى خوب و بد جوامع انسانى چیزى جز بازتاب روشن فرهنگهانیست به عبارت دیگر فرهنگ ، خاستگاه همه پیشرفتها، نوآوریها و منشا همه عقب ماندگى به شمار مى آید.

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 22:2 ] [ الهی ]

قیمت سوپ 4000 دلاره حدودا و یک کارخونه دار تو مصاحبه ای که کرده گفته تاثیر این سوپ خوشمزه رو به عینه دیده!

این سوپ ترکیبی از مغذی ترین گیاهان، گوشت مرغ و جنین سالم انسانه که 8 ساعت آب پز یا بخارپز میشه!

این کارخونه دار 62 ساله با همسر دومش که 19 سالش بود بعد دو هفته باز واسه سرو سوپ اومده بود و راضی بود از اینکه تونسته تو این دو هفته هر روز با همسرانش --- داشته باشه!

یه روز زن و شوهری که دو دختر داشتند وبچه سومشون که جنین 5 ماهه بود و دختر تشخیص داده شده بود رو سقط کرده بودن اومده بودن واسه فروش!

قیمت این جنین 2000 دلاره، اگه کسی حاضر به فروش جنین مرده نشه، جفت جنین (اونایی که کمی مطالعه دارن، میدونن جفت جنین چیه) هم خریداری میشه، اما فقط 200 دلار

توضیح : این سوپ تندرستی در واقع یه هشدار جدی و یه پشت پا به بشریته

خواستگاه فعلی این حادثه چینه، عامل اصلی اینجور پدیده ها قانون تک فرزندیه، پولداراشون بچه پسر دوست دارن و فقیراشون دوست دارن حالا که دخترشون رو مجبورن سقط کنن به یه پولی برسن.











سوپ آماده است...

بفرمایید...



[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 21:59 ] [ الهی ]

این مقاله فقط جنبه سرگرمی دارد و قصد توهین ندارد.

فقط خانم ها بخونند...


چرا خدا مردها را آفرید؟

1. هدف خاصی نبود

2. گِل اضافه مونده بود

3. نسخه آزمایشی بود

4. اصلا کار خدا نبود


چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟...

1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند

2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم

3. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد

4. حالا چه عجله ایه؟

 

اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

1. چیز خاصی نمی آفرید

2. پیراشکی

3. خروس دریایی

4. فضای خالی

 

اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟

1. مگه قراره اتفاقی بیافته

2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره

3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد

4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر

 

چه وقت مردها عاشق می شوند؟

1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!

2. هر وقت مامانشون بگه

3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند

4. یک روز از همین روزا !

 

مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟

1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند

2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)

3. بستگی تام و تمام به میزان تستسترون دارد.

4. رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.

 

مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟

1. هر شب

2. هر وقت که خدا بخواد

3. هر وقت تستسترون بگه

4. سیکل خاصی ندارند

 

مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟

1. اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!

2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!

3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!

4. می رن کلاس آمادگی جسمانی!!

 

وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

1. چیزی نمی گن چون وقت عمله

2. وقت نمی کنن چیزی بگن

3. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه

4. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن

 

مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟

1. با دست

2. با تور

3. با چنگول

4. با زبون


معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟

1. هر که پیش آمد خوش آمد

2. به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه

3. ده بیست سی چهل

4. به قول مادر بزرگ پسر، دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد، وامیستن بهترش بیاد

 

چند بار گفتید واقعاً،واقعاً !! خیلی به مردها خندیدید!


پس نتیجه اینكه :

خدا مردها را آفرید كه گاهی خانمها را بخندانند و اغلب اوقات آنها را حرص بدهند !

شما جدی نگیر جهت مزاح گفتن...

[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 12:58 ] [ الهی ]
درباره وبلاگ

عباس الهی
کارشناس ارشدمدیریت آموزشی
مدرس تربیت معلم ودانشکده فنی نیشابور


بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند
رونده باش!
امید هیچ معجزی به مرده نیست
زنده باش!



سلام دوستان
تذکر1
در این وبلاگ هیچ نظری تایید نمیشه و فقط نظراتی که نیاز به پاسخ داشته باشند، جواب داده خواهد شد.
تذکر2
تبادل لینک فقط با وبلاگهایی که هماهنگی موضوعی با این وبلاگ دارند، صورت می گیرد.


امکانات وب